طبقهبندی تاریخ موسیقی معاصر (استایلها، آهنگسازان مربوطه، و تکنیکهای رایج)
#درسگفتار_اول
مدخل ورود به طبقهبندی تاریخی
در طبقهبندی جنبشهای موسیقی قرن بیستم یک سوءتفاهم رایج این است که پس از دبوسی (امپرسیونیسم) بلافاصله باید به شوئنبرگ (سریالیسم/آتُنال) رسید، اما واقعیت این است که مسیر موسیقی قرن بیستم چندشاخه، همپوشان و کاملاً غیرخطی است و بسیاری از آهنگسازان مهم — از جمله اسکریابین، پروکوفیف، راخمانینف، استراوینسکی، بارتوک و… — در هیچ «جنبش واحدی» قرار نمیگیرند، بلکه در چند مسیر یا استایل بینابینی حرکت مینمایند. از اینرو در این درسگفتار میخواهم ابتدا پروندهی چند مسالهی اولیه و مهم را یکبار برای همیشه مختومه نمایم تا ابهام دانشجویانِ موسیقی معاصر برطرف شود.
۱- ابهام در طبقهبندی: چرا نامگذاری، سخت و مشکل است؟
قرن بیستم برخلاف دورههای کلاسیک/رمانتیک، یک دوره چندقطبی است. یعنی:
▪︎استایلها بطور همزمان وجود دارند.
▪︎بسیاری از آهنگسازان مسیر شخصی و منحصربهفرد خود را طی میکنند.
▪︎دورهها با تاریخ دقیق جدا نمیشوند.
▪︎جغرافیا نقش مهم دارد (مثلاً روسیه، فرانسه، آمریکا، آلمان هر کدام هویت جدایی دارند).
بنا بر این دلایل، هیچ استایلِ واحدی نمیتواند بطور مثال، آهنگسازانی مانند اسکریابین یا پروکوفیف را کاملاً پوشش دهد.
⁉️ بطور مثال بیایید ببینیم که آهنگساز شاخصی مانند اسکریابین در چه استایلهای متفاوتی قرار میگیرد؟
اسکریابین یکی از موارد بسیار خاص است که معمولاً او را در سه دسته قرار میدهند:
۱- پسترمانتیسم (برآمده از شوپن، واگنر و حتی لیست)
۲- امپرسیونیسمِ روسی (تقریباً همزمان با دبوسی در امپرسیونیسمِ فرانسوی)
۳- اکسپرسیونیسم-سمبولیسمِ عرفانی
✅ در نتیجه:
اسکریابین یک «پسترمانتیکِ سمبولیست با گرایش به مدرنیسمِ اکسپرسیونیستی» است.
در واقع، او پلی است میان واگنر، دبوسی و مدرنیسم، اما در هیچکدام از آنها بطور واحد نمیگنجد.
اما در جهت رسیدن به یک نظم دقیق، میخواهیم این طبقهبندی تاریخی را به ترتیب و بصورت تخصصی بررسی نماییم که در این درسگفتار، دربارهی پُسترومانتیک صحبت میکنیم.
🔹گذار از رُمانتیک به مدرنیسم اولیه🔹
در گذار از رُمانتیک به مدرنیسم اولیه، با سه استایلِ شاخص مواجه میشویم که عبارتند از:
۱- پُسترُمانتیسم
۲- امپرسيونيسمِ فرانسوی
۳- مدرنیسمِ روسیِ اولیه
‼️ و اما پُسترُمانتیسم...
در موسیقیشناسی، برخلاف مثلاً «باروک» یا «کلاسیک وینی»، اصطلاحاتی مانند:
■ Late Romantic / رمانتیک متأخر
■ Post-Romantic / پسترومانتیک
در بسیاری از کتابها و نوشتهها با مرزهای یکسان و استاندارد جهانی به کار نمیروند. یعنی ممکن است مثلاً یک مؤلف مالر را Late Romantic بداند، اما مؤلف دیگر همان مالر را Post-Romantic بنامد و هر دو هم از نظر تاریخی اشتباه فاحشی نکرده باشند.
بنابراین باید بهجای دنبالکردن یک برچسب مطلق، منطق هر اصطلاح را متوجه شویم.
⭕️ رُمانتیک متأخر دقیقاً یعنی چه؟
■ تعریف:
رمانتیک متأخر به مرحلهی پایانی سنت رمانتیک در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم گفته میشود؛ جایی که زبان رمانتیک هنوز پابرجاست، اما:
اولاً ارکستراسیون عظیمتر شده است؛
ثانیاً ساختارها طویلتر و پیچیدهتر شدهاند؛
ثالثاً کروماتیسم شدیدتر شدهاست؛
رابعاً هارمونی به مرز فروپاشی تنالیته نزدیک شدهاست؛
و خامساً بیانگریِ ذهنی/روانشناختی به اوج خود رسیده است.
■ نشانههای اصلی:
رمانتیک متأخر معمولاً این ویژگیها را دارد:
الف) تنالیته هنوز از بین نرفتهاست؛ یعنی هنوز جاذبهی تونیک–دومینانت وجود دارد، اما این جاذبه تضعیف شده و طولانیمدت معلق میشود.
