دانلود رمان ستاره دنباله دار

دانلود رمان ستاره دنباله دار
دانلود رمان ستاره دنباله دار

دانلود رمان ستاره دنباله دار داستان دختری به نام محبت که با مادربزرگش تو روستا زندگی می کنه. ولی یه اتفاقی می افته که مادربزرگش پرده از یک راز چندین ساله درمورد مادر محبت که فوت کرده برمیداره. محبت برای پیدا کردن پدرش و راز مرگ مادرش به تهران میره و به صورت خدمتکار تو خونه ای که مربوط به پدرش بوده زندگی می کنه




فرشته یه دسته ی سبد رو گرفت و گفت: مگه بی بی نگفت تا این موقع غروب اینجاها نباشی.

خندیدم و گفتم: ببینم تو و بی بی میتونین منو بترسونین؟؟ اینجا به این قشنگی چرا باید

از چیزایی که نمیبینم بترسم.

فرشته سری تکون داد و گفت: ولش کن با تو بحث کنم آخرش باید به غلط کردن بیفتم..

بلند خندیدم و به سمت روستا حرکت کردیم.

دوماهی میشد درسام تموم شده بود. لیسانس رشته ی ادبیات رو تو شیراز گرفتم

و هوای نفس کشیدن تو جنگلای شمال منو هوایی کرد و برگشتم. به خونه ی مادریم.

پیش بی بی مهربونم که با صورت چروک و اخم گنده رو پیشونیش کنار در خونه به عصاش تکیه داده بود.

با دیدنم قهر کرد و رفت داخل.

با این سن و سال هنوزم قهر میکرد. منم به خودش رفته بودم…

فرشته ازم خداحافظی کرد و رفت خونش که یکم جلوتر از خونه ی ما بود.

سبد گوجه ها رو گذاشتم روی سکو و رفتم داخل. بوی چایی تازه دم بی بی هوش از سرم میبرد…

سفره ی عصرونه رو پهن کرد و نون گرد تنوری که گاهی درست میکرد رو روبه سفره گذاشت..

رفتم کنارش و گفتم: قربون خوشگل خانم همیشه نگرانم بشم. میدونم ازم ناراحتی…ببخشید باشه؟

زودی لبش به خنده واشد و گفت: آخه دختر چقدر بگم این موقع غروب بیرون نرو.رمان ستاره دنباله دار

گفتم: رفتم باغمون این گوجه های کوچولوی خوشمزه رو چیدم دیگه…ببخشید دیگه نمیرم…

با لبخند قشنگ که دندون مصنوعی ردیفش رو جلوه میداد برام چایی ریخت..

تو شیراز توی خوابگاه بودم. روزای قشنگی بود. دوستای خوب و لحظات شیرین.

ولی بازم ته دلم پیش این بهشت زمینی بود. دیگه برای ارشد درس نخوندم. دلم پرپر میزد…

برگشتم و به آموزش و پرورش درخواست معلمی تو مدرسه ی کوچیک روستا رو دادم.

دروغ چرا خیلی اذیت کردن و قبول نمیکردن. ولی با وساطت داییم و به قول

ما پارتی بازی با حقوق ناچیزی قبول کردن. رمان ستاره دنباله دار

ولی برام مهم نبود مهم جایی بود که عاشقش بودم.

داییم باز نشسته ی بانک بود و آشنا زیاد داشت. خونش روستا نبود ولی گاهی بهمون سر میزد.

دوتا خاله هم داشتم اونام روستا نبودن.

مادر و پدرم رو هیچوقت ندیدم. بچه بودم از دستشون دادم. اینطور که تعریف میکنن

توی حادثه ی آتش سوزی. رمان ستاره دنباله دار

از اون به بعد کنار بی بی عزیزم زندگی کردم کنار درختای سربه فلک کشیده ی باوقار.

کنار علف های خودروی روح افزا. کنار آواز پرنده های بی خیال.

من عاشق اینجا بودم. چهارسال توی غربت من عذاب کشیدم و آخرشم فرار کردم و برگشتم

دانلود رمان ستاره دنباله دار