نه فرشتهام نه شیطان، کیام و چیام؟ همینم... | 35.699738,51.338060
برگی از تاریخ | افسانهی مردم نجیب!
با افزایش تنش و خشونت در خیابانها، این پرسش که «آیا کسانی که دست به خشونت بردهاند، اغتشاشگرانی نانجیب و اجیر شدهاند که هرگز و هرگز نمیتوانند مردم عادی باشند، یا اینکه ایشان (یا حداقل برخی از آنها) معترضانی هستند که کارد به استخوانشان رسیده و این چنین اعلام وجود کردهاند» برای برخی از ما شکل گرفته است.
بدون شک، خشونت رخ داده در خیابانها و هر گونه آسیب مالی و جانی وارده، مورد تایید نگارنده نیست. هدف این نوشته تلاشی است برای واکاوی دلایل این خشونت و اصلاح اشتباهاتی شناختی در درک مفهوم «مردم».
افسانهی سرخپوست وحشی
در ۱۲ اکتبر سال ۱۴۹۲، کریستف کلمب به یکی از جزیرههای مجمعالجزایر باهاما در مدخل خلیج فلوریدا رسید و با سرخپوستان گوناگونی مواجه شد که هرگز چیزی راجع به مسیح نشنیده بودند و با بدن برهنه این طرف و آن طرف میرفتند. به محض آنکه این مناطق توسط کلمب کشف شد، استعمارگران اسپانیایی و پرتغالی از اروپا به این مناطق پا گذاشتند تا سرزمینهای جدید را استثمار کنند و به این نتیجه رسیدند که بومیها، دست کمی از حیوانات ندارند. ویلگاگنون، شوالیه تاریک، آنها را «حیواناتی به شکل انسان» مینامید؛ کشیش کلوینی، ریچر نیز چنین استدلال میکرد که آنها توانایی تشخیص خوب و بد را ندارند؛ و دکتر لوران ژوبر، بعد از معاینه پنج زن برزیلی اذعان کرد که آنها عادت ماهیانه ندارند و بنابراین به طور قطعی متعلق به نژاد بشر نیستند.
اسپانیاییها، سرخپوستان را از حقوق انسانی خود محروم کردند و مانند حیوانات شروع به قتل عام آنها کردند. تا سال ۱۵۳۴ یعنی چهل و دو سال بعد از ورود کریستف کلمب به این مناطق، امپراتوریهای آزتک و اینکا نابود شد و مردمانش به بردگی گرفته شده یا به قتل رسیدند. اسپانیاییها با وجدانی آسوده، سرخپوستان را سلاخی میکردند، چرا که مطمئن بودند فقط خودشان میدانند انسان بهنجار چیست. عقل و منطق آنها حکم میکرد که انسان بهنجار شلوار میپوشد، فقط یک همسر دارد، عنکبوت نمیخورد و در تختخواب میخوابد. پشت این سلاخیها، استدلالی نادرست نهفته بود. ایجاد تمایز میان امور بهنجار و امور نابهنجار، معمولا بر اساس نوعی منطق استقرایی صورت میگرفت که به موجب آن، یک قانون کلی را از موارد جزئی استنباط میکنیم.
منابع تاریخی، سرخپوستان را مردمی بسیار صلح طلب دانستهاند. با این حال، در تصاویر رایجی که از سرخپوستان دیدهایم، آنها غالبا اوباشی وحشی و بدوی هستند که سوار بر اسب، آواز سر میدادند و بر دیگران میتاختند. چنین تصویری با صلح طلبی، نجابت و شرافت پیشتر یادشده قرابتی ندارد. با این حال:
چه چیزی این مردم آرام و صلح طلب را این چنین به خشونتورزی کشانیده است؟
افسانهی مردم نجیب
چه مردم ایران و چه سرخپوستان، پیش از ملیت یا قومیت یا مذهب، گونهای از نژاد بشری هستند. آنها به عنوان یک انسان، دارای «غریزه بقا» میباشند و چنانچه این غریزه در معرض خطر قرار گیرد، خشونت تبدیل به انتخابی اجتنابناپذیر میشود. در واقع، تهدید «بقا» نه مجوز اما عاملی بسیار موثر در خشونتورزی است.
نجابت و شرافت جامعهی ایران، امری پوشیده نیست و چنین روحیهای نه خودتمجیدی تفاخرآمیز که واقعیتی است مبتنی بر شواهد و مدارک. با این حال، عمدا یا سهوا، دچار این اشتباه شناختی میشویم که «از آنجا که مردم ایران نجیبند، پس اصلا و ابدا و هرگز نمیتوانند دست به خشونت ببرند». چنین گزارهای، با نادیده گرفتن حق اعتراض و بدون به رسمیت شناختن این حق، در نهایتِ بیانصافی از شهروند ایرانی، «انسانیتزدایی» میکند.
مردم ایران، پیش از ایرانی یا مسلمان بودن، آدمیزادند و آدمیزاد به قول شاعر «نه فرشته است نه شیطان». شهروند ایرانی، «آدمیزادی» است که میتواند با اعتصاب، عدم رای و فعالیت مجازی و حضور مسالمتآمیز دست به اعتراض بزند. اما همین آدمیزاد (که برخی آن را فرشتهای نجیب که هرگز دست به خشونت نمیبرد!) آنچنان در چنبره فقر و خشم گرفتار میشود که ممکن است دست به کاری خشونتبار و پرهزینه بزند که هیچ یک از ما و شاید خود، متصور آن نبوده است.
کنشهای اجتماعی نه بر اساس انتظارات ما از واقعیتِ اجتماعی، که بر اساس خودِ این واقعیتها شکل میگیرند.
بیاییم از افسانههای زندگیسوزِ «فرشته پندار» و «گوسفند پندار» آدمیان این مرز و بوم دست برداریم، و از فانتزیهای زیبا اما غیرواقعی به واقعیتهای کثیف (اما واقعی!) کف جامعه هبوط کنیم. این آدمیان، با نانجیبانی که معیشت و آزادیشان را به یغما بردهاند، بیش از لیاقتشان نجابت و شرافت به خرج دادهاند. با این حال، این شرافت، تا ابد در برابر غریزه بقای انسان پایدار باقی نخواهد ماند. پیش از آن که همه را به تازیانهی «شورش» و «اغتشاش» ببندیم، «رنج» جامعه را به رسمیت بشناسیم. دوگانه «معترض-اغتشاشگر» دیگر پاسخ رنج جامعه نیست…
۲۰ دی ۱۴۰۴
برای مطالعهی بیشتر:
«آدمی، یک تاریخ امیدبخش»، روتخر برخمان
«تسلی بخشیهای فلسفه»، آلن دو باتن
لیبرال کیست ، لیبرال بودن به چه معناست و چگونه یک لیبرال باشیم .
چرا زبان عربی دشمن بنیادین زبان پارسی است .
هژمونی لیبرالیسم