ب) کروماتیسم شدید تحت تأثیر واگنر، لیست، بروکنر، و بعدها مالر و اشتراوس قرار میگیرد و هارمونی بهشدت گسترش مییابد.
ج) ارکستر بسیار بزرگ و رنگآمیزی پیچیدهی ارکستر به آزمایشگاه رنگ تبدیل میشود.
د) بیانگری حداکثری شامل احساسات عظیم، کشمکشهای وجودی، مرگ، رستگاری، بحران، اروس، متافیزیک است.
آهنگسازان شاخص رومانتیک متأخر
Richard Wagner
Anton Bruckner
Gustav Mahler
Richard Strauss
Hugo Wolf
Alexander Zemlinsky
Hans Pfitzner
Max Reger
Franz Schreker
Erich Wolfgang Korngold
Sergei Rachmaninoff
⭕️ پسترمانتیک دقیقاً یعنی چه؟
■ تعریف:
پسترمانتیک معمولاً به موسیقیای گفته میشود که پس از اوج تاریخی رمانتیسم پدید میآید، اما هنوز از زبان احساسی، هارمونیک و بیانی رمانتیک تغذیه میکند.
به بیان دقیقتر:
پسترمانتیک یعنی «بعد از رمانتیسم، اما هنوز بهطور کامل وارد مدرنیسم غیررمانتیک نیز نشدهاست».
این اصطلاح غالباً برای آهنگسازانی به کار میرود که:
از میراث واگنر، بروکنر، برامس، چایکوفسکی، لیست و… بیرون آمدهاند اما در زمانهای مینویسند که دیگر رمانتیسم بهعنوان جنبش مسلط تاریخی رو به پایان است.
منطق اصطلاح
اگر Late Romantic بیشتر یک اصطلاح درونسبکی باشد، Post-Romantic اغلب یک اصطلاح تاریخی-گذار است.
یعنی Late Romantic میگوید: «این موسیقی هنوز از نوع رمانتیسم است، اما در مرحلهی متأخرش.»
و Post-Romantic میگوید: «این موسیقی بعد از اوج رمانتیسم قرار دارد، اما هنوز کاملاً از آن جدا نشدهاست».
تفاوت دقیق پسترمانتیک و رمانتیک متأخر
تفاوت محوری
در رومانتیک متأخر:
تأکید بر تداوم و تکامل درونی سنت رمانتیک است، یعنی هنوز داخل خانهی رمانتیسم هستیم، فقط در اتاق آخرش.
در پسترومانتیک:
تأکید بر وضعیتِ پس از رمانتیسم است، یعنی از خانهی رمانتیسم بیرون نیامدهایم، اما در آستانهی خروج هستیم.
تفاوت از نظر زمان
در Late Romantic بیشتر در حدود 1860 تا 1915–1910 بوده ولی در Post-Romantic بیشتر در حدود 1890 تا 1930–1920 میباشیم، بهخصوص برای آهنگسازانی که در دوران همزمان با امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم و مدرنیسم اولیه هنوز به زبان عاطفی-گستردهی رمانتیک مینویسند.
تفاوت از نظر زبان موسیقایی:
در Late Romantic:
■ هارمونی گسترشیافتهاست اما هنوز واضحاً رمانتیک است.
■ ساختارهای سنتی هنوز مهماند.
■ اوجگیری ارکسترال و بیان دراماتیک نیز مشخصهی مهمی است.
در Post-Romantic:
همان زبان است، اما با:
■ حسِ «بیش از حد» بودن؛
■ انبساط مفرط ساختار؛
■ تعلیق طولانی تنالیته؛
■ نوعی خودآگاهی تاریخی؛
■ و نزدیکی بیشتر به مدرنیسم.
در نتیجه، پسترمانتیک اغلب مرحلهی بحرانیِ رمانتیسم است، و نه فقط مرحلهی متأخرش.
یک فرمول ساده برای تشخیص:
اگر موسیقی هنوز عمیقاً رمانتیک است، اما زبانش به اوج پیچیدگی، کروماتیسم و ارکستراسیون رسیده، و هنوز تنالیته را نگه داشتهاست => باید بگوئیم: رومانتیک متأخر.
اما اگر موسیقی بعد از اوج تاریخی رمانتیسم قرار دارد، هنوز از بیان رمانتیک تغذیه میکند، اما در مرز فروپاشی تنالیته یا گذار به مدرنیسم ایستادهاست => باید بگوئیم: پسترمانتیک.
🔴 تذکر:
نکاتِ تکنیکال دربارهی این دو استایل بسیار زیاد است که ما در معرفی این دو، سعی در ارائهی چکیدهای از آن نمودیم.
شناختِ کاملِ تکنیکها فقط در بسترِ تحلیل تخصصیِ آثار آهنگسازان مربوطه است.
✍ حسین موسوی
#موسیقی_معاصر#موسیقی#حسین_موسوی#موسیقی_رومانتیک#موسیقی_رمانتیک_متاخر
▪︎استایلها بطور همزمان وجود دارند.