تجربه بی نیازی از دیگران و توجه به "خود"

چیزی رو حس می کنم که توضیح دادنش کمی مشکل است ولی می خواهم خیلی کوتاه درباره آن بنویسم چون مهم است. شاید شما هم آن را تجربه کرده اید.

مدتی است که "احساس نیاز" به ارتباط با دیگران نمی کنم یا بهترست بگویم نیازم به حداقل رسیده. من البته بیش از ده سال است که زندگی اجتماعیِ چندانی ندارم ولی این اواخر احساس نیازم از بین رفته. می توانم بگویم خلوتم را با ارزش تر از هر چیز دیگر می بینم. قبلاً این طور نبودم. گاهی ترجیح می دادم کسی با من تماس بگیرد و با هم بیرون برویم.

این روزها به قدری مشغول آموختن شده ام که احساس نیازم به دیگران کم تر شده. حتی در تفریحاتم ترجیح می دهم تنها باشم. لذت بی نیازی از دیگران قابل وصف نیست. الآن اگر دشمنی هم داشته باشم خودم هستم. خودم و ضعف هایم، خودم و تنبلی هایم، خودم و بی عقلی هام.

من البته اعتقاد ندارم که انسان ها نیازی به زندگی اجتماعی "عمیق" ندارند این که خیالی بیش نیست ولی چیزی که من درباره اون صحبت می کنم احساسِ نیاز است. شما به نانوای محل هم نیاز دارید ولی هیچ وقت در اسارت آن قرار نمی گیرد. برخلاف دوستی ها یا روابط عمیقی که احساس نیاز به آن ها، انسان را به اسارت می کشاند.

مثلاً واضح است که اگر بمیرم افراد زیادی ناراحت می شوند و حتی در مجلس ختم من شرکت می کنند ولی من الآن که زنده ام احساس نیاز به آن ها نمی کنم. از این که روابط پرحجمی با آن ها ندارم، آزار نمی بینم. این را بیش از هر چیز مدیون «فلسفه» هستم. فلسفه انسان را از قیل و قال ها دور می کند. اگر فلسفه را از روی دغدغه ها و پرسش های واقعی بخوانیم، از شلوغی اطرافمان کنده می شویم. فلسفه انسان را در نهایت به خودش باز می گرداند. البته کار علمی سنگین این ویژگی را همیشه با خود دارد ولی از میان علوم، علم فلسفه تأثیر عمیق تری می گذارد.

امروز برای من هیچ فرقی ندارد که با سیب زمینی آب پز سیر شوم یا غذای گران قیمت. چیزی که باقی می ماند آمادگی جسم است برای ادامه یادگیری. صبح تا شب یا می نویسم یا نوار گوش می دهم و اگر فرصتی باشد با دوستانم درباره مباحث فلسفی مباحثه می کنم.

انگار فلسفه کنترل ذهن انسان را در اختیار خودش قرار می دهد تا اسارت زرق و برق بیرون از خودش را کمتر کند.

می دانم متن بی در و پیکری شد ولی گفتم که نوشتن درباره احساس بی نیازی خیلی سخت است.

تنهایی مذموم نیست و من را به ناراحتی یا آه و ناله نرساند. ما انسان ها واقعا تنها هستیم چه بهتر که این تنهایی را در زندگی خود ببینیم و لذت آن را بچشیم.