ویرگول
ورودثبت نام
التین ؛ روحی که خسته است
التین ؛ روحی که خسته استپایان شب سیه ، سپید است
التین ؛ روحی که خسته است
التین ؛ روحی که خسته است
خواندن ۴ دقیقه·۶ ماه پیش

رزی در دنيای زیرین p6

با لبخند می گویم :

- نمی خوام ترکت کنم .

فقط باید برم چیزی از دنیای آدم ها بر دارم تا بتونیم جواب تک تک سئوالاتمون رو پیدا کنیم .

با لبخند از جایش بلند می شود و دست مرا نیز می گیرد ون بلند می کنه و جا اشک های شور رو از گونه هام پا می کنه .

عطرش مانند خودش است گرم و شیرین !

می گوید :

- خب تو این کالایاس مهربون و به قول داداشم بچه سوسول رو دیدی حالا نظرت چیه پادشاه تمام این قلمرو رو ببینی ؟!

- قبوله ؛ ولی من لباس هام رو دوست ندارم .

و با ست زرشکی و مشکی اشاره کردم .

دستم رو گرفت و کشید سمت یکی از در های اتاق .

صدایش بلند و واضح بود :

- چشم هات رو ببند میرا .

آروم پلک هایم رو هم قرار گرفت وو با کمک او وارد اتاق شدم .

سنگ زیر پاهایم گرم بود و من ۲ روز بود تو این اتاق با کالایاس بودم .

می دونم که او مرا زندانی نکرده است فقط من رو دزدیده از دنیای خودم .

با دستور او چشم هایم رو از هم باز می کنم و انتظار دارم با اتاق پر از لباسی روبرو شوم. ؛ ولی درر جنگلی چشم باز می کنم با درخت. های کهن با تنه های بزرگ که تا آسمان کشیده شده اند و مشکل اون درخت هایی خیلی بزرگ نیست مشکل ،آسون اینجا .

اصلا آسمونی نبود فقط تاریکی تاریکی بود و وسطش ماه بزرگ خونی بود شبیه همون ماه توت فرنگی خودمون !

نگاهم به لباس هایم می افتد .

دست کش چرم مشکی و ست سرهمی کاملا سیاه با پالتوی کلاه دار به همون رنگ که موهایم ازش بیرون ریخته بود .

کالایاس هم همین بود .

برگ ها زیر پاهایمان خش خش می کرد و باد جیغ می زد .

از سوز سرد باد و جیغ هایی که درون اون مخلوط می شوند بدنم لرز می کند و درون خودم جمع می شوم .

او به طرفم می آید و دستش رو دور بازویم می اندازد و از ورد باد سرد جلو گیری می کند .

انگار متوجه سئوالی که می خواهم بپرسم می شودو جوابم رو از پیش می دهد:

- اینجا مرز دو قلمرو بلک رز و قلمرو نیلوفر ابی .

دشمن خونی من .

دستم رو درون دستش قفل می کنم و به ماه خونین نگاهی می اندازم .

تصویر زنی رو می بینم با موهای بلوند که پاینش آبی.

کاملا سفید پوشیده و چشم هایش آبی یخ زده است .

لبخندش سرد ترین لبخند دنیا و نکته ی اصلیش نیلوفر آبی که دستش .

با حالت وحشت زده از کالایاس که میشه ترس رو از توی چشم های قیری رنگش خوند می پرسم :

- رئیس نیلوفر آبی زنی سفید پوش با چشم آبی و موی بلوند ؟!

با دست هایش صورتم رو قاب می گیرد و آب دهانش رو با صدا فرو می برد .

دست هایش رو پوست داغ من مانند یخ است .

درست مانند اون شبی که مرا از استخر دزد ، آب گرم سرد شد و بعد هاله ی سیاهی دوره ام کرد !

الان هم او چشم هاش رو بسته و هاله ای به رنگ لباس هامون دوره مون کرده است .

در کسری از ثانیه دیگر در جنگل نیستم بلکه در اتاق خواب من هستیم.

کالایاس من رو ، رو تختم می نشوند و خودش با استرس کل اتاق رو راه می رود .

چند دور سعی می کنه می کنه حرف بزنه ؛ ولی انگار که جمله هایش جور نمی شود .

تا بعد از حدود ۵ دقیقا می گوید:

- میرا ، قدرت تو خودش رو نشون داد !

از روی تخت بلند می شوم و با بوت های بلند مشکیم به سمتش می روم و تو صورت یخ زده اش غریدم:

- حالا قدرت من چیه؟!

آروم گونه ام رو نوازش می کند و سعی در آروم کردنم داره ؛ ولی خودش آشفته است .

آروم جوابم رو می دهد :

- میرا عزیزم ، تو یک پیشگویی و قلمروی بلک رز حدود یک قرن کامل که هیچ شیطان پیشگویی نداشته است !

- کالایاس چند بار بهت بگم که من شیطان نیستم ؟!

نفس عمیقی می کشد و من رو به سمت اینه می برد .

با دیدن خودم شکه می شوم .

رنگ موهایم شدت گرفته اند و پوستم به شدت سفید شده است و لب هایم قرمز .

دستی به دهم موهایم می کشم ؛ ولی پاک نمی شود .

با حرص می گویم :

- چرا بلک رز یک قرن که پیشگو نداشته؟

- ببین بیشتر اهریمن هایی اینجا می تونن رز سیاه پرورش دهند و آن ها را کنترل کنن و قدرت من و بردارم خاصه .

ما توانایی داریم که قدرت هرکس رو بگیرم و روی هم بزاریم تا نتیجه اش بشه جادوی سیاه بلک رز .

این فقط برای ما نه بقیه قلمرو ها و آخرین پیشگو مادر بزرگم بود که اون نیز جادویش تحلیل رفت و بعد کامل ناپدید شد

توت فرنگی
۵
۹
التین ؛ روحی که خسته است
التین ؛ روحی که خسته است
پایان شب سیه ، سپید است
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید