دلتنگی بی‌مقصد

هرچیزی توی دنیا یه لیمیت‌ای داره. یه حدی، یه مرزی، یه ته‌ای..

یه جایی بالاخره به تهه ماجرا میرسه آدم. بیشتر از اون ادامه پیدا نمی‌کنه. جز دوتا چیز :

  • یکی تورم و عدم ثبات اقتصادی در ایران
  • یکی دیگه هم حجم دلتنگی برای بغل کردن یک آدم. اصلا مقصد و نهایتی نداره. آدم تا بی‌نهایت می‌تونه برای یک آدم دلش تنگ باشه. تا بی‌نهایت دلش برای بوی اون آدم تنگ بشه. برای لبخندش. برای برق نگاهش. برای تن صداش. برای دست‌خط‌ش(!). برای همه‌ی مجموعه رفتارها و تاثیر‌گذاری‌هایی که اون آدم رو تشکیل میدن. حتی ممکنه «دلتنگ‌شده» رو ببینی ولی هم چنان دلتنگش باشی. ممکنه کنارش باشی ولی از اون لحظه دلتنگ‌ دفعه‌ی بعدی‌ای باشی که قراره ببینیش!


برای چاه دلتنگی، انتهایی وجود نداره. تو چاه نیفتید. مسافرش رو به مقصد نمرسونه هرگز، این قطار.