ویرگول
ورودثبت نام
خنیاگر خیس..
خنیاگر خیس..آوازه خوانی که در زیر باران خیس شد.. عاشقی که می سراید، برای آنان که تفکر میکنند در آنها، دارای انبوهی از ذوق ادبی و دانشی اندک در زمینه ادبیات کلاسیک :)
خنیاگر خیس..
خنیاگر خیس..
خواندن ۲ دقیقه·۵ ماه پیش

ما و او

بنام او..

هر آن‌که بر درِ دل ایستد، نهان‌خانه‌ی جان را بیند و بداند که پرده‌ی هستی، جز آینه‌ی حضور نیست.
چون آفتاب بر کوه‌ساران دل بتابد، سایه‌ی منیّت از میان برخیزد و راهرو را نه من ماند و نه راه.
آنگه بداند که قطره، دریای ازل است و رهرو خود همان مقصد بی‌پایان.

آری که شبانه روز دعا داری به پندار او، و او خود توست و تو از آن غافلی..

چون رهرو کوی حقیقت قدم در وادی سکوت نهاد، نخست خویش را در آینه‌ی دل دید؛ آینه‌ای که زنگار کبر و حرص و هوس بر آن نشسته بود. و هرچه بیشتر بر خویش نگریست، زنگاره بیش‌تر نمودار شد.
آنگه آهی از دل برکشید و گفت: ای جان جانان، مرا از من برون آر تا به تو رسم.

سال‌ها در بیابان طلب گام زد و هر سنگی که زیر پایش آمد، گویی ندای بیداری بود که از خوابش می‌جهاند. گاه در سایه‌ی درختی نشست و از نسیم شب، سرود وحدت شنید. گاه بر لب چشمه‌ای خم شد و آب چون آینه رخ نمود و گفت: بنگر که تویی و منی و ما همه همیم.

روزی به خانقاه پیر رسید؛ پیر خندید و گفت: آنچه می‌جویی در توست، چرا در بیرون می‌طلبی؟
رهرو به سجده افتاد و قطره‌ای اشک بر خاک ریخت. خاک جان گرفت و سبزه برآورد و بوی بهشت در هوا پیچید.

و چون برخاست، نه راه می‌دید و نه رهرو، که هر دو یکی شده بودند.
آنگاه دانست که آنچه در پی‌اش دویده بود، در جانش خفته بود.
جهان را به چشم دیگر دید: کوه، کوه نبود، بلکه مناره‌ی ذکر بود؛ درخت، درخت نبود، که دست دعای خاک بود به سوی آسمان؛
و حتی سایه‌اش بر خاک، نشانی شد از ناپایداری خویش.

چون شب آمد، بر بام آسمان ستاره‌ها چون مشعل‌های راه می‌درخشیدند.
با خود گفت: ای نورهای دور، مرا چه باک از راهی که پر از ظلمت است، که درونم مشعل افروخته‌است.

و بدین سان از خود رهید و در خود رسید. دیگر او نه بود، که همه بود که همه در تن ها جدا و در جان همه همیم، آری که ما همیم، گر بدی بد کرد از من و توست، گر کسی نیک بود از سجایای ماست، از سجایای من است که من تو و او من و ما همیم...

خنیاگر خیس، مهرماه ۱۴۰۴

۷
۷
خنیاگر خیس..
خنیاگر خیس..
آوازه خوانی که در زیر باران خیس شد.. عاشقی که می سراید، برای آنان که تفکر میکنند در آنها، دارای انبوهی از ذوق ادبی و دانشی اندک در زمینه ادبیات کلاسیک :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید