تصویری از دنیای ناامن برای زنان | نقد و بررسی فیلم هرگز، به ندرت، گاهی، همیشه 2020 Never Rarely Sometimes Always

اگرچه پیش از این نیز در فیلم های بسیاری، شخصیت یا شخصیت های زن، مورد تهاجم و آزار و اذیت قرار گرفته و اساسا این یکی از رایج ترین دستمایه تریلر های جنایی یا بعضا فیلم های موسوم به Serial killer در سینمای #هالیوود به شمار می رود اما آنچه "#الیزا_هیتمن" در فیلم "هرگز، به ندرت، گاهی، همیشه" به تصویر کشیده، جهانی ناامن علیه زنان به نظر می رسد که در هیچ گوشه مردانه آن امنیت برای جنس مقابل وجود ندارد.

"آتم"، دختر نوجوان 17 ساله ای که متوجه بارداری زودهنگام و ناخواسته خود شده به همراه دختر عمویش، اسکایلر، تقریبا در همه مکان هایی که در فیلم می بینیم مورد آزار و اذیت جنسی قرار دارند؛ از فروشگاهی که در آن کار می کنند، چه از سوی مشتریان مرد و چه از سوی مسئول فروشگاه، در محل اجرای برنامه های #موسیقی، در سالن غذاخوری، در اتوبوس و #مترو و در ...و حتی در منزل! چراکه به نظر می رسد وقتی "آتم" در مقابل سوالات مفصل قبل از عمل #سقط_جنین خود درباره چگونگی باردار شدنش، به جای پاسخ به پرسش های 4 گزینه ای "هرگز، به ندرت، گاهی، همیشه" و انتخاب یکی از گزینه ها، به گریه می افتد، احتمالا اشاره به «تد» دارد که بیشتر به ناپدری می خورد. همان که در فیلم، «آتم» را همواره با نیش و کنایه اذیت می کند.

جهانی که هیتمن در فیلمش برعلیه زنان نشان می دهد بسیار شبیه به آن پوسترهایی است که در اوج افشای ماجرای #تعرضات_جنسی در اروپا طی سال های 2014 تا 2018 که به جنبش اینترنتی "#من_هم" منتهی شد، در پاریس به چاپ رسید و در آنها، زن های تنهایی نشان داده می شدند که در مترو و در فضای تاریک و وهم آوری مورد تهدید جانوران خطرناک قرار گرفته اند.

همان سالهایی که در رسانه های غرب فاش شد نیمی از زنان #اروپا مورد تعرضات جنسی قرار گرفته اند و این ماجرا به بسیاری از مراکز سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ورزشی مهم دنیا کشیده شد؛ از جمله سازمان ملل و #پارلمان_اروپا و #خانواده_سلطنتی #سوئد و نروژ و مجلس #بریتانیا و دانشگاههای معتبری همچون #هاروارد و #کنگره_آمریکا و استادیوم های ورزشی و  ... تا جایی که مراسم جایزه ادبی آکادمی #نوبل پس از حدود  90 سال به تعطیلی کشیده شد و در پارلمان #فرانسه به زنان توصیه شد که به تنهایی با مردان سوار آسانسور نشوند و در سالگرد منع خشونت، در آلمان آماری انتشار یافت که حدود نیمی از زنان آلمانی قربانی #خشونت_جنسی شده اند.

