تاریخ نگارش ۱۴۰۵/۰۱/۲۸


اخلاق؛ بنیاد منافع ملی: نگاهی به همگرایی ارزشها و منافع در جامعه
در پیچیدگیهای روابط انسانی و مناسبات اجتماعی، همواره پرسشی بنیادین مطرح بوده است: نسبت اخلاق با منافع فردی و جمعی چیست؟
آیا این دو در تقابل با یکدیگرند، یا میتوانند همگرا شده و در خدمت یکدیگر باشند؟
این مقاله بر آن است تا نشان دهد چگونه یکی از کهنترین و جهانشمولترین اصول اخلاقی، یعنی اصل "معامله متقابل" یا "اصل طلایی"، نه تنها راهنمای روابط فردی است، بلکه میتواند به مثابه ستون فقرات منافع مشترک و در نهایت، منافع ملی یک کشور عمل کند. ما در این نوشتار، استدلال خواهیم کرد که اخلاق، نه مانعی در برابر منافع، بلکه بستری ضروری برای تحقق پایدار و عمیق منافع ملی است.
اخلاق را میتوان مجموعهای از اصول و ارزشهای راهنما تعریف کرد که رفتار انسان را در جامعه تنظیم میکنند و به تمایز میان درست و نادرست، خوب و بد، عادلانه و ناعادلانه یاری میرسانند. در قلب بسیاری از نظامهای اخلاقی، اصلی وجود دارد که به "اصل طلایی" یا "قاعده زرین" مشهور است: "آنچه برای خود میخواهی برای دیگران بخواه و هر چه برای خود نمیخواهی برای دیگران نخواه." این اصل، که در ادیان، فرهنگها و فلسفههای گوناگون بازتاب یافته است، بر پایهی درک متقابل، همدلی و احترام به حقوق دیگران استوار است. این تعریف، اخلاق را نه به عنوان مجموعهای از بایدها و نبایدهای خشک و بیروح، بلکه به عنوان یک رویکرد فعال به زندگی اجتماعی تعریف میکند که بر پایهی "منفعت مشترک" بنا شده است.
رعایت اصل طلایی در تعاملات روزمره، پیامدهای ملموسی در سطح جامعه به همراه دارد. هنگامی که افراد به این اصل پایبند هستند، اعتماد در روابط شکل میگیرد. همکاریها تسهیل میشود، نزاعها کاهش مییابد و حس تعلق و همبستگی در جامعه تقویت میشود. این همان چیزی است که میتوان از آن به "منافع مشترک" تعبیر کرد؛ منافعی که نه از طریق رقابت و ستیز (توحش حاکم بر جنگل) ، بلکه از طریق همکاری و حقوق متقابل(فرهنگ اخلاق حاکم برتمدن) حاصل میشوند. جامعهای که در آن افراد به حقوق یکدیگر احترام میگذارند، حقوق یکدیگر را به رسمیت میشناسند و در جهت منافع جمعی گام برمیدارند، جامعهای سالمتر، باثباتتر و شکوفاتر خواهد بود. در این بستر، هر فردی میداند که امنیت، رفاه و پیشرفت او، در گرو امنیت، رفاه و پیشرفت دیگران است.(دقیقا شکل گیری مدل همگرایی اجتماعی در قبال واگرایی اجتماعی فعلی است )
این همگرایی میان اخلاق و منافع مشترک، در سطح کلانتر جامعه، یعنی در سطح "منافع ملی"، نیز صادق است. منافع ملی را میتوان مجموعهای از اهداف، اولویتها و ارزشهای حیاتی یک کشور برای حفظ بقا، امنیت، رفاه و پیشرفت تعریف کرد. این منافع شامل جنبههای گوناگونی است:
1. امنیت ملی: حفظ تمامیت ارضی، استقلال سیاسی، جلوگیری از تهدیدات خارجی و حفظ نظم داخلی.
2. منافع اقتصادی: رشد اقتصادی پایدار، تأمین منابع، دسترسی به بازارهای جهانی، جذب سرمایهگذاری و ارتقاء سطح رفاه اقتصادی شهروندان.
3. منافع سیاسی و دیپلماتیک: افزایش نفوذ و اعتبار بینالمللی، برقراری روابط دوستانه و سازنده با سایر کشورها، و مشارکت فعال در سازمانهای بینالمللی.
4. منافع فرهنگی و هویتی: حفظ و ترویج هویت ملی، میراث فرهنگی و ارزشهای بومی.
جامعهای که بر پایهی اصول اخلاقی قوی کاربردی بنا شده باشد، بستر مساعدی برای تحقق این منافع ملی فراهم میآورد. انسجام و همگرایی اجتماعی ناشی از اخلاقمداری، امنیت داخلی را تقویت میکند. فرهنگ همکاری و اعتماد، نوآوری و تولید اقتصادی را شکوفا میسازد. اعتبار اخلاقی یک ملت در عرصه بینالمللی، به نوبه خود، قدرت دیپلماتیک و جایگاه سیاسی آن را ارتقاء میبخشد. بنابراین، اخلاق نه تنها با منافع ملی در تضاد نیست، بلکه شرط لازم و اساسی تحقق پایدار و همهجانبهی این منافع است.
با وجود این پیوند تنگاتنگ، در عمل شاهد نادیده گرفتن اصول اخلاقی در پیگیری منافع، چه در سطح فردی و چه در سطح ملی، هستیم. عواملی چون:
* منفعتگرایی افراطی: تمرکز صرف بر منافع کوتاهمدت و نادیده گرفتن پیامدهای بلندمدت اخلاقی.«مطالعه مطلب خسرالدنیا و آلاخره حقیر خالی از لطف نخواهد بود»
* فساد: سوءاستفاده از قدرت و منابع برای کسب منافع شخصی به قیمت پایمال شدن حقوق دیگران و منافع ملی.«مطالعه مطالب «چرخه شقاوت»،«چرخه سعادت»،«چرا فقر؟!»،«توضیح واضحات» کمک کننده خواهد بود»
* تضاد منافع: گاهی منافع کوتاهمدت گروهی خاص ممکن است در ظاهر با منافع بلندمدت ملی در تضاد قرار گیرد.مطالعه مطلب« تضاد منافع» مفید خواهد بود
* ضعف نهادهای نظارتی و قضایی: عدم وجود سازوکارهای مؤثر برای اجرای قوانین و مقابله با رفتارهای غیراخلاقی.مطلب «تکامل»جالب خواهد بود
این چالشها میتوانند پیوند میان اخلاق و منافع ملی را سست کرده و شکافی عمیق میان ارزشهای ادعاشده و واقعیتهای جامعه ایجاد کنند.
برای تقویت اخلاق به عنوان بنیاد منافع ملی، اقدامات چندوجهی ضروری است:
1. آموزش و پرورش: گنجاندن مفاهیم اخلاقی و ارزشهای بنیادین در نظام آموزشی از سنین پایین، با تأکید بر اصل "منفعت متقابل" در قالب آموزش درس «اخلاق و آداب زندگی »
2. نقش رسانهها: ترویج الگوهای رفتاری اخلاقمدار و برجستهسازی نمونههای موفق همگرایی اخلاق و منافع ملی از طریق رسانههای جمعی.
3. تقویت نهادها: ایجاد و تقویت نهادهای مدنی، قانونی و قضایی که حافظ ارزشهای اخلاقی و منافع ملی باشند و با متخلفان قاطعانه برخورد کنند.
4. الگوسازی رهبران: مسئولان و نخبگان جامعه باید در رفتار و گفتار خود، پایبندی به اصول اخلاقی و تعهد به منافع ملی را به نمایش بگذارند.
5. فرهنگسازی: ترویج گفتمان عمومی در خصوص اهمیت اخلاق در ساختن جامعهای سالم و پیشرو.
نتیجهگیری
در نهایت، میتوان گفت که اخلاق و منافع ملی، دو روی یک سکهاند. اصل طلایی اخلاق، که بر پایهی درک متقابل و احترام به حقوق دیگران بنا شده است، زیربنای شکلگیری منافع مشترک در جامعه است. این منافع مشترک، هنگامی که به سطح کلانتر ارتقاء مییابند، به منافع ملی تبدیل میشوند. جامعهای که اصول اخلاقی را ارج مینهد، جامعهای است که امنیت، رفاه، ثبات و پیشرفت پایدار را برای شهروندان خود تضمین میکند.
بنابراین، سرمایهگذاری بر اخلاق، نه یک هزینه، بلکه بهترین و استراتژیکترین سرمایهگذاری برای دستیابی به منافع ملی در بلندمدت است. اخلاق، نه مانع، که بنیاد منافع ملی و بهترین روش آن آموزش درس «اخلاق و آداب زندگی»در سیستم آموزش رسمی از آغازین سال شروع به تحصیل کودکان خواهد بود.
«نمونه روشن این پیوند میان اخلاق و منافع ملی را میتوان در ژاپن مشاهده کرد. نظام آموزشی ژاپن از دوره ابتدایی درس رسمی ‹تعلیم اخلاق› (道徳教育) را ارائه میکند که هدف آن تربیت شهروندانی با حس مسئولیتپذیری، احترام متقابل و روحیه همکاری است. این اخلاقمداری فرهنگی و ساختاری، به شکلگیری سطح بالایی از اعتماد اجتماعی، نظم عمومی و کار جمعی منجر شده است. همین سرمایه اخلاقی، پایه معجزه اقتصادی ژاپن، کامیابی شرکتهایی مانند تویوتا و سونی، و ثبات اجتماعی این کشور پس از بحرانهایی همچون سونامی ۲۰۱۱ بوده است. ژاپن نمونهای است که نشان میدهد اخلاق، نه مانع منافع ملی، بلکه زیرساخت و محرک آن است.»
اخلاق سازوکار رهایی و تغییر جامعه انسانی از رقابت و جنگ و درگیری و تقابل های بسیار پرهزینه و خسارت بار(قانون جنگل)به سمت رفاقت و همکاری و تعامل های سازنده(تمدن) است که در سایه آن امنیت و رفاه و پیشرفت ،دموکراسی، پیشرفت علمی و لذت مادی و معنوی و سعادت و...محقق شده و معنی پیدا میکند و اولین قدم برای آن تعدیل دقیق منافع شخصی است.
و دقیقا همین نقطه یعنی تعدیل دقیق منافع شخصی برای حصول منافع جمعی نقطه ثقل اصلی و مرز باریک تمدن و توحش و پیشرفت های کشورهای جهان اول در مقابل کشورهای در حال توسعه بوده و هست و خواهد بود.