نقد فیلم خورشید مجید مجیدی

دهمین فیلم بلند سینمایی مجید مجیدی در مقام کارگردان، پس از پروژه سنگین "محمد رسول الله"(ص) و فیلم "آن سوی ابرها" که در هندوستان ساخته بود، درباره کودکان کار و آرزوها و مشغله ها و معضلات آنهاست.

علی که خواهرش مرده، پدرش گریخته و مادرش در تیمارستان است به همراه تعدادی دیگر از کودکان و نوجوانان در یک انبار لاستیک های ضایعاتی کار می کند. رییس یک باند پخش مواد مخدر (علی نصیریان) از او می خواهد برای یافتن یک گنج یا زیرخاکی، در مدرسه کودکان کار ثبت نام کرده و از طریق زیرزمین آن مدرسه به محل دفن گنج برسد. علی در مدرسه کودکان کار به نام خورشید، با معلمی (جواد عزتی) مواجه می شود که خیلی هوای آنها را دارد و در کنار سه نفر دیگر از دوستانش، جستجوی گنج را در شرایط بسیار دشوار و طاقت فرسا شروع می کند.

مجید مجیدی در فیلم "خورشید"، طبق عادت فیلمسازی اش، پروداکشن و تولید سختی را پشت سر گذارده و مثل همیشه سعی کرده کارگردانی قابل قبولی ارائه دهد. او همچنان علاقمند به دنیای کودکان و نوجوانان است و علیرغم کنار کشیدن بسیاری از فیلمسازانی که همپای او به سینمای کودک و نوجوان، آمدند و سپس رفتند و به ساخت آثار دیگری ولو در ضعیف ترین شکل پرداختند اما مجید مجیدی هنوز در همان دنیای خودش مقاومت می کند، چنانچه حتی روایتش از زندگی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز به دوران کودکی ایشان می پرداخت. شاید از 10 فیلم مجیدی تنها اثرش که به دنیای کودک و نوجوان نمی پردازد، "بید مجنون" باشد.

اما فیلم "خورشید" دارای دو بخش تفکیک شدنی و مجزا از کار درآمده است و همین، فیلم را حتی در صحنه های تعلیق آمیزش از نفس می اندازد. یک بخش، قسمت هایی که علی و دوستانش در حال کند و کاو در زیر زمین هستند و بخش دیگر که گویا قرار است به پس زمینه های خانوادگی و شغلی هریک از بچه ها بپردازد اما در مسائل حاشیه ای درجا زده تا حدی که این قسمت ها از خسته کننده ترین بخش های کار از آب در می آید. علیرغم آنکه صحنه های جستجوی گنج بسیار باورپذیر و پرتعلیق به نظر می رسند.

مجیدی در "بچه های آسمان"، محل آزمون همه غیرت و همت پسر بچه ای برای خریدن کفش خواهرش را تلاش برای سوم شدن در یک مسابقه دو قرار می دهد و حاصلش پاهایی ورم کرده است که ماهی های قرمز کوچک به دورش می چرخند. اما اینک دیگر نه علی فیلم "خورشید" آن علی "بچه های آسمان" است و نه فضای داستان، آنچنان معصومانه و لطیف به نظر می رسد. علی اینک برای مرگ و زندگی خود و مادرش می جنگد تا بلکه از دخمه ها و تونل های تاریک زیرزمین قبرستان، گنج بدست آورده و بتواند خانه ای برای اقامت مادرش تهیه نماید. حالا دیگر آن علی "بچه های آسمان" به زیر زمین رفته و در میان خاک و لجن و بوی تعفن به دنبال کمک برای خانواده اش است! اگرچه درپایان کار، زنگ مدرسه خالی از دانش آموز را به صدا در می آورد!