خب تو پست قبلی گفتم که ما یه اکیپ ۳/۴ نفره تشکیل دادیم،آ هم میومد می رفت،اما یه چیز جدید اضافه شد به اسم"پایان سال تحصیلی"
۵.هرچه در اردیبهشت ۱۴۰۴ گذشت:اینجا همون اتفاقا رو میخوام جزئی تر توضیح بدم،همونطور که گفتم روز اردو چهارشنبه بود،شنبه ای که بعد اون چهارشنبه قرار بود برسه امتحان ریاضی میانترم داشتیم،هم من هم ی چون باهم رفته بودیم استخر و هوا هنوز سرد بود،فکر می کردیم مریض میشیم و نمیتونیم درس بخونیم،شنبه که شد،دوتامون سالم بودیم،زنگ اول امتحان بود و هرکسی امتحان می داد می رفت تو حیاط،من اومدم بیرون،آ هم اومده بود بیرون،رفتیم جلو در سالن نشستیم،سین هم اومد،سین یه کم عقلش از من کمتر بود،رفت دوباره برا آ نودل خرید،بعد اون تو حیاط بودنمون ساعت زنگ تفریح بود،می موندیم حیاط بازم،اما خبری از ی نشد تا آخرای اون زنگ تفریح دقیقه آخری امتحانش تموم شد اومد تو حیاط(مغزش ماهی بود لعنتی😂😂،ولی مغز سین ماهی تر بود،چون براش مهم نبود نمره بگیره،امتحان میداد فوقش ۵ الی ۱۰ دقیقه از من دیرتر میومد بیرون)دوتامون اونجا فهمیدیم که دوتامون مریض نیستیم.
تا اینجا کافیه برا امروز
پ.ن:معلم زبان مون هرروز خروار ها تکلیف میده،حالا خوبه نهمیم،متوسطه دوم بودیم چیکارمون میکرد😭😭