ریشه‌های هیولایی به نام آل سعود

تازه ترین جنایت #آل_سعود در #عربستان و گردن زدن 81 نفر (رکورد دهشتناک اعدام در یک روز) که گروهی از #شیعیان نیز در میان آنها بوده و رسما اعلام شد این گروه به دلیل عقایدشان اعدام شده اند، (علیرغم سکوت مرگبار رسانه ها و محافل غربی و به اصطلاح حقوق بشری) بار دیگر خشم و نفرت جهانی را متوجه خاندانی کرد که حدود یک قرن است به نیابت از استعمارگران انگلیس و بعد از آن در اجرای فرامین امپریالیسم آمریکا، به خباثت و جنایت در منطقه غرب آسیا ادامه می دهد.
از همان روزی که حرمین مقدس امامان بزرگوار شیعه را در #بقیع ویران کرد (که چند سال پیش اخلافشان یعنی #داعش نیز همان جنایات را در مورد دیگر بقاع متبرک انجام دادند) تا امروز که همچون دوران خلفای اموی و عباسی، شیعیان را به جرم شیعه بودن به شهادت می رساند.
بی مناسبت نیست برای ریشه یابی این جنایات، براساس شواهد و منابع معتبر تاریخی به ریشه های واقعی خاندان آل سعود بپردازیم که بعضی از آنها حتی تا همین امروز از اغلب منابع مکتوب تاریخی و رسانه ای دنیا #سانسور شده است:
براساس اسناد و مدارک موجود و برخلاف شایعات رایج مبنی بر ریشه های خاندان آل سعود در یکی از قبیله های ساکن "نجد" عربستان اما بنا به اعتراف شجره نویسان سعودی، اصل و نسب این خاندان به یک فرد یهودی به نام "ابراهیم موشه" می رسد.
در قرن نهم هجری مطابق با قرن پانزدهم میلادی، شخصی به نام مانع احسایی (جدّ اول خاندان آل سعود) از قبیله یهودی "عنیزه"، زمینی را در "نجد" عربستان به دست آورد و بعد از او، نوه پسری اش به نام "موسی" با جنگ و کشتار و غارت، املاک بسیاری برآن افزود.
"ابراهیم موسی" یا "ابراهیم موشه" پسر "موسی" نقش مهمی در شکل گیری آل سعود داشت که نوه اش به نام "مقرن سعود"، راس این خاندان به شمار می آید. در واقع "مردخای ابراهیم موشه" و فرزندانش با تغییر نام و انتخاب اسامی عربی، خود را در میان مسلمانان جا زدند. از جمله اینکه با پرداخت مبلغ سی و پنج هزار جنیه مصری به "محمد امین تمیمی"، مدیر کتابخانه های کشور سعودی در سال 1322، آل سعود و آل عبدالوهاب را به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) منسوب کردند!
همزمان با جنگ جهانی اول که در اصل برای تغییر نقشه غرب آسیا و اجرای طرح به اصطلاح خاورمیانه جدید جهت زمینه سازی برپایی رژیم اسراییل به راه افتاده بود، عناصر بومی و محلی کانون های #صهیونیستی، تجزیه #عثمانی و تقسیم غرب آسیا به رژیم های دست نشانده کوچکتر را با حمایت مستقیم ارتش #بریتانیا آغاز کردند.

در این مسیر در فاصله زمانی 4-5 سال، کمال آتاتورک در ترکیه روی کار آمد، رضاخان در ایران به حاکمیت رسید، ملک فیصل و ملک عبدالله در عراق و اردن، امان الله خان در افغانستان و خانواده آل سعود در عربستان حکومت را در دست گرفتند.
حاکمیت آل سعود و وهابی ها در سرزمین وحی که زمینه هایش از 2 قرن پیش توسط هامفری و عبدالوهاب چیده شده بود، در بحبوحه جنگ جهانی اول توسط "توماس ادوارد لارنس" (تصاویر ۲ و۳) جاسوس نظامی ارتش انگلیس عملی گردید. لارنس براساس نقشه ای طراحی شده در کانون های صهیونیستی، همراهی "فیصل" (از سرکردگان آل سعود) را به خود جذب کرده و او را وادار به همکاری با ژنرال "ادموند آلنبی" (فرمانده نیروهای انگلیسی در خاورمیانه) در هدایت شورش عرب ها علیه ترک های عثمانی با وعده برپایی امپراتوری عرب نمود.
اسناد منتشره وزارت امور خارجه انگلیس در سال 2000 دلالت بر آن دارد که "لارنس"، عامل شبکه جاسوسی صهیونیسم بین الملل بوده است. در این اسناد آمده که "رونالد استورس" یهودی، لارنس را با شبکه جاسوسی" نیلی" به ریاست "آرونسون" مرتبط کرد که در تاریخ معاصر از معروف ترین شبکه های صهیونیستی به شمار آمده است.
در سال 2006 نشریه "ایندیپندنت" نیز خبری به چاپ رساند که سر مارتين گيلبرت (مورخ يهودي انگليسي تبار كه شخصا كارشناسي معروف درخصوص مسائل اسراييل و هلوكاست تلقي مي‌شود و ضمنا كتاب شرح حال وينستون چرچيل، نخست وزير اسبق انگليس از جمله آثار مهم وي به شمار آمده) در كتابی براساس اسناد و مدارک معتبر اثبات نموده، "توماس ادوارد لارنس" اعتقاد داشته كه اعراب تنها در صورت ايجاد يك سرزمين اسراييلي مي‌توانند براي خود موقعيتي دست و پا كنند. گيلبرت در گفتگو با روزنامه "اورشليم پست" گفت:
"... يك نكته‌ي جالب توجه از منظر اسراييلي‌ها فردي به نام لارنس بوده ...كسي كه از اعراب حمايت و براي ايجاد سرزمين مستقل عربي در دهه 1920 تلاش بسيار كرد. او فردي بود كه در عكس‌ها و تصاوير، همواره ردايي مخصوص عرب‌ها به تن داشت. حال يك مساله جالب كه شما در كتاب من خواهيد ديد اين است كه لارنس عربستان اساسا صهيونيستي جدي بوده است..."
گيلبرت افزود:
"...بررسي برخي يادداشت‌هاي لارنس كه در مركز اسناد و اوراق ملي انگليس موجود است نشان مي‌دهد او از خواست صهيونيست‌ها حمايت مي‌كرده است به طور مثال لارنس كه در سال 1920 براي وينستون چرچيل كار مي‌كرده، به وضوح اعلام داشت كه بايد اراضي فلسطيني از كرانه‌هاي درياي مديترانه تا رود اردن تحت عنوان سرزمين ملي يهوديان به رسميت شناخته شود..."

اما نامه زیر که در پایان جنگ جهانی اول از سوی عبدالعزیز آل سعود(تصویر ۱) به "سر پرسی کاکس"، نماینده امپراتوری بریتانیا نوشته شد، سند گویایی مبنی بر وابستگی آل سعود به صهیونیسم جهانی است. او در این نامه نوشت:
"آقای من! سرپرسی کاکس، نماینده بریتانیای کبیر (عزتش مستدام باد)
ورود سپاه بزرگ انگلیسی شما به عراق، پیروزی آشکار برای مسلمانان و عزت و جاه برای ماست(!) بزرگی خدمات ما را برای بریتانیای بزرگ و دوستی و صمیمیت ما را برای همیشه بپذیرید.
خادم شما، امیر نجد و عشایر آن
عبدالعزیز آل سعود "
و همین "عبدالعزیز آل سعود" در نامه ای دیگر به سرپرسی کاکس، قبول می کند که سرزمین فلسطین به یهودیان صهیونیست سپرده شود:
"... من سلطان عبدالعزیز بن عبدالرحمن الفیصل آل سعود، اقرار و اعتراف می کنم برای سر پرسی کاکس، نماینده بریتانیای کبیر از طرف من مانعی نیست که فلسطین را به مسکینان یهود یا غیر یهود که بریتانیا بخواهد، ببخشم. از زیر پرچم بریتانیا بیرون نخواهم رفت تا روز قیامت..."
به این ترتیب حکومتی توسط "لارنس" در شبه جزیره عربستان برپا گردید به عنوان یکی از متحدین استراتژیک امپراتوری جهانی صهیونیسم،در سالهای بعد نقش مهمی را برای تجاوزات امپریالیسم آمریکا در منطقه غرب آسیا ایفا کرد. یادمان نمی رود که همین عربستان سعودی طی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، علاوه بر سرازیر کردن منابع هنگفت مالی به سوی کاخ صدام، پایگاه پرواز هواپیماهای "ای وکس" آمریکا برای رصد تحرکات رزمندگان اسلام بود. یادمان نمی رود که مزدوران همین خاندان آل سعود در حج سال 1366، حجاج ایرانی را به گلوله بستند و حدود 300 تن از آنان را به شهادت رساندند.
از همین وهابیون آل سعود (تصویر ۴)، فرقه های انحرافی و گروههای تروریستی امثال طالبان و القاعده و داعش با پول و حمایت مالی شان بوجود آمد تا علاوه بر تهدید چهره پاک اسلام، همراه با کانون های صهیونیستی، مکتب پویا و ظلم ستیز و عدالت خواه شیعه را مورد تهاجم شدید قرار داده و همچنین بهانه های لازم را برای اعمال سیاست های جدید میلیتاریستی امپراتوری جهانی صهیونیسم در جهان پدید آورد.
توحشی که امروز آل سعود از خود نشان می دهد، در تاریخ سیاه آنها حتی پیش از آنکه به حکومت برسند، قابل ردیابی است. از کشتار وحشیانه مردم کربلا گرفته که گفته می شود 150 هزار تن از شیعیان این شهر را به طرز فجیعی به قتل رساندند به نحوی که در کوچه های آن، جوی خون به راه افتاده بود تا سربریدن دسته جمعی مردم طائف (علیرغم امان دادن به آنها) در دهه 1850 میلادی که همان اعمال جنایتکارانه امروز را تداعی می نماید.