
قفل را برای این روی در قرار میدهند که آدم درستکار را درستکار نگه دارد. یک درصد از مردم، ریاکار و دزد هستند. اینها بهدنبال بازکردن قفلها و دستبرد به خانهها هستند و یک درصد از مردم نیز همیشه درستکار هستند و تحت هیچ شرایطی ریاکاری نمیکنند. باقی ۹۸ درصد مردم، تا زمانی درستکارند که همه چیز درست باشد. اکثر آنها، اگر شرایط بهنحوی رقم بخورد که به حد کافی وسوسه شوند، آنها نیز ممکن است دست به خطا بزنند. قفلها برای جلوگیری از نفوذ دزدان نصب نمیشوند، دزدها بلد هستند که چگونه قفلها را باز کنند. قفلها برای حفاظت از مردم نسبتاً درستکار نصب میشوند تا آنها وسوسه نشوند و درستکار باقی بمانند. در واقع، تمام آدمها پتانسیل کجروی را دارند، اما قیمت هر کسی با دیگری فرق دارد و آستانه وسوسه هر کسی با دیگری متفاوت است.
مردم زمانی که حس میکنند به آنها از سوی حکومت ظلم میشود یا حق آنها در جایی خورده میشود، هرجا که دستشان برسد سعی خواهند کرد تا با ریاکاری و دزدی این حق خوردهشده را جبران کنند. در واقع این سطح از دزدی و ریاکاری و ناهنجاری در همه جوامع، به نوع تعامل حکومتها با مردم بازمیگردد. رفتار دولتها بهشدت روی شکلگیری اخلاق در جامعه تأثیرگذار بوده و بهسادگی میتواند مرزهای اخلاق را جابهجا کند. در صورتی که الگوهای رفتاری یک دولت بهشکلی باشد که احساس ظلم یا اجحاف ایجاد کند، مردم خود را محق به نادیدهگرفتن هنجارهای اخلاقی خواهند دانست و ریاکاری و دزدی و تقلب و ... در جامعه پررنگ شده و بعد از یک دوره زمانی، از اخلاق تنها نامی باقی خواهد ماند!