ویرگول
ورودثبت نام
سعید مستغاثی
سعید مستغاثیمستندساز و کارشناس سینما
سعید مستغاثی
سعید مستغاثی
خواندن ۵ دقیقه·۲ سال پیش

فیلمساز بدجوری توی خال زده!

نگاهی به فیلم "می دسامبر"

May December



به نظر می آید تاد هینز همچنان به دنبال عادی سازی روابط غیر معمول، آن هم در جامعه ای است که ارتباطات نامعمولش، عادی تر از معمولی هاست! آنچه در دو فیلم مهمش یعنی "دور از بهشت"(2002) و "کارول"(2015) بیش از سایر آثارش قابل پی گیری است.

اما امسال به دو دلیل، تاد هینز به اصطلاح توی خال زده؛

اول اینکه دو سه سالی است سینمای غرب به گونه به اصطلاح زیرپوستی مشغول زیرآب زدن همان روابط نامعمول و مثبت نشان دادن ارتباطات عادی است

و دوم تم فصل جوایز امسال که به نوعی از تز این تابوشکنی های تازه و آنتی تز آن روال نامعمول، یک سنتز متناقض بیرون کشیده تا چالش های امروز جهان را هم پاسخ دهد.

گریسی اترتون یو (جولین مور) پس از گذشت 24 سال هنوز درگیر تبعات رابطه غیر معمولش با یک پسربچه 12 ساله به نام "جو یو" در زمان 36 سالگی اش است. زمانی که به دلیل همین رابطه، آزارگر جنسی شناخته شد و به زندان محکوم گردید.

اینک اگرچه گریسی و جو صاحب 3 فرزند هستند که یکی از آنها مشغول تحصیل در دانشگاه است و دو تای دیگر دوقلوهایی در حال فارغ التحصیلی از دبیرستان و رفتن به دانشگاه اما آن زوج ناهمگون همچنان مورد نفرت جامعه قرار دارند و رسانه ها همچنان علاقمند به پیگیری ادامه ماجرای رسوایی گریسی و جو و از همین روی قرار است فیلمی درباره آنها ساخته شود و الیزابت بری (ناتالی پورتمن) نقش گریسی را بازی کند.

همین ماجرا باعث می شود الیزابت راهی محل زندگی گریسی در جورجیا شده تا بتواند به زیر و بم زندگی او و جو پی برده و نقشش را با عمق بیشتری در بیاورد.

عنوان فیلم از اصطلاح "می دسامبر" آمده که به یک رابطه بسیار دور با فاصله سنی بعید اشاره دارد، چنانکه ماه "می" در میانه فصل بهار است و دسامبر در آغاز فصل زمستان و تاد هینز فیلم خود را به همین گل درشتی عنوانش آغاز و ادامه داده، از همین روی فیلم "می دسامبر" سرشار از صحنه ها و دیالوگ های شعاری است و اگر نادر بودن موضوعش در میان نبود، اساسا قابل تماشا به نظر نمی رسید.

پارادوکس حضور الیزابت در منزل گریسی و جو علیرغم خواست آنها برای دور شدن از حاشیه ها و پناه بردن به یک زندگی آرام، دیالوگ هایی که با افراد مختلف مثل تام اترتون (همسر سابق گریسی) و بچه هایش یا وکیل او و حتی جورجی (پسر بزرگش که خواننده راک است) دارد، همگی مملو از القاء نوعی پیش داوری متنی ورای تصاویر به مخاطب است.

صحنه های پرورش کرم پروانه توسط جو (نمادی زورکی برای در پیله نشان دادن او و تلاشش برای شکستن آن؟) و مکالمات ظاهرا مخفیانه اش که داد می زند رابطه های دیگری دارد! و گریه تصنعی نزد پسرش در آستانه ترک خانه و ... همگی نشانه های دیگر استفاده تاد هینز از شعر و شعار برای حقنه کردن فاجعه رابطه گریسی و جوست.

چنین ساختار شعاری و ضد سینمایی را مقایسه کنید با فیلمی همچون "پرسونا" (اینگمار برگمان) که فیلمساز سعی دارد ادایش را درآورد یا فیلم "واسطه" (The Go-Between) ساخته جوزف لوزی که مانند چنین موضوعی را دستمایه قرار داده است.

به همه اینها اضافه کنید موسیقی بسیار ذهن خراش برخی لحظات مهم فیلم که از موسیقی باروک "میشل لگراند"برای همان فیلم "واسطه" الهام گرفته شده و در هر لحظه که به گوش می رسد، انگار جنایتی در حال رخ دادن است و این گل درشت ترین استفاده ابزاری از موسیقی متن به نظر می رسد.

گویی تاد هینز با هر وسیله و طریق می خواهد فریاد بزند که عمل رابطه گریسی و جو یک جنایت بوده است! آنچه مثلا در آثار متعددی در هالیوود چندان عجیب و غریب نشان داده نشد!! همچون "لولیتا" (هر دو نسخه استنلی کوبریک و ادرین لین) یا "زیبای آمریکایی" (سام مندس) یا "شهر گناه" (روبرتو رودریگز) یا "لیکوریش پیتزا" (پل تامس اندرسن) و یا حتی "مالنا" (جوزپه تورناتوره) ...

اما بعد از اینکه تاد هینز با هر وسیله ای (به جز ابزار سینما) سعی کرد، روابط گریسی و جو را جنایت نشان دهد، در صدد توجیه آن هم برآمد. بازهم با زبان شعر و شعار و از طریق دیالوگ و گفتن و شنیدن؛ مثلا اشاره ای نصفه و نیمه به اینکه گریسی از سوی برادران بزرگ خود مورد تعرض قرار گرفته و از همین روی دچار روانپریشی گشته و در نتیجه رابطه اش با جو، نتیجه آن تعرض و پاسخی به آن بوده. آنچه اساسا در ماجرای اصلی که قصه فیلم برگرفته از آن است، وجود نداشت.

ماجرای زنی به نام مری کی لتورنو، یک معلم مدرسه‌ ایالت واشنگتن که به یک مجرم جنسی تبدیل شد و به تجاوز درجه دوم به یک نوجوان ۱۳ ساله، پسر بچه‌ای از کلاس ششم ابتدایی‌اش اعتراف کرد. داستان آن‌ها در اواخر دهه‌ی ۹۰ با سرفصل‌های جنجال برانگیز تبدیل به خبر داغ آن روزها شد اما هیچگاه جنایتی که انجام داده بودند حتی در فرهنگ بی بند و بارانه آمریکایی ها توجیه نشد.

به هر حال تم فصل جوایز امسال، "جنایت موجه"است و علیرغم همه آن شعر و شعارها و نقایص سینمایی فیلم "می دسامبر" اما همانگونه که گفته شد، تاد هینز واقعا توی خال زده و در اواسط فصل جوایز، تقریبا در همه لیست های برگزیدگان این فصل حضور دارد، همچون فیلم "اوپنهایمر" که کشتار 220 هزار نفر را موجه نشان داد یا فیلم "قاتلین ماه کامل" برای توجیه قتل سرخپوستان ثروتمند قبیله اوسیج و همچنین قهرمان سازی از یک جنایتکار دیگر تاریخ معاصر به نام جی ادگار هوور و یا فیلم "آناتومی یک سقوط" برای موجه جلوه دادن قتل یک شریک نویسنده و فیلم "جاماندگان" برای توجیه محروم ساختن اقشار مختلف یک جامعه از حق مسلم شان و فیلم "بیچارگان" برای ...

اسکار
۱۶
۵
سعید مستغاثی
سعید مستغاثی
مستندساز و کارشناس سینما
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید