فرهنگ مشترک،آینده متفاوت دوکره

سلام و درود بر شما خوانندگان گرامی

کره شمالی و کره جنوبی زمانی یک کشور واحد بودند. مردمانی با یک زبان، یک فرهنگ و یک تاریخ مشترک در کنار هم زندگی می‌کردند. اما پس از جنگ کره در میانه قرن بیستم، این سرزمین به دو بخش تقسیم شد؛ از همان‌جا سرنوشت دو ملت، با وجود شباهت‌های فرهنگی و قومی، در مسیرهایی کاملاً متفاوت قرار گرفت.

امروز وقتی به شبه‌جزیره کره نگاه می‌کنیم، تضادی شگفت‌انگیز را می‌بینیم. در شمال کشوری منزوی، فقیر و تحت سلطه‌ی یک حاکمیت بسته و موروثی قرار دارد؛ جایی که آزادی بیان تقریباً وجود ندارد، مردم از جهان بیرون جدا شده‌اند و اقتصاد دولتی توان پاسخگویی به نیازهای ابتدایی مردم را ندارد. در مقابل، در جنوب کشوری پرجنب‌وجوش، آزاد و پیشرفته قرار گرفته است؛ کره جنوبی نه تنها به یکی از اقتصادهای بزرگ جهان تبدیل شده بلکه فرهنگ و فناوری خود را به جهان صادر کرده است.

این تضاد پرسشی اساسی را پیش روی ما می‌گذارد: چگونه ممکن است دو ملت که از نظر فرهنگی و تاریخی تقریباً یکسان‌اند، به چنین نتایج متفاوتی برسند؟ اگر فرهنگ، سرنوشت ملت‌ها را تعیین می‌کرد، امروز باید شاهد شباهت‌های بیشتری میان دو کره می‌بودیم. اما واقعیت این است که عامل تعیین‌کننده چیز دیگری است.

تفاوت اصلی در ساختار و نوع نظام سیاسی این دو کشور نهفته است. در شمال، نظامی کمونیستی واقتدارگرا و تک‌حزبی شکل گرفت که همه‌چیز را در انحصار یک خاندان سیاسی قرار داد. در جنوب اما، به‌رغم دوره‌هایی از دیکتاتوری، مسیر به سوی دموکراسی و مشارکت مردمی باز شد و حکومت لیبرال دموکراسی در آن باعث همین زمینه‌ساز شکوفایی اقتصادی و اجتماعی شد.

تجربه‌ی دو کره به روشنی نشان می‌دهد که پیشرفت یا عقب‌ماندگی ملت‌ها تنها به فرهنگ، سنت یا تاریخ آن‌ها وابسته نیست؛ بلکه بیش از هر چیز، به نظام سیاسی و کیفیت حکمرانی بستگی دارد. سیاست است که می‌تواند استعدادهای یک ملت را آزاد کند یا آن‌ها را در حصار بسته‌ی خودکامه‌گی به بند کشد. و این همان کلیدی است که فاصله‌ی میان دو کره را توضیح می‌دهد.

از همراهی شما سپاسگزارم تا مقاله ای دیگر خدایار و نگهدارتان.