خب تو پست قبل تابستون تموم شد و سال تحصیلی جدید شروع شد
۱۳.شروع سال تحصیلی جدید:تغییرات اصلی اینجا شروع شد سین و مدیرمون خانم نون و خانم جباری(همون که هفتم سر کلاسش غیبت میکردم و هشتم معلمم نبود اما تو مدرسه زیادمیدیدمش(*معلم ی بود اونموقع))رفتن و از خوش یمنی رفتن خانم جباری و اومدن مدیر جدیدمون خانم آ و میم(دوست جدیدم که در ادامه بهش می پردازیم)اتفاقات خوبی رخ داد...
از روز اول مهر بگم:اولش اومدم سر صف بودن بچه ها از دور ی رو دیدم دلم میخواست زنگ تفریح بشه باهاش حرف بزنم،رفتیم سر کلاس،زنگ اول ورزش داشتیم معلممون خانم قاف،یه معلمی بود که ورزش رو تو قیافش میدیدی،از همون اول شروع کرد ورزش یاد دادن،ولی حیاط نرفتیم
زنگ تفریح شد،خیلی ناراحت بودم سین رفته ی رو دیدم باهم حرف زدیم،دوسه هفته بود حرف نزده بودیم،گفت هفته پیش خواهرم فوت کرد،خواهرش ۲۰ سالش بود،تصادف کرده بود،خیلی ناراحت شدم انگار دیگه ی اون آدم سابق نبود.
کادر مدرسه هم خیلی تغییر کرده بود،پارسال هم خیلی از مال سال قبلش رفته بودن،اما مدیر دیگه نه،ولی امسال مدیر هم عوض شد،معاونا فقط اجرایی همون مونده بود دوتای دیگه فقط به عنوان معلم اینجا مونده بودن،معلما هم بیشتر شون رفته بودن
زنگ بعد آمادگی دفاعی بود:معلم مون خانم صاد(معلم تفکر و معاون پرورشی سال قبل)بود،اما آمادگی درس نداد،بجاش فلسفه درس داد،معلم فلسفه دبیرستان بود،خواست به ما هم یه چیزایی یاد بده
زنگ تفریح شد،با ی رفتم(بقیه ش یادم نیست)زنگ تفریح تموم شد،زنگ آخر معلم نگارش خانم الف بود،معلم جالبی بود،پارسال معلم ما نبود اما یه بار تو راه برگشت به خونه بهم گفت با احتیاط رد شو(!) پارسال تو همون راه برگشت با خانم جباری زیاد میدیدمش،باهم سوار یه تاکسی می شدن می رفتن همین نگرانم کرد که اینم یه جباری دیگه نباشه(اما نبود)
زنگ خورد،رفتم خونه و به این فکر کردم که ای کاش سین هم اینجا بود.
اون سه شنبه،شنبه شد و فهمیدم ی دوست دیگه ای داشته(همون میم) که سال قبل چون بعد دی ماه انتظامات سالن شده بوده،من نمیشناختمش،اونم مثل من نهم بود،کلاسامونم بغل هم بود،و یه چیز جالب فهمیدم،آ که پارسال هفتم بود،امسالم هفتمه تغییر نکرده درصورتی که ی رفته بود هشتم من رفته بودم نهم...
۱۴.بقیه مهر ماه:....
برای امروز همین کافیه
النا شادمان
۲ خرداد ۱۴۰۵