
فیلم "راکت من" ساخته دکستر فلچر و براساس فیلمنامه لی هال ( نویسنده فیلمنامه معروف "بیلی الیوت" و برنده جایزه اسکار) یک موزیکال/فانتزی به سبک و سیاق آثاری همچون "یک آمریکایی در پاریس" یا "مری پاپینز" است که روایت زندگی بخشی از زندگی یک شخصیت واقعی از دنیای موسیقی به نام "التون جان" را به تصویر می کشد. شخصیتی که حداقل آثارش را برای انیمیشن "شیرشاه" به خاطر داریم که جایزه اسکار هم گرفت.
اما فیلم "راکت من" به هیچوجه به لحاظ روایی و سینمایی به قوت و استحکام آثار یاد شده نسیت و بیش از هر فیلمی خصوصا از لحاظ فیلمنامه و سیر روایی به فیلم "راپسودی بوهمی" شبیه است که آن هم براساس یک داستان واقعی (زندگی فردی مرکوری و گروه کویین) ساخته شده بود و همین شیوه روایتی را داشت که فردی با استعداد و علاقمند به موسیقی براساس اتفاقاتی به دنیای حرفه ای این هنر پرتاب شده، در آن پیشرفت می کند، زندگی فوق مرفه و اشرافی پیدا کرده و در مقابل، همه زندگی گذشته خود و دوستان و خانواده اش را به فراموشی می سپارد، تا آنجا که به مرگ نزدیک می شود. یکی از چالش های زندگی او این است که همجنس گراست و همین موضوع از مهمترین محورهایی است که هم فیلم "راپسودی بوهمی" و هم فیلم "راکت من" را در فصل جوایز مطرح ساخته و به جوایزی می رساند.
مسبوق به سابقه است که تقریبا در تمامی مراسم اسکار 10-15 سال اخیر حداقل یک فیلم در میان نامزدهای اسکار بهترین فیلم قرار داشته و بعضا این حضور به چند فیلم رسیده و در برخی سالها مانند 2016 و فیلم "مهتاب" ساخته بری جنکینز، اسکار بهترین فیلم را هم دریافت نمود. سال گذشته تعداد این همجنس گرایی ها در فیلم های اسکاری به نهایت خود رسید و به جز شخصیت اصلی همجنس گرای فیلم "کتاب سبز" که هم خود فیلم و هم بازیگرش (ماهرشالا علی)، جایزه اسکار گرفتند، بازیگر کاراکتر اصلی فیلم "محبوب" که یک ملکه همجنس گرای تاریخ بریتانیا بود یعنی "الیویا کولمن" نیز جایزه اسکار گرفت.
اما فیلم "راکت من" و فیلم "راپسودی بوهمی" وجه مشترک دیگری هم دارد و آن اینکه کارگردان فیلم "راکت من" یعنی دکستر فلچر، همان کارگردانی است که سال گذشته وقتی برایان سینگر (کارگردان فیلم "راپسودی بوهمی") با تهیه کنندگان فیلم به اختلاف رسید و از پروژه یاد شده اخراج گردید، او استخدام شد و فیلم را تمام کرد. گفته می شود برایان سینگر بر سر صحنه های همجنس گرایی فردی مرکوری در فیلم "راپسودی بوهمی" با تهیه کنده اسراییلی آن فیلم یعنی "آرنون میلچان" اختلاف نظر داشت و قصد داشت آن وجه قصه و شخصیت فردی مرکوری را کم رنگ کند اما دکستر فلچر این موضوع را پررنگ ساخت، همچنانکه در فیلم "راکت من" نیز چنین کرد در آن حد که فیلم برای اکران در روسیه و برخی دیگر کشورها، 5 دقیقه سانسور شد.
"راکت من" قصه زندگی التون جان (تارون ایگرتون) از دوران کودکی است، وقتی نامش رجینالد بود و زمانی که مادرش از پدر جدا می شود و او و مادر به همراه مادربزرگ زندگی مستقلی می یابند. مادر، او را به دلیل استعدادش در موسیقی به آکادمی سلطنتی معرفی کرده که در آنجا برگزیده می شود. (و چقدر این بخش فیلم از "بیلی الیوت" وام گرفته است)
از اینجا به بعد شاهد رشد سنی و موسیقایی رجینالد هستیم که به تدریج نامش را به "التون جان" تغییر می دهد و در دورانی که الویس پریسلی و موسیقی راک اندرول باب است، او هم در این نوع موزیک و همچنین سایر انواع موسیقی ها پیشرفت چشمگیری می کند. دکستر فلچر در فراز و نشیب های زندگی التون جان، مانند فیلم "یک آمریکایی در پاریس"، با در آمیختن صحنه های واقعی و تصورات و خیالات "التون جان" و همچنین استفاده از صحنه پردازی های فانتزی و رقص و آواز، پاساژهای زمانی را انجام می دهد، ضمن اینکه ترانه های مختلف التون جان نیز در مراحل مختلف با اجرای نمادین اجرا می شود . او با رسیدن به ثروت و زندگی مرفه ،دیگر گذشته خود را فراموش کرده و به همه چیز و همه کس پشت پا می زند تا اینکه مایوس شده و به خودکشی و اعتیاد و مصرف الکل روی می آورد. چنانچه فیلم اساسا با صحنه جلسه افراد ترک اعتیاد کرده شروع شده و براساس خاطرات التون جان پیش می رود.
فیلم در بسیاری نقاط خود به دلیل گریزهای متعدد به آواز و صحنه های رقص، از حالت درام خارج شده و حوصله سر بر می شود که برخلاف فیلم های موزیکال مهم تاریخ سینما، تحملش واقعا دشوار است. در واقع می توان گفت صحنه هایی از فیلم که برروی درام متمرکز است، محدود بوده و بیشتر تحولات دراماتیک حین همین رقص و آوازها به گونه ای گنگ و مبهم و سردستی و بدون توجیه داستانی اتفاق می افتد و از همین روی قوت روایتی و دراماتیک و همچنین ساختار سینمایی فیلم "راکت من" به شدت زیر علامت سوال است. در واقع فیلم "راکت من" به یک نمایش مستند کنسرت موسیقی بیشتر شبیه است تا یک فیلم سینمایی.
ولی به دلیل همان موضوع همجنس گرایی شخصیت اصلی که جایگاه مهمی در قصه دارد و به همین دلیل التون جان اساسا ترک خانواده می کند، فیلم در فصل جوایز امسال هالیوود مطرح شده و فعلا دو جایزه گلدن گلوب هم دشت کرده است. ضمن اینکه به نوهی از همان تم فیلم های فصل جوایز نیز برخودار است یعنی غلبه و سلطه و طغیان قشر فرودست بر علیه طبقه فرادست که همان سیر التون جان است با خانواده ای سطح پایین و برعلیه همان ها که بعضا از طبقه پولدار بودند و با محبت و مهربانی او را لانسه کرده و به شهرتی رساندند، مثل "برنی" که کارش را با او شروع کرده و اشعارش را می سرود، "ری" که تمامی برنامه ریزی هایش را از سوی استودیو انجام می داد و حتی دوست همجنس گرایش "جان رید "که او را در مراحل مختلف پیش برد و حتی مادرش که برای یاد گیری و رشد خلاقیت های موسیقایی حمایتش کرد. همین موضوع او را به انزوا کشیده و تا مرز انحطاط و مرگ پیش می برد تا اینکه در انتها باز به همان آدم های مهربان! فرادست بازمی گردد.