
طرح فنیقی
The Phoenician Scheme
خوشبختانه سیزدهمین فیلم بلند سینمایی وس اندرسن (که 2 تاش هم انیمیشن بوده) به نام "طرحفنیقی"، چندان پیچیده به نظر نرسید و داستانش را خیلی سرراست روایت می کرد.
از همین روی مثل دو سه فیلم قبلی او (به خصوص "گزارش فرانسوی" و "استرویید سیتی") دیگر نیاز به دو سه بار دیدن نداشت و طنز و کمدی آن هم صریح و هم گویا در این ساختار ساده تر، انگار بیشتر به دل می نشست یا شاید هم عامه پسندتر شده بود.
داستان مانند قصه فیلم های قبلی اندرسن، همچنان عجیب و غریب است،
شخصیتی به نام ژاژا کوردا (بنیسیو دل تورو) که یک سرمایه دار و خلافکار بین المللی است (چرا که از راه قاچاق سلاح و پول شویی و خرابکاری و ... به ثروت هنگفتی دست پیدا کرده) پروژه ای بلند پروازانه اش، ایجاد یک شهر به سبک و سیاق فنیقیه باستان در صحراهای غرب آسیا، با منافع گروهی از سرمایه داران دنیا تضاد پیدا نموده
و از همین روی در صدد به زمین زدن او و طرحش هستند و مدام دست به ترورش می زنند که البته همواره ناموفق می ماند!
شاید به همین دلیل کوردا با اینکه 9 پسر قد و نیم قد هم دارد اما در صدد انتقال ثروت و مکنتش به تنها دخترش لیزل است که از قضا تصمیم دارد، راهبه شود اما کوردا شرط دستیابی به ثروتش را چشم پوشی از کلیسا و دیر قرار داده!
ماجرای از آن جا شروع می شود که آن سرمایه داران بین المللی برای زمین زدن کوردا و امپراتوری اش، قیمت میخ پرچ را افزایش می دهند
و از همین روی کوردا برای جبران هزینه های طرحش نیاز به سرمایه گذاری اضافی از سوی شرکایش دارد و برای همین کار راهی غرب آسیا و بخش های مختلف پروژه اش می شود.
وس اندرسن با همان رنگ بندی های پاستیلی و قاب های ثابت (بعضا از زوایای غیرمعمول مانند سقف) و متقارن یا چرخش ها و حرکات رو به جلو و یا جانبی دوربین، به سبک و سیاق" هتل بزرگ بوداپست" کارش را جلو می برد.
او برای یکدستی فیلم و کشاندن توجه مخاطب به حرف اصلی اثر یا دنیایی که همه خلافکاری های ریز و درشت در آن عادی و معمول است، عمدا برخی صحنه های موثر و مهیج داستان را نشان نداده و تنها عواقب آن را به تصویر کشیده،
مثل سقوط های هواپیمای کوردا (که هربار به سبک فیلم های کارتون یا کمدی، با سیاه و خاک و خلی شدن کاراکترها و در به داغان شدن هواپیماها سر و تهش را به هم می آورد) ...
یا نتیجه سکانس شرط بندی توپ انداختن در سبد بسکتبال برای تثبیت سهم درصد للاند و ریگان در کنسرسیوم ساکرامنتو و آن پرتاب آخر مشخص کننده شرط بندی را نمی بینیم و حاصل آن را در دو صحنه بعدی و در گفت و گوی کوردا و لیزل درون هواپیما می شنویم و یا ...
به نظر می رسد وس اندرسن، عمدا از نمایش صحنه های تعلیق آمیز و حادثه ای خودداری کرده تا به ساختار عادی سازی وقایع غیرعادی در فیلمش لطمه ای نخورد و به اصطلاح یک صحنه گل درشت در این میان ایجاد نگردد.
این فضای غیر احساسی و خنثی به بازی بازیگران نیز رسوخ کرده و تقریبا همه بازیگران نقش های خود را بدون هیچ حس و حالی ایفا نموده و مثلا به گونه ای دیالوگ می گویند که انگار از روی متن آن را قرائت می کنند!!
از درون چنین فضای بی حس و حال، طنز فیلم به سبک و سیاق آثار سینمای وودی آلن بیشتر بیرون می زند که به نظر می رسد، اندرسن بخشی از سبک گروتسک و صحنه های ابزورد خود را از او وام گرفته است!
کوردا مرحله به مرحله و دانه به دانه سراغ پیمانکارانی که قول سرمایه گذاری داده بودند، رفته و هربار نمی تواند، مقدار پولی را لازم است و روی آن حساب کرده بوده را دریافت نماید.
حالات عجیب و غریب هر یک از پیمانکاران قراردادی هم بخشی از ابزورد فیلم را تشکیل می دهند. از دختر عمو هیلدا (اسکارلت جوهانسن) و عمو نوبار (بندیکت کامبربچ) گرفته تا شاهزاده فاروق و للاند (تام هنکس) و ریگان(براین کرانستون) تا آن گنگ ساوراین و نیوآرک و .... و صحنه هایی گروتسک مانند آن شرط بندی توپ بسکتبال را در سبد انداختن در آن تونل راه آهن یا اصلا کاراکتر منشی که هم معلم کورداست، هم محقق حشرات و هم جاسوس همان جمع سرمایه داران یا بروکرات هاست.
به نظر می آید اگر فیلم "گزارش فرانسوی" هجو رسانه ها بود و "آسترویید سیتی"، برنامه های علمی و ارتش آمریکا را دست می انداخت، این یکی کاریکاتور امپریالیسمی است که به هر کلکی دست می زند، در مناطق به اصطلاح جهان سوم به اسم کمک و آبادانی و عمران (معنایی از کلمه کنایه آمیز استعمار!) پایگاههای خود را پهن می کنند! و در این راه همه کارنامه سیاه خود و رقبایش (همان جمع بروکرات ها) را عادی و معمولی جلوه می دهد!
فیلم به شخصی با نام فواد مالوف تقدیم شده که پدر همسر لبنانی وس اندرسن بوده و خود اندرسن او را "چهرهای فوقالعاده و فراموشنشدنی… خردمند و بسیار باهوش و کمی ترسناک" معرفی کرده است! حتی جعبه کفش هایی که در آنها نقشه های مختلف طرح کوردا به لیزل داده می شود، از جعبه کفشی الهام گرفته شده که فواد مالوف به دخترش داد و در آن بخشی از یادگارهایش قرار داشت.
ضمن اینکه پدر شاهزاده فاروق هم شاه مالوف نام دارد که از شرکاء و پیمانکاران طرح فمیقی کوردا هستند.