ویرگول
ورودثبت نام
ALTIN
ALTINپایکوبی در سوگ، خنده در بغض، شکوه در ویرانی؛ اینجا جایی به نام ایران
ALTIN
ALTIN
خواندن ۳ دقیقه·۱۵ روز پیش

چالشی به نام نامه ...

نمی دونم که چالش رو شروع کرد ، پست مبین رو دیدم و نوشتم .

به نام خدا - عزیزم سلام .

یکمی بیمار و مریضم الان .

چند وقتی برات نوشتم ، اما دریغ از جواب .

نمی دانم که این بار هم می خوای بی جوابم بگذاری یا بالاخره دل تنگ مرا از خود خشنود سازی .

اما بدان ، این مجنون دیوانه ساخته ی دست توست .

تویی که سال ها آن را بی جواب گذاشتی .

این دیوانه که من باشم ، مورفین اش تو هستی و بس!

پس ای عزیزک این دیوانه ، ای لیلی این مجنون - امیدوارم این بار جواب کلماتم را بدهی .

حتی چند حرف کوتاه ، دل رمیده ام را آرام می کند...

از کجا برایت بگویم ؟

از مردک اتاق بغلی که آسایش برایم نگذاشته و شبانه روز بی وقفه قه قه می زند ؟

یا شاید کبوتر صلح درون دل اسمان طهران .

کبوتر سفید رنگ پشت این میله های فولادین .

شا شاید هم تیک و تاک نامرتب ساعت دیواری .

سرعت را درد نیاورم ، در غوغای زمین و زمان ، دل بین صدای توپ و تانک کسی به کلمات یک دیوانه گوش نمی دهد .

حتی نمی دانم این نامه را باز می کنی یا نه ...

شاید هم دور بیندازی - اما یادت که نرفته دنیا ، دنیای ام تو بودی و بس...

شیدای عزیزم ، شیدا ام کردی .

لیلی ، دلم را مجنون خود کردی!

پرستو ، بر دیوار کوته دلم نشستی و چه چه زدی .

ای رویا ، کابوس شب و روزم شدی .

ای نازنین، تاج دار دل رمیده ام شدی .

ای بانو ، ای بانو عسل چشم ، مرا یاد خودم بینداز .

خجسته ، بخندان ام، بخندان ام که شاید طلسم شکسته شود و اشکم سرازیر شود .

ای محبوبه، محبوبه ی شده ای .

در تکاپوی گیتی ، راستی ام شدی و من کژی .

تو نیکی بودی ، تو شیدا بودی ، تو محبوبه بودی ، تو دنیا بودی ، تو رویا بودی، تو همه چیزم بودی - همه چیز .

و حالا من ، با قلبی که دیگر نای حتی نفرت ورزیدن هم نداشت ، به قه قه های آن مرد گوش می سپارم یا شاید هم آن مرد خودم هستم .

آن مرد خوشبختی که کنار تو خجسته گیتی‌، شیدا بود ...

شاید هم آن زن دل شکسته ی آن ور دیوار که زیر لب زمزمه می کند :

فرهاد ، فرهاد ، فرهادم ...

فرهاد ؟

اکنون نامم فرهاد شد ؟ یا من خسرو ام و تو شیرین بانوی کاخ هایم .

آفتاب غروب بر گیسوان زرینت می تابد ، یا شاید هم به موج خروشان چشم های سیه ات .

نمی دانم!

نمی دانم!

فقط می دانم که تو بودی .

تو روزگاری بودی .

و حالا دیگر نیستی .

تو شبنمم بودی ، نیلوفرم، خسرویم بودی ، فرهادم .

تو الهه ام بودی و من بنده ات .

تو خدا بودی و من مسئول‌ پرستش تو ...

صدای مرا از قعر جهنم در می آورد، صدای بال زدن پرنده ی صلح نیست یا حتی راه رفتن نگهبان در همهمه ی دنیا .

تویی .

تو.

ای شهزاده ی رویای من!

اما تو نیستی ...

مادرم است ، مادرم نیست .

صدا ها محو می شوند و فقط تو می مانی و من .

من و تو.

صدای جوی می یاید ، جویی سرخ .

و این زمان مرگ بود ؛ ۲۵:۶۱ دقیقه ، دقیقا در روز ۳۱ بهمن ماه ....

در وسط مرداد در حالی که برف قرمز می بارید .

دقیقا در سالی که عید نداشت

نامهنامه نوشتن
۱۵
۵
ALTIN
ALTIN
پایکوبی در سوگ، خنده در بغض، شکوه در ویرانی؛ اینجا جایی به نام ایران
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید