<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات وبلاگ ۱۰۰ استارت‌آپ</title>
        <link>https://virgool.io/100startups/feed</link>
        <description>«۱۰۰ استارتاپ» مجموعه سرمایه‌گذاری و شتابدهی غیرمتمرکز است که چشم‌انداز سرمایه‌گذاری سالانه روی ۱۰۰ استارت‌آپ مرحله بذری تا ۲۰۰ میلیارد ریال در سال را پیگیری می‌کند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:30:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/fxml2teqmocd/qsmah6.png</url>
            <title>وبلاگ ۱۰۰ استارت‌آپ</title>
            <link>https://virgool.io/100startups</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه چیزی درباره تقسیم‌بندی ایرانی «شرکت‌های دانش‌بنیان» عجیب است؟</title>
                <link>https://virgool.io/100startups/vc-backed-company-vs-knowledge-based-company-n1uptos3ju9o</link>
                <description>تصویری که از ارشمیدس وقتی لخت از حمام بیرون آمد و داد زد اورِکا در ذهنم شکل گرفته یک مرد کامل حدود 60 ساله است و از فیثاغورث هم وقتی قانونش را ارائه کرد همین حدود. اما الآن بچه‌ها 8 – 9 ساله این قانون را بلدند و با آن مسئله حل می‌کنند. این تازه برای علم است در فناوری اوضاع از این هم جالب‌تر است شاید تعداد کسانی که می‌توانستند برای کامپیوترهای دهه 60 و 70 میلادی قرن گذشته برنامه بنویسند محدود بود به عده‌ای متخصص که دوره‌های خاصی را گذرانده بودند. اما الآن بچه‌های ابتدایی برنامه‌هایی با پیچیدگی بسیار بیشتری می‌نویسند و در ابتدایی ربات می‌سازند و مهمتر اینکه حتی می‌توانند مبانی آنها را هم بفهمند.کاریکاتوری از ارشمیدس در یک متن آموزش جرم‌حجمی برای کودکاناین یعنی دانش و فناوری به مرور عادی می‌شود دیگر کسی که جرم حجمی می‌فهمد و می‌تواند با جذر جمع مجذور دو ضلع مثلث قائم‌الزاویه وترش را حساب کند نه نخبه است و نه صاحب فناوری. و عادی شدن علم و فناوری هم روز به روز سریعتر می‌شود آنقدر که والدین ولو مثلا استاد دانشگاه در برنامه‌نویسی هم بوده باشند ممکن است از نوجوان خودشان در همان رشته تخصصی عقب بمانند.اینها را گفتم که بگویم برای شرکت دانش‌بنیان که از ابداعات ماست احتمالا! نمی‌توان شاخص درست و باثبات داد. الآن برنامه‌نویس با جوشکار 50 سال پیش برابر است. اصلا بیایید فکر کنیم معاونت علمی 50-60 سال پیش آمده بود و شرکت‌ها را دانش‌بنیان کرده بود. احتملا هر کس دستگاه تراش نیمه اتوماتیک داشت و قطعاتی با یک پیچیدگی می‌زد دانش‌بنیان می‌شد. تا اینجا مسئله‌ای نیست. سؤال این است که این کارگاه تراشکاری کی از دانش‌بنیانی خارج می‌شد. شاید به همین دلیل است که شرکت دانش بنیان را که به انگلیسی گوگل کنید (“knowledge based company”) همه نتایج صفحه اول به ایران مربوط است.آنچه که شرکت‌های فن‌آور با پشتوانه سرمایه‌گذاری جسورانه را از شرکت‌های سنتی متمایز می‌کند، فناوری نیست؛ شیوه نگرش به کسب‌وکار است.حرف این است که مؤلفه اصلی در تغییر اقتصاد و شرکت‌های دنیا دانش و فناوری نیست که البته دانش و فناوری هم مهم است اما مربوط به امروز نیست. از عصر کشاورزی هم بوده و در عصر صنعت هم همینطور و الآن هم هست و ارزش افزوده در کالاها و خدمات فناورانه و مبتنی بر دانش بیشتر است. آنچه مؤلفه اصلی شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی امروز است مدل توسعه، شیوه مدیریت، ساختار و قواعد مشارکت و ساز و کارهای طراحی و توسعه محصول است.این مدلهای اقتصادی است که پیشرفت‌های چشم‌گیر را در اقتصادهای پیشروی دنیا ایجاد کرده است. البته که بسیاری از شرکت‌هایی که در مدل‌های جدید توسعه پیدا کرده‌اند و پیشرو بوده‌اند از فناوری‌های نوین هم بهره برده‌اند و طبیعی است که آنها که در استفاده از مدل‌های نوین پیشرو هستند در استفاده از فناوری‌های نو هم جلوتر از بقیه باشند. اما خیلی از بنگاه‌های فناورانه و به اصطلاح ما دانش‌بنیان هم هستند که مدل‌های قبل خود را حفظ کردند و از گردونه عقب ماندند. مگر علم و فناوری در شرکت‌های نفتی و هواپیمایی و خودروسازی کم است که جای خود را به آمازون و اپل و تسلا دادند. این الگوهای جدید که خود را در مدلهای مبتنی بر سرمایه‌گذاری جسورانه (VC-backed) نشان داده است، الگوهای اقتصادی جدیدی را ارائه کرده است که به نظر ساز و کارها، نهادها و شرکت‌هایی که در بستر آن رشد می‌کند متفاوت از ساختارهای سنتی و رایج است و آینده اقتصاد را تغییر خواهد داد. به خلاف ما که گزارش شرکت‌های دانش‌بنیان‌مان را می‌دهیم آنچه در کشورهای پیش رفته بیشتر به چشم می‌خورد تفکیک شرکت‌های ونچر بک (مبتنی بر سرمایه‌گذاری جسورانه) از شرکت‌های سنتی است.پی‌نوشتناگفته نماند که موضوع شرکتهای فناورانه و اثر آنها در اقتصاد کشورها خصوصا در حوزهای تخصصی مثل فناوری اطلاعات، فناوریهای مواد پیشرفته و فناوریهای همگرا و امثال آن در گزارشات در سطح ملی آمده است اما آنچه مرز روشن مدلهای جدید اقتصادی با مدلهای سنتی است فناوری بکار رفته در شرکتها نیست بلکه رویکردهای سرمایه‌گذاری، توسعه و مدیریت آنها است.</description>
                <category>وبلاگ ۱۰۰ استارت‌آپ</category>
                <author>نوید نظری</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2020 11:17:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا موفق‌ها شکست نخوردند؟</title>
                <link>https://virgool.io/100startups/why-unicorns-didnt-fail-xq7em3syfg7u</link>
                <description>اگر علل شکست استارتاپها را گوگل کنید هزاران مطالب می‌بینید که لیستی از عواملی که باعث شکست استارتاپها می‌شود را لیست کرده است. از 3- 4 دلیل مهم برای شکست استارتاپها هست تا 30 – 40 دلیل! یک نمونه از مطالبی که در مابع نسبتا معتبر مرتبط با استارتاپها منتشر شده را در زیر می‌بینید.این را داشته باشید؛ حالا این را گوگل کنید که استارتاپهای بزرگ چطور ایجاد شدند (مثلا How Instagram started?)،  نتایجی شبیه نمودارهای زیر و مطالب مرتبط با آنها را خواهید دید.اینها را که نگاه میکنی اغلب مواردی که به عنوان عامل شکست در لیست اول بود را در آنها می‌بینی یعنی، پیدا نکردن سرمایه‌گذار، تیم اولیه نامطلوب، عدم تناسب محصول اولیه با بازار و موفق نبودن ارائه محصول اولیه، تغییر استراتژی و چیزهای دیگر. از این عجیب‌تر اگر نمودارهای مربوط به فرایندی که کارآفرینان موفق و معروف طی کرده‌اند را ببینید وضع از این هم بدتر است. نمودار زیر مربوط به استیو جابز، اسطوره کارآفرینی این روزهای اکوسیستم است؛ از اخراج از دانشگاه و اخراج از شرکت خودش تا تغییر مکرر حوزه فعالیت قبل از شروع اپل و تلاش برای کارهایی که هیچ وقت موفق به انجام آن‌ها نشد.سؤال دقیقا اینجاست که اگر دلایل شکست یک استارتاپ یا یک کارآفرین آنهایی است که در لیست‌هایی شبیه آنچه در ابتدا آوردم است چطور این عوامل کارآفرینان موفق را شکست نداده است؟ به نظر می‌رسد علت اصلی شکست یک استارتاپ یا یک کارآفرین پذیرش شکست و دست برداشتن از کار و هدفی است که برای آن شروع کرده است و این پذیرش وقتی اتفاق می‌افتد که یک فرد یا افراد محوری یک استارتاپ امید به موفقیت یا انگیزه تلاش بیشتر را از دست بدهند. حالا من با این نگاه عوامل شکست را بازخوانی می‌کنم. علت اصلی که باعث شده یک نفر انگیزه‌اش را برای ادامه کار از دست بدهد یا یک تیم بپذیرد که دیگر نمی‌تواند موفق باشد چه بوده است؟ و اگر دقیق‌تر نگاه کنیم و بپرسیم چرا این علتها باعث از دست رفتن انگیزه یک فرد یا تیم شده است به پاسخ جالبی خواهیم رسید عوامل انگیزاننده افراد چه بوده که مثلا با پیدا نکردن سرمایه‌گذار یا عدم اقبال بازار به آنها (که در دلایل با عناوین مختلفی مثل عدم تناسب محصول با بازار به موقع نبودن زمان ارائه محصول و ...) آن انگیزه را از دست داده‌اند؟ کمی که خوب دقت می‌کنی اینطور به نظر می‌رسد آنهایی که از ایجاد یک کار رسیدن به نتیجه‌ای غیر از خود کار برایشان مهم بوده، مثلا می‌خواستند ثروتمند شوند، معروف شوند، صاحب یک یونیکورن شوند با بروز این عوامل شکست خورده‌اند یا شکست را پذیرفته‌اند. تازه این‌ها برای آنهایی است که تا مراحلی رفته‌اند که می‌شده اسم آنها را کارآفرین گذاشت و کارشان به یک استارتاپ تبدیل شده است و گرنه خیلی‌ها به این حد هم پای اهداف و آرزوهایشان نمی‌مانند و اگر در آنها دنبال دلیل بگردی احتمالا لیستی متفاوت از دلایل خواهی یافت مثل اینکه کسی حمایت نکرد، ساختار اقتصاد خراب بود، اصلا اجازه موفقیت به همه داده نمی‌شود و از این دست دلایل.آن چیزی که من فهمیدم کسی یا تیمی که برایش کاری که می‌کرده (در هر سطحی) یا کارآفرینی و خلق ارزش مهم بوده نه نتایج مالی و اجتماعی آن. هر کدام از این دلایل شکست برایش پیش آمده راهش را پیدا کرده و انگیزه‌اش را از دست نداده و بالاخره هم موفق شده است. اینکه خود کار و کارآفرینی برای اینها مهم بوده نه نتایج شخصی آن را می‌شود از سبک زندگی و صحبتهای پیشروان کارآفرینی مثل جابز و زاکربرگ و پیج و برین و ماسک هم فهمید.</description>
                <category>وبلاگ ۱۰۰ استارت‌آپ</category>
                <author>نوید نظری</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 15:54:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واژه‌هایی که باورمان را شکل داده‌اند!</title>
                <link>https://virgool.io/100startups/%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AF-a5w7dlzxcat2</link>
                <description>هم خیلی شنیده‌ام هم معتقدم که فرهنگ شکست خوردن باید در کشور اصلاح شود. یعنی نباید کسی از شکست خوردن شرمنده شود یا هست و نیستش را سر اینکه دست به یک کار جسورانه زده و خواسته کارآفرینی کند اما موفق نشده از دست بدهد. اصلا در غرب طرف به اینکه کارآفرین سریالی است افتخار می‌کند. در اغلب موارد که نگاه می‌کنی کارآفرین سریالی یعنی اینکه n بار شکست خورده و دست از کارآفرینی برنداشته. خیلی‌ هم افتخار می‌کند و تجربه شکستش را منتشر می‌کند. حتی اینهایی هم که خیلی موفق هستند شاید برای اینکه اثبات کنند خیلی مردمی بوده‌اند! یکی دوتا شکست را تعریف می‌کنند و آنها را عامل موفقیت خود می‌دانند؛ گویا کسی که شکست نخورده یک چیزی کم دارد.پس چرا برای ما شکست اینقدر سخت است. کمی در شکست و پیروزی و موفقیت و اینها دقیق‌تر شدم. با ادبیات انگلیسی خیلی آشنا نیستم اما کمی که گشتم متوجه یک تفاوت کوچک شدم. آنها برای شکست استارتاپ از واژه Fail یا Failure استفاده می‌کنند در مقابل Success یا موفقیت خودمان اما مثلا برای مسابقات ورزشی هیچوقت برای شکست از این واژه استفاده نمی‌کنند بلکه واژه Lose را به کار می‌برند که معادل باخت ماست و مخالف آن برد است. اما ما معمولا باخت و شکست را معادل می‌گیریم. کمی در دیکشنری‌های آنلاین این دو واژه را مقایسه کردم نتایج جالب بود:&quot;Fail&quot; is to be unsuccessful while &quot;Lose&quot; is to cause (something) to cease to be in one&#x27;s possession or capability due to unfortunate or unknown circumstances, events or reasons.Losing means comparison of you versus someone else but failing means comparison of yourself versus yourself.Losing comes when you give up.Failing is a symbol that you tried.Failure is always better than losing.تفاوت جالب بود ما شکست را معادل باخت می‌دانیم و باخت هم معادل ناامیدی و دست برداشتن از هدف است اما Fail یا عدم موفقیت (که من معادل خوبی برایش پیدا نکردم چون عدم موفقیت معادل Unsuccessful است.) اتفاقا عامل محکم شدن در رسیدن به نتیجه و به معنی هزینه بیشتر کردن برای رسیدن به هدف. اینطور است که شما هرچه بیشتر برای یک هدف هزینه می‌کنی نه تنها ناامید نمی‌شوی که به موفقیت امیدوار و نزدیک خواهی شد. در جامعه هم به کسی که چنین تجربه‌ای داشته به چشم یک بازنده نگاه نمی‌شود. به نظرم باید واژه‌ای برای Fail پیدا کرد تا وقتی در مواجهه با این کلمه واژه شکست که معادل باخت است در ذهنمان شکل می‌گیرد نمی‌توانیم با افتخار به آن فکر کنیم و دیگران هم نمی‌توانند یک بازنده (همان شکست خورده) را یک انسان ارزشمند قلمداد کنند.</description>
                <category>وبلاگ ۱۰۰ استارت‌آپ</category>
                <author>نوید نظری</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jan 2020 18:51:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه‌گذاری جسورانه سکانکِ کشتی اقتصاد</title>
                <link>https://virgool.io/100startups/economy-rudder-trim-tab-uzmuab9ymx6x</link>
                <description>روزهای اولی که وارد زیست‌بوم کارآفرینی شده بودم را مدام در آمار، ارقام و گزارش‌ها می‌چرخیدم. اعداد و ارقام در اهمیت سرمایه‌گذاری جسورانه کم نبود اما یک گزارش خیلی توجهم را جلب کرد و سؤال برانگیز شد. اعداد و ارقام زیادی در گزارش IHS آمده بود اما این بخش خیلی برایم جالب بود که در حوالی سالهای ۲۰۱۰ کمتر از ۰.۲ درصد تولید ناخالص ملی آمریکا صرف سرمایه‌گذاری خطر پذیر شده بود اما ۲۱ درصد تولید ناخالص ملی را شرکت‌هایی که با این نوع سرمایه‌گذاری تأسیس شده‌اند ایجاد کرده‌اند.دو سه ماه پیش هم گزارش استنفورد در مورد اثرات سرمایه‌گذاری جسورانه در شرکتهای بورسی آمریکا را می‌خواندم که می‌گوید  ۴۳ درصد شرکتهای بورسی آمریکا که در ۴۰ سال گذشته ایجاد شده‌اند حاصل سرمایه‌گذاری جسورانه‌اند و این ۴۳ درصد ۵۷ درصد ارزش کل را ایجاد می‌کنند. یعنی ۵۷ درصد ارزش بزرگترین شرکت‌های آمریکایی متولد ۴۰ سال گذشته از طریق سرمایه‌گذاری جسورانه ایجاد شده است.خلاصه گزارش استنفورد از اثر اقتصادی سرمایه‌گذاری جسورانهاین موضوع وقتی جالب‌تر می‌شود که این را کنار رشد مداوم سرمایه‌گذاری جسورانه آمریکا (به غیر از وقفه سال‌های ترکیدن حباب دات‌کام) بگذاریم و به نتایج گزارش IHS برگردیم؛ اینکه کمتر از نیم درصد تولید ناخالص ملی این کشور از این طریق سرمایه‌گذاری می‌شود. اما چطور چنین چیزی ممکن است؟پیتر سنگه در کتاب «پنجمین فرمان» مثال جالبی می‌زند که به سکانک معروف است. او می‌نویسد که وقتی کشتی‌ها خیلی بزرگ می‌شوند سکان هم خیلی بزرگ می‌شود و برای اینکه این سکان بزرگ بتواند در آب حرکت کند روی خود آن سکان کوچکتری قرار می‌دهند که با چرخش آن حرکت سکان بزرگ راحت‌تر می‌شود. به نظر می‌رسد سرمایه‌گذاری جسورانه حکم همان سکانک را دارد که اگر درست بچرخد می‌تواند به حرکت کشتی اقتصاد جهت بدهد. تصویر تزئینی است؛ یک بلوپرینت از طراحی سکان و سکانک در کشتیعملا سرمایه‌گذاری جسورانه هرچند کوچک است اما را‌های جدید را باز می‌کند، مقاومت‌های بیجا را می‌شکند و راه‌های غلط را در همان ابتدای راه و بدون نیاز به صرف هزینه‌های زیاد نشان می‌دهد. این سبب می‌شود سرمایه‌گذاری‌های بزرگتر عاقلانه‌تر باشند و بازدهی بیشتری را فراهم کنند.پی‌نوشت: کمی که دقت کردم فهمیدم که این مقدار کم سرمایه‌گذاری جسورانه همه سرمایه‌گذاری در آن شرکتهایی که بخش مهمی از اقتصاد آمریکا را تشکیل می‌دهند نبوده است و منابع بسیاری از نهادهای سنتی و تسهیلات و بازار سرمایه به این شرکتها تزریق شده است اما محرک و یا سکانک این سرمایه‌گذاری‌های بعدی همان سرمایه‌گذاری جسورانه اولیه بوده است.</description>
                <category>وبلاگ ۱۰۰ استارت‌آپ</category>
                <author>نوید نظری</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 12:29:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهای افسردگی: مروری بر تجربه زیست‌بوم کارآفرینی آمریکا بعد از ترکیدن حباب دات‌کام</title>
                <link>https://virgool.io/100startups/depression-after-dot-com-bubble-lwubljlbskre</link>
                <description>‌شرایط خموده این روزهای زیست‌بوم کارآفرینی ایران غیرقابل انکار است. حباب استارت‌آپی ایران هم ترکیده و خبرهای سریالی از تعطیلی استارت‌آپ‌ها می‌شنویم؛ حجم سرمایه‌گذاری‌ها کاهش یافته و بخشی از سرمایه انسانی توانمندمان هم آوای مهاجرت سر داده‌اند. این در حالی است که طبق گزارش پیچ‌بوک آمریکایی‌ها برای اولین بار پس از ترکیدن حباب دات‌کام، رسیدن دوباره میزان سرمایه‌گذاری‌های سالانه به بالای ۱۰۰ میلیارد دلار را تجربه می‌کنند. مرور داستان زیست‌بوم کارآفرینی آمریکا پس از ترکیدن حباب دات‌کام برای این روزهای ما خالی از لطف نیست.