عدالت خانه‌ای به نام دانشگاه

باز کردم ایمیلم را . از استاد دوست نداشتی این روزهایم دوباره ایمیلی داشتم. نوشته است :«وقتی نداری

من بهت گفتهربودم قبل هم

فرستادن تمرین با ایراد

ابدا

بهتر از نفرستادنش نیست

لطفا دیگه این کارا نکن »


راستش چند دقیقه ای هست که به شکل بی وقفه از خودم این سوال را میپرسم که « پس فرق دانشجویی که وقت گذاشته سر تمرین با فرق دانشجویی که این کار رو نکرده چیه؟ فرق دانشجویی که نشسته کد نوشته با فرق دانشجویی که از روی کد خودت کپی پیست کرده چیه؟ فرق دانشجویی که ۲۴ ساعت نخوابیده با فرق دانشجویی که از روی کد تو «خونده» چیه؟ پس فرق دانشجویی که تمیز کد مینوسه با گوساله ای که سم هاش رو به شکل رندوم روی کیبورد میکوبه چیه؟ فرق دانشجویی که طی ۴۸ ساعت گذشته فقط برای دستشویی از پشت میزش بلند شده با این گوساله چیه؟ »

و از پاس کردن درس مهم این ترم‌ام، کاملا ناامید می‌شوم.

روز شنبه این‌هفته، همین‌قدر غم‌انگیز شروع شد. همین قدر غم‌انگیز در حال به پایان رسیدن است.

در یاد صحبت های مدیرگروه مان هستم. برایم امروز تصویر می‌کرد که « دانشجوی کامپیوتر باید فلان و دانشجوی کامپیوتر باید بهمان باشد » . برای مثال میگفت دانشجوی کامپیوتر را وقتی برای شام و ناهار صدا می‌کنند باید آنقدر غرق در پروژه و کد نوشتن باشد که نشنود. باید تا دیر وقت در سایت دانشگاه بنشیند و با دیگر دانشجویان در تعامل باشد. باید از سال بالایی هایش کمک و راهنمایی بگیرد. باید مدام دنبال دانستن بیشتر باشد. باید تشنه باشد. باید بخواهد که بیشتر بداند. باید از همان سال های دانشجویی آنقدر مهارت داشته باشد که پیشنهاد کاری داشته باشد. دانشجوی کامپیوتر باید تلاشگر باشد تا از رشته و درس و علمش جا نماند.

و من در دلم می‌پرسیدم‌« پس وظیفه استاد دانشجوی کامپیوتر چیه؟ اون نباید به روز باشه؟ اون نباید تمیز کد بزنه؟ اون نباید از علم روز باخبر باشه؟ اون نباید جواب دانشجوهاش رو بده؟ اون نباید پاسخگوی تشنگی ذهن دانشجوی کامپیوتر باشه؟»

ولی ساکت ماندم. اینجا جای بحث کردن نیست. اینجا جای یادگرفتن نیست. دانشگاه هم عدالت خانه نیست. مدیرگروه هم لزوما عادل نیست. از استادش چه انتظاری ست..


Telegram : @BookwormLovesTech