ما آدم‌های بی‌انقضا


expiry date
expiry date

برای مدتی به تمامی دفعاتی فکر کرده‌ام که راجع به طول و عرض رابطه‌ای صحبت کرده‌ام، شنیده‌ام یا خوانده‌ام. منظورم همان نقاطی‌ از ماجراست که می‌آیید و در شش ماهگی تاریخ دوستی با پارتنرتان از انتخاب نام فرزندان آینده‌تان صحبت می‌کنید. همانجا که هیچ چیز نه به بار است و نه به دار. منظورم درست همان‌جایی‌ست که در دبیرستان، راهنمایی یا دبستان قسم خورده‌اید که هرگز یکدیگر را فراموش نخواهید کرد و همواره دوست باقی خواهید ماند. از همان قول هایی که هرگز و همواره و همیشه دارند و همه‌ی ما می‌دانیم هیچ همواره‌ای جز یک حلقه for بی‌سر و ته، واقعا وجود ندارد.


این چند وقت به تمامی ابدیت‌هایی که برای یکدیگر تصویر کرده‌ایم فکر کرده‌ام. تک به تک دوستی‌هایی که قرار بود تا جهان هستی هست، باشند و الان هیچ کدام‌مان از دوست تا انتهای جهان هستی‌مان خبری نداریم. تک به تک پارتنرهایی که می‌دانستند نام فرزندانشان چیست و هرگز آینده‌شان آنقدر هم‌مسیر نماند که بتوانند تصمیم دیرینه‌شان را عملی کنند. پدری که قول داد همواره پشتیبان فرزندش باشد و فردای آن روز در تصادفی کنار جاده کشته‌ شد هم جزئی از همان جرگه فراموش کنندگان تاریخ انقضا است.

حاضرم شرط ببندم اگر حجم تمامی دل‌شکستگی‌های کاملا عاطفی جهان را محاسبه کنیم، بالای نصفی از آن حجم لاینتناهی، مربوط به همین قول‌های همیشگی است. همین برآورده نشدن انتظارات. همین فراموشیِ عدم و نیستی که در چند قدمی ما ایستاده و به ریش داشته و نداشته‌ی ما می‌خندد زمانی که با جنس خرابش بدقول‌مان می‌کند. همین راننده تاکسی که در شرف جوان‌مرگ و بدقول کردن من بود و نزدیک بود با بی حواسی من و خودش را با سرعت سرسام آوری زیر اتوبوس تندرو (BRT) بیندازد. مسلم است که من هم انسانم، من هم هزار و اندی از این قول‌ها به این و آن داده‌ام. احساس می‌کنم اگر امروز تصادف می‌کردم بسیار زود برای بدقول شدنم اقدام کرده بودم. آن هم با روش کلاسیک مرگ و نه با روش مدرنِ ترک.

تاریخ انقضای روابط مختلف متفاوت است. یکی مرگ است. یکی هجرت، یکی ترک.یکی هم...
تاریخ انقضای روابط مختلف متفاوت است. یکی مرگ است. یکی هجرت، یکی ترک.یکی هم...

همین ابتدای صبح امروز، بعد از آنکه یک دور تمام اعضا و جوارحم را کف دهانم حس کردم و پس از آن یادم آمد که تصادف نکرده‌ام و بر کف خیابان مانند نیمرو پهن نشده‌ام و نیاز به آوردن کاردک و جمع کردن محتویات جسمم از کف زمین نشده است، عهد کردم دیگر از این قول‌های بی سر و ته به عهدالناسی ندهم. همین من تا همیشه پشتتم‌ها و من هرگز ترکت نمی کنم‌ها و من همیشه دوستت دارم ها و هزار و اندی قول دروغین دیگر. کلمات آدم را متعهد می‌کنند، خوبیت ندارد آدم به تعهداتش عمل نکند. شمارا نمی دانم، ولی من ترجیح می‌دهم با برچسب دروغگو و بدقول دوعالم از دنیا نروم یا حداقل تلاشم را در این راستا به کار ببندم.

دوست من، ببخش.
هر قولی از این دست دادن، اشتباهی بیش نبوده،
اصلا تاریخ انقضایشان همین امروز!

دوست باشیم، بی سند عشق ورزی مدت دار.