باورم نمیشه پنجمین پست امروزمه😂😂
ولی باید مینوشتمش،شرایط سختیه،سخت ترین چیزش هم اینه که "الناز" کنکور داره،خسته شدممم😭
تا ۱۲ شب درس میخونه،منم بخاطر سر و صداش باید بیدار بمونم،اون ساعت شب میرم درس بخونم از درس خوندنم هیچی نمی فهمم.
از اون ور ۵ یا ۵:۳۰ صبح بیدار میشه،باز انقدر سر و صدا داره که منم بیدار میکنه،حالا بدم نیستا،پا میشم درس میخونم،ولی امر و دستورش تموم نمیشه صبحونه رو من باید درست کنم که هم خسته نشه بتونه درس بخونه هم تو این فاصله درس بخونه 😅
چرا؟چون "کنکور" داره،من اگه جای عوامل آموزش و پرورش بودم کنکوری هایی که خواهر یا برادر دارنو اون سال از خانواده جدا میکردم😂😂😂
هرچی میگه ۳ تامون باید بگیم"چشم قربان"،
جالبش اینجاس رشته ش نقاشیه،اونم که بیشتر عملیه دیگه،کنکورش اون خودکشی رو نداره
حالا نقاش بشه یه نقاشی می کشه کله من با بدن یه حیوون باوفا😔😂
این فقط امر می کنه،انگار به زور نشوندیمش پشت میز گفتیم بخون
مورد داشتیم دوستاش اومدن خونمون درس بخونن،یکی شون پاشده بره چایی بیاره الناز گفته "تو بشین النا میاره"
نجاتم بدین:))
پ.ن:گوگول زیر پستم کامنت بده دلیلشم نپرس
پ.ن۲:هنوز باورم نمیشه دوباره اینجام