از مجموعه تصویرسازی‌های «انسان‌های کوچک در جنگل» اثر «دیوید پلنتا» که در مسیر مقابله‌اش با افسردگی آن را خلق کرده است. استاتیستا با تجمیع چند گزارش مشابه از پیچ‌بوک نمودار تعداد و حجم سرمایه‌گذاری‌ها در زیست‌بوم آمریکا بین سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۸ را ترسیم کرده است. نمودارهایی که به خوبی رشد هیجانی در سال‌های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۰، سقوط ناگهانی ۲۰۰۰-۲۰۰۱ و رشد ملایم و محتاط‌تر بعدش را نشان می‌دهند که بعد از حدود ۲۰ سال هنوز به رکوردهای سرمایه‌گذاری دوره حباب نرسیده است.ارزش سرمایه‌گذاری‌های جسورانه در هر سال در زیست‌بوم آمریکا در سال‌های ۱۹۹۵-۲۰۰۰ | منبع: پیچ‌بوک و استاتیستا
این اطلاعات واقعا جالب، درس‌آموز و البته امیدبخش هستند. مشابه این هیجان کاذب در سال‌های ۱۳۹۳-۱۳۹۵ در زیست‌بوم کارآفرینی ما هم رخ داد؛ جمع گسترده‌ای از سرمایه انسانی حرفه‌ای را به خود جلب کرد و سرمایه‌گذاری‌های گسترده‌ای انجام شد. البته در اوج هیجان زیست‌بوم کارآفرینی ایران نیز نسبت میزان سرمایه‌گذاری نسبت به حجم کل اقتصاد در ایران یک بیستم تجربه آمریکایی بود؛ به عبارت دیگر ایرانی‌های به صورت نسبی هم یک بیستم آمریکایی‌ها هیجان زده شدند.مشابه تجربه آمریکایی‌ها، افسردگی پس از هیجان کاذب نیز به سرعت خودش را نشان داد؛ افسردگی‌ای که با عوامل بیرونی مانند شرایط اقتصادی کاهش ارزش پول، آغاز دوباره تحریم‌ها و چالش‌های سیاسی و داخلی خارجی به آن دامن زده شد و علی‌رغم هیجان‌زدگی کمتر ما، با اندوه جمعی شدیدتری مواجه شدیم.تجربه آمریکا و رشد دوباره سرمایه‌گذاری نشان می‌دهد بخش زیادی از این افسردگی کاذب و متاثر از تجربه ترس و شکست‌های سرمایه‌گذاری در دوران هیجان بوده است. در طول این ۲۰ سال زیست‌بوم آمریکا این فرصت را پیدا کرد که متناسب با رشدی معقول نهادها، زیرساخت‌ها و فرهنگ لازم برای سرمایه‌گذاری جسورانه و کارآفرینی استارت‌آپی را نیز به بلوغ برساند.تعداد سرمایه‌گذاری‌های جسورانه در هر سال در زیست‌بوم آمریکا در سال‌های ۱۹۹۵-۲۰۰۰ و زمان خلق بعضی از شاخص‌ترین کسب‌وکارهای فناورانه آمریکا | منبع: پیچ‌بوک، استاتیستا و تک‌کرانچ 
یکی از نشانه‌های جالب و امیدبخش، مکان‌یابی زمان خلق، سرمایه‌گذاری و رشد بسیاری از ستاره‌های استارت‌آپی آمریکا در این خط زمانی است. نه تنها بسیاری از سرمایه‌گذاری‌های موفق مانند اوبر، فیسبوک و Airbnb در دوران افسردگی انجام شده که زمان تاسیس‌شان نیز همزمان با بدترین سال‌های رکود اقتصادی آمریکا یعنی ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ است. اینکه چطور هر کدام از این کسب‌وکارها فرصت خلق و رشد در این دوران را داشته‌اند داستان مفصل و متفاوتی است که باید جداگانه به آن‌ها بپردازیم؛ ولی این قابل درک است که در سال‌های افسردگی کارآفرینان باقی‌مانده قدرت درونی بیشتری داشته‌اند و سرمایه‌گذاران نیز با دقت و هوشمندی بیشتری تصمیم گرفته‌اند.ما هم علی‌رغم چالش‌های بیرونی فرصت‌های روشنی داریم؛ امروز زمان سرمایه‌گذاری‌های هوشمندانه، مشارکت موثر حاکمیت، ساختن نهادها و زیرساخت‌های باکیفیت زیست‌بوم است. تجربه دیگر کشورها به ما کمک می‌کند دوران افسردگی را کوتاه‌تر کنیم و رونق منطقی را به تدریج به زیست‌بوم برگردانیم.</description>
                <category>وبلاگ ۱۰۰ استارت‌آپ</category>
                <author>نوید نظری</author>
                <pubDate>Mon, 23 Dec 2019 16:18:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>