
در میان خاندان پهلوی، «اشرف پهلوی» تنها فردی بود که کمترین احتمال را در پیوند و ارتباط با روشنفکران داشت.
ویژگی های شخصیتی اشرف و کارنامه فعالیت های او مانند قاچاق مواد مخدر، فساد اخلاقی، فساد مالی و ولخرجی هایی که حتی شخص شاه را نیز به ستوه آورده بود و ساواک را همواره ناگزیر از تذکر می کرد، در ظاهر مانع هر گونه اتصال روشنفکران با او می شد.
آتش زدن روزنامه نگاری به نام «کریم پورشیرازی» مدیر روزنامه «شورش» در زندان پس از کودتای 28 مرداد 1332 و همچنین دخالت در اعدام دکتر «حسین فاطمی» روزنامه نگار مخالف شاه و مدیر روزنامه «باختر امروز»، روحیه ضد آزادی خواهی اشرف را بیشتر نمایان می کرد،
اما به گواهی اسناد، روشنفکران به گونه های مختلفی به مؤسسات و سازمان های وابسته به اشراف و اطرافیانش وابستگی داشتند.
کارخانه روشنفکرسازی اشرف با توجه به چهره ای که اشرف از خود به سبب رفتارهایش در اذهان ایجاد کرده بود، نکته جالبی که در مورد وی وجود دارد، انگیزه ارتباط گیری و حمایت وی از چهره های روشنفکر بود.
«حسین سرفراز» که تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نشریه «رستاخیز جوان» را منتشر می کرد، در اسفندماه سال 1357 بخش هایی از کتاب «زندگی و عیاشی های اشرف» نوشته «آلبرتو بلیجی» را طی چندین شماره در نشریه اش منتشر نمود.
بلیجی درباره ارتباط روشنفکران با خاندان پهلوی در ذیل تیتر «کارخانه روشنفکرسازی اشرف» نوشت:
«اشرف بسیار سعی کرد تا در میان معاشران خود گروهی روشنفکر دست و پا کند تا از این طریق کمبود شخصیت علمی و هنری خود را جبران نماید، اما چه کسی حاضر می شد با زنی که در تمام دوران زندگی و حیاتش، جوی خون روان ساخته نزدیکی و همراهی کند. قدرت ابتکار اشرف به کار افتاد و تصمیم گرفت به تأسیس روشنفکرخانه بپردازد و از اواخر دهه 1350 - 1340 است که در ایران پدیده ای به نام روشنفکر دولتی قد علم کرد؛ گروهی به رهبری اشرف و گروهی به سرکردگی زن برادرش، فرح تشویق و تقویت می شدند و جزء معاشران دربار درمی آمدند.»
توجه اشرف پهلوی به روشنفکران و روزنامه نگاران از دوران پس از کودتای 28 مرداد آغاز شد.
پس از آتش زدن کریم پورشیرازی و اعدام حسین فاطمی، روزنامه نگارانی مانند «علی اصغر امیرانی» و مدیر مجله «خواندنی ها» پیوند خاصی با اشرف یافتند.
این پیوند به دلیل حضور امیرانی در شبکه جاسوسی «بدامن» طی دوران پیش از کودتای 28 مرداد و حضور فعال اشرف در جریان کودتا بود...
این ارتباط به نحوی بود که اشرف گاهی برای تبلیغ خود، مقالاتی برای چاپ به امیرانی می فرستاد.
اشرف ارتباطات گسترده ای با برخی استودیوها، سینماگران و تهیه کنندگان معروف تاریخ سینمای ایران داشت، از جمله این افراد می توان به «بهمن فرمان آرا» مدیر تولید "شرکت گسترش صنایع سینمایی ایران" با نام اختصاری «فیتسی» (متعلق به اشرف پهلوی و شوهر سومش مهدی بوشهری)،اشاره کرد.
در واقع "شرکت گسترش صنایع سینمایی ایران"از طرفی در برخی استودیوهای سینمایی مانند «آریانافیلم» متعلق به «عباس شباویز» و "سازمان سینمایی پیام" متعلق به «علی عباسی» سرمایه گذاری کرده و فیلم های مختلفی اعم از «فیلمفارسی» و «شبه روشنفکری» می ساختند و از سوی دیگر، با مشارکت کمپانی های خارجی به تهیه فیلم در ایران اقدام می کردند.
