اسلام سیاسی: از رؤیای جانشینی تا تثبیت نظم لیبرال

سلام و درود بر همه ی خوانندگان گرامی در این مقاله می خواهیم درباره اسلام سیاسی چگونگی و سرانجام آن توضیح دهیم .

مقدمه :

اسلام سیاسی در خلأ تاریخی پدید نیامد، بلکه محصول زنجیره‌ای از ناکامی‌ها در جهان اسلام بود.

پس از پایان استعمار، دولت‌های ملی در بسیاری از کشورهای اسلامی وعده‌ی پیشرفت، استقلال و عدالت اجتماعی دادند، اما اغلب به اقتدارگرایی، فساد و ناکارآمدی انجامیدند.

پروژه‌های ناسیونالیستی و سوسیالیستی که قرار بود جایگزین نظم استعماری شوند، نتوانستند پاسخ‌گوی مطالبات اجتماعی باشند و به‌تدریج مشروعیت خود را از دست دادند.

در چنین فضایی، دین بار دیگر به زبان اعتراض و بسیج سیاسی تبدیل شد.

اسلام سیاسی خود را نه صرفاً یک نیروی اخلاقی، بلکه راه‌حلی جامع برای بحران دولت، هویت و توسعه معرفی کرد.

برای بخش‌هایی از جامعه، این گفتمان حامل امید، عدالت و رهایی از سلطه تلقی می‌شد.

اسلام سیاسی و ادعای جانشینی لیبرالیسم:

اسلام‌گرایان لیبرالیسم را نظمی بحران‌زده می‌دانستند.

آن را فردگرا، مادی‌گرا و فاقد بنیان اخلاقی معرفی می‌کردند و مدعی بودند که این نظام قادر به تأمین عدالت اجتماعی و معنای زندگی نیست.

در برابر، اسلام سیاسی وعده می‌داد که می‌تواند جامعه‌ای اخلاقی، عادلانه و منسجم بسازد.

در سطح نظری، این نقدها برای بسیاری از جوامعی که تجربه تحقیر، نابرابری و سلطه خارجی داشتند، جذاب بود.

اسلام سیاسی خود را نه یک اصلاح درون‌نظامی، بلکه جانشینی بالقوه برای نظم لیبرال جهانی معرفی می‌کرد.

این ادعا، آن را وارد رقابتی مستقیم با لیبرال‌دموکراسی ساخت.

انقلاب اسلامی ایران و لحظه‌ی چالش نظری:

انقلاب اسلامی ایران نقطه‌ی عطف اسلام سیاسی در سطح جهانی بود.

در کشوری بزرگ و ژئوپولیتیک، رژیمی قدرتمند سرنگون شد و جنبشی اسلام‌گرا قدرت را در دست گرفت.

این رخداد، تصور شکست‌ناپذیری نظم لیبرال و متحدانش را به چالش کشید.

جهان و غرب این واقعه را جدی گرفت . برای نخستین‌بار، این ایده مطرح شد که شاید لیبرال‌دموکراسی پایان تاریخ نباشد.

این چالش، بیش از آن‌که عملی باشد، نظری و نمادین بود؛ زیرا هنوز تجربه‌ای از حکمرانی شکل نگرفته بود.

امید اولیه و ناشناخته‌بودن عیار مدل:

سال‌های آغازین انقلاب، عیار مدل جدید روشن نبود.

نهادها تثبیت نشده بودند و کارآمدی نظام سیاسی آزموده نشده بود.

هیجان انقلابی و گسست از نظم پیشین، مانع داوری دقیق می‌شد.

به همین دلیل، انقلاب ایران توانست در سطح نظری این تصور را ایجاد کند که شاید یک نظم دینی بتواند جانشین لیبرالیسم شود.

این تصور، بیش از آن‌که مبتنی بر تجربه باشد، بر امکان تخیل استوار بود.

گذار از انقلاب به حکومت:

اما انقلاب تنها آغاز راه بود.

حکمرانی نیازمند نهادسازی، قانون‌مندی، پاسخ‌گویی و مدیریت پیچیدگی‌های جامعه مدرن است.

در این مرحله، شکاف میان آرمان و واقعیت آشکار شد.

قدرت به‌تدریج تقدس یافت و نقد سیاسی به تهدید ایدئولوژیک تعبیر گردید.

این روند، مسیر اصلاح تدریجی را مسدود کرد و زمینه‌ساز تمرکز قدرت شد.

استبداد ایدئولوژیک و انسداد اصلاح:

اسلام سیاسی در قدرت، در بسیاری از موارد به تولید نوعی استبداد ایدئولوژیک انجامید.

در این نوع استبداد، قدرت نه‌تنها سیاسی، بلکه قدسی می‌شود.

حاکم صرفاً تصمیم‌گیر نیست، بلکه مفسر حقیقت تلقی می‌گردد.

در چنین ساختاری، خطای سیاسی به خطای اعتقادی بدل می‌شود.

نقد جای خود را به اتهام می‌دهد و مخالفت به انحراف تعبیر می‌شود.

برخلاف استبدادهای کلاسیک که عرفی و محدود بودند،

استبداد ایدئولوژیک خود را فراتر از پرسش می‌نشاند و اصلاح‌ناپذیر می‌شود.

اقتصاد، عدالت و شکست حکمرانی خوب:

اسلام سیاسی فاقد برنامه‌ی اقتصادی منسجم و پایدار بود.

شعار عدالت جایگزین سیاست‌گذاری شد و اقتصاد دولتی و رانتی گسترش یافت.

نتیجه، افزایش مشکلات معیشتی، تورم و نابرابری بود.

