والس با بشیر

خیلی وقت بود که تصمیم داشتم فیلم "والس با بشیر" ( Waltz with Bashir ) را تماشا کنم، شاید به خاطر سر و صدایی که به پا کرده بود، این فیلم افتخاراتی چون اولین انیمیشن پذیرفته شده در بخش مسابقه اصلی (نخل طلا) جشنواره کن، نامزد جایزه اسکار و برنده جایزه گلدن گلوب و چندین و چند عنوان این طوری را دارد.

برای ما هم موضوع حساسی است، چون به فلسطین و اسرائیل مربوط می‌شود، یا اگر نگاه فراتری داشته باشیم به انسان و خوی عجیبش مربوط می‌شود. البته نه از دید انسانی و ملی، بلکه از دید علاقه به موضوع نشستم و تا آخر فیلم را تماشا کردم. داستان فیلم از سال 2006 شروع می‌شود و با یک خواب ترسناک، راستش را بخواهید همان اول فیلم کمی ترسیدم، رویایی بود با 26 سگ.

خیلی دارم درهم حرف می‌زنم، بگذارید با یک توضیح ساده شروع کنم. برای همین در زمان به عقب برمی‌گردیم، به آوریل 1975 (یا فروردین 1357) زمانی که "پیر جمیل" رهبر حزب فالانژهای لبنان مورد سوقصد قرار می‌گیره، این سوقصد توسط "ساف" (سازمان آزادی بخش فلسطین) انجام شده بود و البته "جمیل" زنده موند. این اتفاق آغاز جنگ داخلی لبنان به شمار می‌ره که همین حزب فالانژ یکی از طرفین مهم دعوا بودند. این جنگ در نهایت با اخراج ساف از لبنان در سال 1990 به پایان می‌رسه، اما این وسط یک اتفاق غم‌انگیز می‌افته. چی دارم می‌گم؟ جنگ تماماً غم‌انگیزه، این وسط یک فاجعه عجیب اتفاق می‌افته.

تابستان سال 1361 (1982) برای ما با ربوده شدن 4 دیپلمات ایرانی در لبنان توسط همین فالانژها شروع شد، شهریور همین سال پسر "پیر جمیل" یعنی "بشیر جمیل" به ریاست جمهوری رسید، 9 روز بعد هم ترور شد، فالانژها هم ساف را مقصر می‌دانستند و قصد انتقام‌گیری داشتند، تا یادم نرفته بگویم که بیروت در آن روزها در محاصره ارتش اسرائیل بود واصلاً همین موضوع هم یکی از دلایل رسیدن "بشیر" به ریاست جمهوری بود.

انتقام فالانژها با ورود به دو اردوگاه صبرا و شتیلا آغاز شد، اردوگاهی که دست اسرائیل بود و دارای ساکنان غیرنظامی. طی دو روز بین 700 تا 3500 نفر غیرنظامی در این اردوگاه به قتل می‌رسند، به قول مجمع عمومی سازمان ملل، یک نسل کشی اتفاق افتاده است. اسرائیل در حالی که می‌توانست از این کشتار جلوگیری کند، هیچ اقدامی نکرد، در واقع دو اردوگاه زیرنظر اسرائیل بودند و خوب، ورود فالانژها با هماهنگی بوده است.

سربازان اسرائیلی شاهد این کشتار بودند و داستان فیلم "والس با بشیر" هم در مورد مرور اتفاقات آن تابستان شوم است، کارگردان فیلم، آن موقع سرباز وظیفه بوده ولی اتفاقات را خوب به خاطر ندارد، برای همین با هم رزمانش در مورد این اتفاق به گفت و گو می‌نشیند، تا بفهمد که کجایی این کشتار بوده است.

کل فیلم به جز آخرین دقایق آن به صورت انیمیشن است، تا حدی روانشناسانه هم محسوب می‌شود و اصلاً موضوعاتی مثل جنگ و آن هم کشتار انسان‌های بی‌گناه، با روان آدم کار دارد. علاوه بر این در دو جای فیلم به کشتار حیوانات اشاره می‌کند، هر دو جا هم با تاثر، یک جورهایی لجم گرفت، با خودم می‌گفتم: جایی که جنگ است و هزاران هزار از آدمی کشته می‌شود، ناراحتی برای مرگ حیوانات کمی خنده‌دار است. اما یاد سکانسی از فیلم "fury" افتادم که بعد از کشتن آلمان‌ها رفته‌اند خانه مادر و دختری و خودشان را به غذایی میهمان کرده‌اند. فرمانده تصمیم گرفته هر چه بگویند غذای‌اش را بخورد، تنها چیزی که او را از خوردن غذا منصرف می‌کند، یادآوری مرگ اسب‌هاست.

شاید در جنگ هم همین باشد، تنها چیزی که آدم را متاثر می‌کند، باز هم مرگ است، اما نه مرگ سرباز یا رزمنده، مرگ کسی که این وسط گناهی ندارد، پیرمرد یا پیرزنی، زنی، بچه‌ای و حتی حیوانی.

در کل فیلم را پیشنهاد می‌کنم، فیلمی خوبی است، خوش ساخت است، هر چند برای فهم آن باید کمی مطالعه کرد، مخصوصاً برای آدم‌هایی دور از موضوعی، مثل خودم.