در این بین علاقه اشرف به برخی از این فیلمسازان به حدی بود که حتی از عشق و علاقه شخصی خویش نیز مایه می گذاشت. به عنوان مثال «پرویز ثابتی»، مرد شماره دو ساواک در کتاب «در دامگه حادثه» با اشاره به تماس های تلفنی او جهت آزادی برخی هنرمندان و فیلمسازان به سه مورد داریوش اقبالی، بهروز وثوقی و مسعود کیمیایی پرداخته. (این موارد در دو پست قبلی همین صفحه آمده است)
ارتباط اشرف با این گروه پس از انقلاب نیز ادامه داشت و با دیگر شبه روشنفکران مانند شاهرخ مسکوب، احمدکریمی حکاک، فرزانه میلانی، حوریا یاوری، آذر نفیسی، نیره توحیدی، حمید نفیسی، محمود سالاروند،، جلال متین، حمید دباشی، احمد اشرف، جلال خالقی مطلق، تورج اتابکی که در هلند تشکیلات تاریخ پژوهی دارد، اردشیر محصص از طراحان چاپ، عباس میلانی، سپهر ذبیح، هایده سهیم از عناصر اسراییلی، جمشید بهنام، باقر پرهام از اعضای کانون نویسندگان، مهرانگیز کار، فرهنگ مهر از بهاییان و فراماسون هایی که مدت ها رئیس دانشگاه شیراز بود، یدالله رویایی و ... در قالب فعالیت های فرهنگی در بنیاد مطالعات ایرانی که اشرف در سال 1361 تأسیس کرد، ادامه یافت.
براساس اسناد متعدد خارجی و داخلی، اخبار روزنامههای معتبر اروپایی، اسناد ساواک و خاطرات وابستگان رژیم گذشته، اشرف پهلوی از سرکردگان باندهای مخوف مواد مخدر به شمار آمده که حتی یکبار در سال 1348 با یک چمدان هروئین در فرودگاه زوریخ دستگیر شد و خبرش در نشریه لوموند جنجال به پا کرد!
حسین فردوست رئیسدفتر ویژه اطلاعات محمدرضا پهلوی در جلد اول صفحه 237 کتاب «ظهور و سقوط پهلوی» در بخشی از خاطرات خود با عنوان «شیطانی به نام اشرف» به موضوع دخالت اشرف در قاچاق مواد مخدر در سطح جهان اشاره کرده و میگوید:
"... اشرف قاچاقچی بینالمللی بود و به طور مسجل عضو مافیای آمریکاست. او به هر کجا که میرفت در یکی از چمدانهایش هروئین حمل میکرد و کسی هم جرأت نمیکرد آن را بازرسی کند. این مسئله توسط بعضی از مأمورین به من گزارش شد و من نیز به محمدرضا اطلاع دادم که اشرف چنین کاری میکند. محمدرضا دستور داد که به او بگویید این کار را نکند. همین..."
در یکی دیگر از اسناد به جا مانده از ساواک درخصوص بازتاب خارجی قاچاق مواد مخدر توسط اشرف چنین آمده است:
"... مجله امریکایی «ساگا» در نوامبر 1973/ آبان 1352، پس از شرح ماجرای دستگیری اشرف پهلوی در فرودگاه زوریخ، در حالی که چمدانهای او با کیسههای پلاستیک مملو از هروئین انباشته بود، نوشت: «فقط مداخله مقامات عالیرتبه سوئیس که به قول ساگا، ذخایر ارزی دربار شاه در بانکهای سوئیس آنان را مجذوب کرده، سبب آزادی اشرف شد...."
همین نشریه مدعی شد:
"قاچاقچیان مواد مخدر و درباریان ایران بیش از ۵ میلیارد دلار در بانکهای سوئیس ذخیره دارند و سفرهای مکرر شاه به سنت موریس، علاوه بر عیاشی و زدوبندهای مالی و اقتصادی، برای رسیدگی به حسابهای بانکی او انجام میشود...."
در سند خیلی محرمانه دیگری از ساواک در سال 1338 اذعان شده است که اشرف پهلوی بزرگترین قاچاقچی مواد مخدر ایران بوده و آقای دکتر جهانشاه صالح وزیر اسبق بهداری نیز دستیار وی میباشد. در این سند آمده است:
"... يكي از بازپرسان دادسراي تهران به طور خصوصي به يكي از دوستان خود اظهار داشته والاحضرت اشرف پهلوي بزرگترين باند قاچاقچيان ترياك و مواد مخدر در ايران را سرپرستي ميكنند..."
در این مجله ذكر شده: "والاحضرت اشرف پهلوی بهعلت شناخته شدن در مسافرتهایی كه برای حمل مواد مخدر مینمایند از طرف پلیس كشورهای اروپایی تحت نظر میباشد كما اینكه والاحضرت اصولاً حق ورود بهخاك فرانسه را ندارند زیرا در هر مسافرتی كه معظملها مینمایند با استفاده از مصونیت خاندان سلطنتی مبادرت بهحمل مقادیر زیادی مواد افیونی و هروئین به خاورمیانه مینمایند..."