این ناکامی‌ها نشان داد که اسلام سیاسی نه‌تنها نتوانست جانشین لیبرال‌دموکراسی شود، بلکه حتی در کنار آن نیز قادر به ارائه الگویی از حکمرانی خوب نبود.

شکست نهادسازی و بحران قانون:

یکی از بنیادی‌ترین ناکامی‌های اسلام سیاسی، ناتوانی در نهادسازی پایدار بود.

تفکیک قوا تضعیف شد و قانون تابع تفسیر ایدئولوژیک گردید.

وفاداری سیاسی بر شایستگی و تخصص تقدم یافت.

در چنین شرایطی، نهادهای مستقل شکل نگرفتند و امکان تصحیح خطاها از درون نظام از میان رفت

جامعه، نسل‌ها و شکاف فرهنگی :

جامعه سریع‌تر از ساختار سیاسی تغییر کرد.

نسل‌های جدید آزادی‌های فردی، تنوع سبک زندگی و مشارکت واقعی می‌خواستند.

زنان نقش اجتماعی گسترده‌تری طلب کردند و خواستار حضور فعال در اقتصاد و سیاست بودند.

در کشورهای دیگر مانند مصر، تونس، ترکیه و سودان، نسل جوان نیز به ارزش‌های دموکراتیک، آزادی بیان و مشارکت سیاسی گرایش داشت.

حکومت‌های اسلام‌گرا در مقابل این تغییرات فرهنگی با چالش جدی مواجه شدند و شکاف میان نسل‌ها عمیق‌تر شد.

این شکاف موجب شد که پیوند میان جامعه و گفتمان اسلام سیاسی فرسایش یابد و مشروعیت اجتماعی کاهش یابد.

جامعه به‌تدریج به ارزش‌های لیبرال دموکراسی و حقوق شهروندی گرایش پیدا کرد، حتی اگر تجربه عملی محدود بود.

تجربه اسلام سیاسی در دیگر کشورها و گرایش به ارزش‌های لیبرال دموکراسی:

تجربه کشورهای مختلف نشان داد که این ناکامی‌ها ساختاری است:

مصر: اخوان‌المسلمین نتوانست حکمرانی موفق ارائه دهد. تمرکز قدرت و تضعیف نهادهای مستقل، مشروعیت را فرسایش داد.

تونس: النهضه برای بقا عقب نشست و جامعه به ارزش‌های دموکراتیک گرایش پیدا کرد.

سایر کشورها: سودان، لیبی و افغانستان نیز با ناتوانی در نهادسازی، بحران اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو شدند.

نتیجه: گرایش عمومی جوامع به ارزش‌های لیبرال دموکراسی افزایش یافت و تجربه اسلام سیاسی نقش تقویت‌کننده این ارزش‌ها را داشت.

ادعاهای اسلام‌گرایان و واقعیت عملی:

اسلام‌گرایان مدعی بودند که می‌توانند:

1. لیبرال‌دموکراسی را به چالش بکشند و جانشین آن شوند.

2. حکومتی عادل، اخلاقی و دینی ارائه دهند.

3. ارزش‌های جامعه را مطابق آموزه‌های دینی بازسازی کنند.

واقعیت:

چالش نظری محدود ماند و در عمل شکست خورد.

حکمرانی ناکارآمد و ناکامل بود، استبداد ایدئولوژیک جایگزین شد.

وعده عدالت و اقتصاد پایدار تحقق نیافت.

ادعاهای فرهنگی با مقاومت جامعه مواجه شد و نتوانست تغییر گسترده ایجاد کند.

فروپاشی ادعای جانشینی:

با انباشت تجربه‌ها، روشن شد که چالش اسلام سیاسی بیش از آنکه عملی باشد، نظری بوده است.مدل‌های ارائه‌شده فاقد ظرفیت نهادی و انعطاف بودند و آنچه امید تلقی می‌شد، به توهم تاریخی بدل شد.و گرایش جوامع به مدل های غربی بیشتر شد .

بخش چهاردهم: بازگشت ایده پایان تاریخ:

شکست اسلام سیاسی باعث شد بسیاری تحلیلگران جهان به این نتیجه برسند:

لیبرال‌دموکراسی همچنان پایدارترین و کارآمدترین نظام است.

جانشینی عملی برای آن وجود ندارد.

اصلاحات قانونی، مشارکت عمومی و شفافیت بر هر ایدئولوژی برتری دارد.

این تجربه، تقویت‌کننده ارزش‌های لیبرال دموکراسی در جهان و درس‌آموز برای آینده حکمرانی بود.

انقلاب ایران؛ از الگو تا درس عبرت

انقلاب اسلامی ایران در ابتدا به عنوان الگو و امید برای جهان اسلام دیده شد.

اما تجربه حکمرانی نشان داد که براندازی موفق، به معنی جانشینی موفق نیست.

کشورهای اسلامی و غرب ابتدا با دقت نظاره‌گر موفقیت اولیه بودند.

ناکامی‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران، درس عبرتی برای دیگر جنبش‌های اسلام‌گرا شد.

حتی کشورهایی با ظرفیت بالا و جنبش پرشور، بدون نهادسازی و پاسخ‌گویی، نمی‌توانند جانشین پایدار لیبرال دموکراسی شوند.

جمع‌بندی نهایی:

اسلام سیاسی رؤیای بزرگی داشت،

اما قدرت، محدودیت‌های آن را آشکار کرد.

این جریان نه‌تنها نتوانست جانشین لیبرال‌دموکراسی شود، بلکه در بسیاری از موارد یکی از سخت‌گیرانه‌ترین اشکال استبداد ایدئولوژیک را آفرید.

آینده در حکمرانی قانون‌مند، پاسخ‌گو و غیرایدئولوژیک نهفته است .

نهفته است.