و همچنین روشن گردید که اغلب کارمندان زن سازمان ملل نیز به همین صورت قربانی بوده اند و گزارش نوردیک دانشگاه استکهلم نشان داد که سوئد و دانمارک، کشورهای خطرناک و مناطق بحرانی برای زنان هستند و ...
حالا گویی کارگردان فیلم "هرگز، به ندرت، گاهی، همیشه"، همه آن حسی که از آن افشاگری های تکان دهنده در ذهنش باقیمانده را یک جا در فیلمش گنجانده تا جایی که تصویری بدبینانه و متعصبانه ازهمه مردان به نمایش می گذارد که گویا در جهان، تمامی مردان به دنبال سوء استفاده از زنان بوده و حتی یک مرد خوب هم به چشم نمی آید!
الیزا هیتمن از یک طرف با تکیه بر نمایش جزییات ظاهرا بی اهمیت و پرهیز از نشان دادن نقاط به اصطلاح پر تنش و دراماتیک، نوعی ساختار نئورنالیستی را برای فیلمش در نظر گرفته و از طرف دیگر، دوربین را آنچنان به دو کاراکتر اصلیش نزدیک می سازد، که تماشاگر نمی تواند حق را به آنها نداده و در جهت آنها قضاوت نکند. خصوصا وقتی آتنونیونی وار آنها را در کلان شهر بی در و پیکر نیویورک در میان ساختمان های سر به فلک کشیده و خیابان های شلوغ و پر رفت و آمد سرگشته و حیران و بی پناه نشان می دهد که حتی برای دمی استراحت، جا و مکانی ندارند تا اینکه حتی برای خرید بلیط بازگشت به شهر خود  ناگزیر از راضی نمودن مرد دیگری می شوند.
اینچنین فیلمساز، به عمق نابهنجاری های اجتماعی و خانوادگی نقب زده و تلنگری به ریشه ها و زمینه های موضوع فیلم می زند. این نقب زدن در صحنه کلیدی فیلم یعنی همان صحنه مطرح شدن سوالات چهارگزینه ای "هرگز، به ندرت، گاهی، همیشه" به اوج خود می رسد. عواملی که از ورای بغض و اشک های "آتم" به جای انتخاب یکی از آن گزینه ها خود را نشان می دهد، تقریبا خلاصه همان نتایجی است که مراکز تحقیقاتی در دانشگاه آلبرتا و مؤسسه "Opinion Matters" و موسسه تحقیقات اجتماعی "ران تایم"  ... در بیان علل گسترش تعرضات جنسی در اروپا و آمریکا مطرح نمودند که اصل آن به نوع سبک زندگی بی بند و بارانه در غرب می رسید.
براساس همان ساختار نئورئالیستی، الیزا هیتمن برای ایجاد فضای تلخ حاصل از این نوع سبک زندگی، پروسه ای رنج آور و تکان دهنده از روند سقط جنین را به نمایش گذارده و آن را محور اصلی قصه قرار داده است. آنچه که شاید در سینمای آمریکا و هالیوود بی سابقه باشد. و شاید همین تاکید و تفصیل ناگوار این ماجرا، برای غربی که اینک سقط جنین را از نشانه های آزادی زنان و برابری جنسیتی تبلیغ می کنند، چندان خوشایند نباشد.

شاید همین موضوع، فیلم را از میدان برگزیدگان فصل جوایز امسال دور نگه دارد، همچنانکه علیرغم ساختار بسیار قوی تر از فیلم برنده خرس طلایی جشنواره برلین، از آن جایزه محروم ماند، اگرچه نتوانستند جایزه بزرگ هیئت داوران را به آن ندهند.
بازی های دو بازیگر جوان یعنی سیدنی فلانیگان به نقش "آتم" (که به نوعی فیزیک و حرکاتش "سیرشا رونان" را تداعی می کند) و تالیا رایدر در نقش اسکایلر، به خوبی در فضای فیلم نشسته و حتی در آن نماهای اکستریم کلوزآپ نیز خود را حفظ می کنند. اینکه همواره مراقب پیرامون خود هستند و حتی طرز لباس پوشیدنشان با آن اورکت های کلاه دار که نوعی حفاظ امنیتی از نگاه ها برخوردهای اطرافشان را تداعی می کند. فیلمبرداری هم با رنگ های غالب سرد خصوصا در فضای بارانی و خیس خیابان های نیویورک به حس یاد شده کمک کرده است.