دو سکانس از بستنی هایم

بستنی های 1000 تومانی میهن
بستنی های 1000 تومانی میهن

امروز رفتم از سوپر مارکت روبروی خوابگاه بستنی گرفتم. دوتا بستنی انتخاب کردم از بستنی عروسکی های میهن که با متن درشت روی آن 1000 تومان درج شده بود. همین تصویری که می بینید.

سکانس اول: واقعاً هزاتومن؟!

خوش و بشی با فروشنده کردم و او هم شروع کرد به گلایه کردن از بی حوصلگی و بی توجهی بعضی مردم. گفت: امروز یکی اومده بود بستنی بخره گفت آقا از اون بستنی هایی که رووش نوشته هزارتومن دارید؟ گفتم بله تووی یخچال هست. رفت یک بستنی برداشت و گذاشت روی میز و گفت: چقدر میشه؟ گفتم دیگه بزرگتر از این رووش بنویسه؟ آخه چرا می پرسی؟

گفت: مشتری ها حوصله و دقت ندارن بعدشم میگن چه فروشنده بداخلاقی.

من که می خندیدم گفتم: ظاهرا باور نمی کنن با هزارتومن هم میشه خرید کرد.

سکانس دوم: چالش یا فرصت

وارد اتاقم شدم و در را بستم. لباس هایم را عوض کردم و شروع کردم به خوردن یکی از بستنی ها. به ذهنم رسید که دوتا بستنی خریدم و من یک نفرم. ای کاش کسی بود که باهاش بستنی می خوردم. صدای مادرم در ذهنم پیچید که می گفت: حالا اگر ازدواج کرده بودی با خانومت بستنی می خوردی.

بستنی را خوردم. تمام شد. چند ثانیه طول نکشید که فهمیدم به شدت احتیاج به بستنی دوم دارم. در همان لحظه گفتم خدا رو شکر اگر الآن ازدواج کرده بودم، حسرت بستنی دوم به دلم می ماند.

کار خدا بی حکمت نیست.