ویرگول
ورودثبت نام
Eli
Eliاز قهوه یاد گرفتم هر چیزی که تلخ باشه بیدارت می کنه:))
Eli
Eli
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

اتفاقایی که تو نبودم افتاد(۱۱)

۱۷.دی و بهمن: این ماه امتحانا شروع شد، و همزمان کلی چالش، هی مدرسه ها تعطیل میشد، کلاس مجازی هم گذاشتن برامون اصلا تکلیف هیچ امتحانی معلوم نبود، بیچاره ای اصلی الناز بود، که نمیدونست کتابای دوازدهمو برای امتحانات ترم اول بخونه یا دهم و یازدهم رو بخونه برای کنکور، نمیدونست تستی کار کنه یا تشریحی، کنکوریا در کل وضعیت شون همین بود.

احساس کردم بلاتکلیفی اگه عکس بود این شکلی میشد:)
احساس کردم بلاتکلیفی اگه عکس بود این شکلی میشد:)

از طرف دیگه هم ترس اینکه این وسط یه موشک بارونم اتفاق بیوفته کل وجودمو فرا گرفته بود...هرچند، الناز عزیز معتقد بود من خودم موشکم

گفتم الناز، قبلا گفته بودم الناز یه دوستی داره که اونم اسمش النازه، اون تو دی ماه یه خواستگار براش اومد، اسمش اسی بود(نه عصی) جالب نیست؟ هر النازی یه Esi نیاز داره انگار

امتحانا مون تا بهمن ماه ادامه دار شد

آخرش این امتحانا تموم شد، حالا ذهنم درگیر معدلم بود، زبانمم ضعیف شده بود، نگران نمره اونم بودم

کارنامم رو دریافت کردم، معدلم ۱۸.۸۶ بود(نمره زبانم اینجا جاش نیست بگم فقط بدونید نیوفتادم) ولی چون نفر سوم کلاس بودم با اینکه بالای ۱۹ نبودم جزو شاگرد ممتازا معرفیم کردن

برای امروز همین قدر کافیه

پ. ن: در مورد اون پستی که اون دختره رو گذاشتم گفتم کی میشناسه، خود ساسان گفت یه چیزایی در موردش میدونه، گفت دختره بلاگره، تبریز زندگی میکنه، تبریز و پرند.... فاصله زیادیه

دی ماه
۰
۰
Eli
Eli
از قهوه یاد گرفتم هر چیزی که تلخ باشه بیدارت می کنه:))
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید