ویرگول
ورودثبت نام
Eli
Eliاگه دوباره یهو غیب شدم بر می گردم،میخوام گوشی و شمارمو عوض کنم
Eli
Eli
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

اتفاقایی که تو نبودم افتاد(۲)

۳.و اما،اتفاقی غیر منتظره،به وقت ۱۰/۱۱ صبح،چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴:خب،اون روز ساعت ۹:۳۰ یا ۱۰:۳۰ من و بقیه کسایی که اسم شونو نوشته بودن،جمع شدن دم در مدرسه،و با اتوبوس برای اردوی پارک بانوان پرند،ساعت ۹:۴۰ یا۱۰:۴۰ راه افتادیم،توراه با دختری به اسم"ی" که اونم هفتم بود، کمی حرف زدم و وقتی رسیدیم گفت:بیا باهم بریم استخر البته قابل ذکره سین هم تو اون اردو حضور داشت و ما بهش گفتم تو هم بیا استخر نیومد،بعد قهر کرد😂😂خداروشکر قهرش کوتاه بود،خلاصه که رفتیم و دوستی مون از اونجا شکل گرفت و اون آدم جالبی بود و باهاش احساس تنهایی نمیکردم،اما سین رو چون زیاد نمی دیدم وقتی باهاش دوست بودم هم انگار تنها بودم،خب از اون موقع دوست داشتم برم مدرسه

۴.تشکیل اکیپ هم سه هم چهار نفره و بازگشت نصفه نیمه "آ":خب،قضیه از این قراره غیبت های سین به طرز عجیبی کم شد،پس ما یه اکیپ سه نفره شدیم و با آ کمی آشتی کردیم اما خب اون دوستای دیگه ای هم داشت و منو سین برای اینکه خوراکی ازمون نگیره زیاد باهاش حرف نزدیم،و این قضیه رو به ی که گفتم ی کلا از آ بدش اومد،"آ"و"ی" هیچوقت باهم دوست نشدن فقط یه بار زنگ تفریح چهار نفری باهم بودیم همین.

خب،برای امروز همین قدر کافیه،بقیه ش بمونه پارت بعد

احساس تنهایی
۸
۵
Eli
Eli
اگه دوباره یهو غیب شدم بر می گردم،میخوام گوشی و شمارمو عوض کنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید