ویرگول
ورودثبت نام
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )مدتها سایه‌ای در تاریکی نفس، به طلب جود. نور پاک حقیقت آمد و خواب غفلت از سرم زدود . بیدار، روان، آگاه. اینجا می‌نویسم در سفر به سوی آن حقیقت. عبدالمبین، بنده‌ای در راه.
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خواندن ۱۱ دقیقه·۵ روز پیش

علوم غریبهٔ وجود وحدت نفس، کوانتوم و متافیزیک

بسمه تعالی

بنام صاحب جان یگانه خالق مهربان

---

علوم غریبهٔ وجود

وحدت نفس، کوانتوم و متافیزیک

---

یادداشت نویسنده:

نویسنده: مهدی امیراحمدی (عبدالمبین). من یک انسان عادی هستم و هیچ‌گونه تحصیلات تخصصی در روان‌شناسی، فلسفه یا علوم دینی ندارم. آنچه می‌نویسم، صرفاً «یادداشت‌های یک تشنه» است در مسیر فهم حقیقت. این نوشته، حاصل تأمل شخصی، مطالعهٔ آزاد و تجربهٔ زیستهٔ من است و بنده ادعایی ندارم. هدف آن به‌اشتراک‌گذاری یک چهارچوب مفهومی برای خودشناسی و تفکر است، نه ارائهٔ نظریه‌ای اثبات‌شده.

بیانیه شفافیت:

همهٔ مطالب این صفحه، برداشت‌های شخصی نویسنده از قرآن و عرفان اسلامی است. هیچ وابستگی گروهی یا تشکیلاتی ندارم. این نوشته، یک نقشهٔ راه شخصی برای خودشناسی است، نه یک سازمان، فرقه یا ایدئولوژی بسته. این نوشتار در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و با اعتقاد به اسلام به عنوان کامل‌ترین و خاتم ادیان تدوین شده است.

---

راهنمای مخاطب:

این رساله، کوششی است برای نشان دادنِ رابطهٔ پنهان میان سه لایهٔ به‌ظاهر جدا از هم: نفس (به‌مثابهٔ صورتِ غریبهٔ انرژیِ هوشیاری)، اصولِ وجودی (به‌مثابهٔ هندسهٔ نامرئیِ هستی)، و فیزیکِ کوانتومی (به‌مثابهٔ زبانِ ریاضیِ وحدت). اگر با مفاهیمِ پایهٔ «خودشناسی نوری» (چون نظریهٔ میدان–هویت انسان و معماریِ مادر) آشنا نیستید، پیشنهاد می‌کنم ابتدا مقالهٔ «خودشناسی نوری چیست؟» را مطالعه کنید. هدف این نوشتار، نه اثباتِ قطعی، که گشودنِ افقی برای تأملِ تازه است؛ تأملی که در آن، علم و عرفان، نه در تقابل، که در مکالمه‌ای سازنده، به هم نزدیک می‌شوند.

---

چکیده:

جهان، متن واحد و درهم‌تنیده‌ای است که ما معمولاً تنها حروف پراکنده‌اش را می‌خوانیم. این رساله، به بررسیِ هم‌تنیدگیِ هوشیاری، انرژی و هندسهٔ هستی می‌پردازد. در بخش نخست، با معرفیِ هفت مرکزِ نورانی (چاکراها) و پنج بدنِ متافیزیکی، نقشه‌ای از لایه‌هایِ وجودیِ انسان ترسیم می‌شود. در بخش دوم، سه اصلِ کلانِ متافیزیک (وحدت در کثرت، اصلِ انعکاس، و ارتعاش و تشدید) و هندسهٔ مقدسِ وجود، بازخوانی می‌شوند. در بخش سوم، پنج پدیدهٔ کلیدیِ فیزیکِ کوانتوم (دوگانگیِ موج-ذره، اصلِ عدم‌قطعیت، درهم‌تنیدگی، اثرِ ناظر، و تونل‌زنی) با نگاهی تأملی، در کنارِ مفاهیمِ وجودی قرار می‌گیرند. در بخش چهارم، سه تمرینِ تلفیقی (مراقبهٔ میدانِ کوانتومی، شفایِ ارتعاشی، و پروژه‌سازیِ هوشیاری) ارائه می‌شود. و در نهایت، نظریهٔ میدانِ هوشیاریِ یکپارچه، به عنوانِ افقی برای تأملِ بیشتر، معرفی می‌گردد. تمامِ این تلاش، در امتدادِ مقالاتِ پیشینِ «خودشناسی نوری» و با هدفِ ترسیمِ نقشه‌ای برایِ سیرِ درونیِ انسان، صورت گرفته است.

---

مقدمه: در هم‌تنیدگیِ کل

جهان، متن واحد و درهم‌تنیده‌ای است که ما معمولاً تنها حروف پراکنده‌اش را می‌خوانیم. این رساله، کوششی است برای نشان دادنِ رابطهٔ پنهان میان سه لایهٔ به‌ظاهر جدا از هم:

· نفس (به‌مثابهٔ صورتِ غریبهٔ انرژیِ هوشیاری)

· اصولِ وجودی (به‌مثابهٔ هندسهٔ نامرئیِ هستی)

· فیزیکِ کوانتومی (به‌مثابهٔ زبانِ ریاضیِ وحدت)

پرسشِ محوری این است: آیا می‌توان بین این سه حوزه، پل‌هایی معنادار برقرار کرد بدون آنکه در دامِ ساده‌سازی یا شبه‌علم گرفتار آمد؟ هدف این نوشتار، نه اثباتِ قطعی، که گشودنِ افقی برای تأملِ تازه است؛ تأملی که در آن، علم و عرفان، نه در تقابل، که در مکالمه‌ای سازنده، به هم نزدیک می‌شوند.

---

بخش نخست: علوم غریبهٔ نفس

فصل اول: هفت مرکزِ نورانی (چاکراهای متافیزیکی)

در بسیاری از سنت‌های عرفانی و حکمی، نفسِ انسان نه یک کلِ یکپارچه، که ارکستری از هفت مرکزِ انرژی دانسته شده است که هر یک، به بُعدی از جهان متصل است. در اینجا، این هفت مرکز را با زبانی تلفیقی بازخوانی می‌کنیم:

۱. مرکزِ ریشه (مولادهارا)

· عنصرِ نمادین: خاک

· کارکردِ متافیزیکی: ایجادِ پایهٔ مادی برای تجلیِ روح؛ اتصال به شبکهٔ انرژیِ زمین

· نمادِ کوانتومی: امواجِ ایستایِ ماده

۲. مرکزِ خاجی (سوادهیستانا)

· عنصرِ نمادین: آب

· کارکردِ متافیزیکی: تبدیلِ میلِ خام به خلاقیتِ پویا (کیمیاگریِ درونی)

· نمادِ کوانتومی: سیالیتِ موج-ذره

۳. مرکزِ شبکهٔ خورشیدی (مانیپورا)

· عنصرِ نمادین: آتش

· کارکردِ متافیزیکی: «گوارشِ وجودی»؛ تبدیلِ تجربیاتِ خام به حکمتِ زیسته

· نمادِ کوانتومی: فرایندِ اندازه‌گیری و فروریزشِ موج

۴. مرکزِ قلب (آناهاتا)

· عنصرِ نمادین: هوا

· کارکردِ متافیزیکی: هم‌تپشی با ریتمِ کیهانی؛ ایجادِ هماهنگیِ عاطفی

· نمادِ کوانتومی: درهم‌تنیدگیِ کوانتومی

۵. مرکزِ گلو (ویشودهی)

· عنصرِ نمادین: اتر (صدا)

· کارکردِ متافیزیکی: تحققِ کلام؛ تبدیلِ اندیشه به واقعیت از طریقِ ارتعاش

· نمادِ کوانتومی: اثرِ ناظر

۶. مرکزِ چشمِ سوم (آجنا)

· عنصرِ نمادین: نور

· کارکردِ متافیزیکی: رویتِ میدان‌هایِ انرژی و الگوهایِ بنیادین

· نمادِ کوانتومی: تونل‌زنیِ کوانتومی

۷. مرکزِ تاج (سهاسرارا)

· عنصرِ نمادین: فکرِ محض

· کارکردِ متافیزیکی: اتصال به هوشیاریِ جمعی و شهودِ وحدت

· نمادِ کوانتومی: نظریهٔ همه‌چیز به‌مثابهٔ افقِ نهایی

یادداشتِ تأملی:

این هفت مرکز، در سنت‌های شرقی با جزئیاتِ بیشتری توصیف شده‌اند. در اینجا، تلاش شده است تا با زبانی امروزی، کارکردِ نمادینِ آنها در سیرِ خودشناسی بازخوانی شود؛ بدون آنکه ادعایِ مطابقتِ قطعی با فیزیکِ کوانتوم داشته باشیم.

---

فصل دوم: پنج بدنِ متافیزیکی

در حکمتِ ودایی، از پنج لایهٔ انرژی‌ایِ هم‌مرکز سخن رفته است که هر انسان را محاط کرده‌اند. این لایه‌ها، از متراکم‌ترین به لطیف‌ترین، عبارت‌اند از:

```

۱. بدنِ فیزیکی (Annamaya Kosha) ← بُعدِ ماده

۲. بدنِ انرژی‌ای (Pranamaya Kosha) ← بُعدِ نیرویِ حیات

۳. بدنِ ذهنی (Manomaya Kosha) ← بُعدِ افکار و احساسات

۴. بدنِ حکمت (Vijnanamaya Kosha) ← بُعدِ شهود

۵. بدنِ سعادت (Anandamaya Kosha) ← بُعدِ وحدت

```

قانونِ انتقالِ انرژی: در این نگاه، انرژی از لایهٔ ظریف‌تر به لایهٔ متراکم‌تر جریان می‌یابد. از همین رو، گفته می‌شود که بسیاری از بیماری‌هایِ جسمی، نخست در بدنِ انرژی‌ای پدید می‌آیند و سپس به لایهٔ فیزیکی سرایت می‌کنند. این ایده، هرچند از اعتبارِ تجربیِ قطعی برخوردار نیست، اما به‌عنوانِ یک مدلِ تأملی، می‌تواند نگاهِ ما را به رابطهٔ روان‌تنی عمیق‌تر کند.

---

بخش دوم: علومِ اصلِ وجودی

فصل سوم: سه اصلِ کلانِ متافیزیک

در این بخش، سه اصلی که در بسیاری از سنت‌های حکمی، به‌عنوانِ بنیادِ هستی شناخته شده‌اند، با زبانی تلفیقی بازخوانی می‌شوند:

اصلِ اول: وحدت در کثرت

همهٔ موجودات، امواجِ مختلفِ اقیانوسی از هوشیاریِ واحدند. آنچه در فیزیکِ کوانتوم «درهم‌تنیدگی» نامیده می‌شود، می‌تواند تمثیلی از این وحدتِ بنیادین باشد؛ تمثیلی که مرزهایِ مرسومِ علیت و مکان را به چالش می‌کشد.

اصلِ دوم: اصلِ انعکاس

آنچه در درون است، در بیرون منعکس می‌شود؛ و آنچه در بیرون می‌بینیم، بازتابی از درونِ ماست. این اصل، با «اصلِ هولوگرافیک» در فیزیکِ نظری، شباهتِ مفهومیِ جالبی دارد؛ هرچند نباید این شباهت را با هم‌ارزیِ علمی یکسان گرفت.

اصلِ سوم: ارتعاش و تشدید

هر چیزی ارتعاشِ خاصِ خود را دارد و اشیایِ هم‌ارتعاش، جذبِ یکدیگر می‌شوند. این اصل، در قالبِ «فرکانسِ موج-ذره» در فیزیک، قابلِ ردیابی است، اما گسترهٔ متافیزیکیِ آن، فراتر از اندازه‌گیری‌هایِ آزمایشگاهی است.

---

فصل چهارم: هندسهٔ مقدسِ وجود

جهان، بر اساسِ نسبت‌هایِ هندسیِ خاصی ساخته شده است که در الگوهایی چون دنبالهٔ فیبوناچی و نسبتِ طلایی (۱.۶۱۸) تجلی می‌یابند. این نسبت‌ها را می‌توان در:

· مارپیچِ DNA

· ساختارِ کهکشان‌ها

· آرایشِ کریستال‌ها

· نسبت‌هایِ اعضایِ بدنِ انسان

مشاهده کرد. نظریهٔ میدانِ یکپارچه، در این چارچوب، ایده‌ای است که بر اساسِ آن، این نسبت‌ها، نقاطِ اتصالِ بین جهانِ فیزیکی و جهانِ متافیزیکی هستند.

یادداشتِ روش‌شناختی:

حضورِ یک نسبتِ ریاضی در پدیده‌هایِ طبیعی، لزوماً به معنایِ وجودِ یک «قصدِ متافیزیکی» نیست؛ اما می‌تواند دست‌کم نشان‌دهندهٔ نظمِ عمیقی باشد که شایستهٔ تأملِ فلسفی است.

---

بخش سوم: تفسیرِ متافیزیکیِ مکانیکِ کوانتومی

فصل پنجم: پنج تناقضِ کوانتومی و معانیِ متافیزیکیِ آنها

در اینجا، پنج پدیدهٔ کلیدیِ فیزیکِ کوانتوم را با نگاهی تأملی، در کنارِ مفاهیمِ وجودی بازخوانی می‌کنیم:

پدیدهٔ کوانتومی توضیحِ فیزیکیِ مختصر تأملِ متافیزیکی

دوگانگیِ موج-ذره نور هم موج است و هم ذره همه‌چیز هم بالقوه است و هم بالفعل؛ نفسِ انسان نیز هم روح است و هم جسم

اصلِ عدم‌قطعیتِ هایزنبرگ نمی‌توان همزمان مکان و تکانه را دقیق دانست انسان در میانهٔ جبر و اختیار قرار دارد؛ آزادی در محدودهٔ قوانینِ الهی

درهم‌تنیدگیِ کوانتومی دو ذرهٔ درگیر، بدونِ توجه به فاصله، بر هم اثر می‌گذارند همهٔ ارواح در سطحی عمیق به هم متصل‌اند؛ دردِ یکی، دردِ همه است

اثرِ ناظر مشاهده، حالتِ کوانتومی را تغییر می‌دهد آگاهیِ انسان، در شکل‌دهی به واقعیت نقش دارد؛ جهان، محصولِ نگاهِ ماست

تونل‌زنیِ کوانتومی ذره از مانعی می‌گذرد که از نظرِ کلاسیک نباید بگذرد روح می‌تواند از موانعِ مادی فراتر رود؛ امکانِ «معجزه» در افقِ تأمل

---

فصل ششم: نظریهٔ هوشیاریِ کوانتومی

برخی از پژوهشگرانِ حوزهٔ آگاهی، این فرضیه را مطرح کرده‌اند که هوشیاریِ انسان بر اساسِ اصولِ کوانتومی عمل می‌کند. در اینجا، سه نمونه از این ایده‌ها را به‌صورتِ تأملی بازگو می‌کنیم:

۱. برهم‌نهیِ کوانتومیِ ذهن

پیش از انتخاب، ذهن در همهٔ حالت‌هایِ ممکن، به‌طورِ همزمان وجود دارد. تصمیم‌گیری، می‌تواند به‌مثابهٔ «فروریزشِ تابعِ موجِ ذهنی» در نظر گرفته شود.

۲. درهم‌تنیدگیِ قلب‌ها

در تجربهٔ عشقِ عمیق، گویی قلب‌ها در سطحی فراتر از مکان، با هم درهم‌تنیده می‌شوند. جداییِ فیزیکی، نمی‌تواند این ارتباط را به‌کلی قطع کند.

۳. تونل‌زنیِ معنوی

در حالت‌هایِ تغییریافتهٔ هوشیاری (مانند مراقبهٔ عمیق)، گاهی احساس می‌شود که روح از مرزهایِ معمولِ مکان و زمان فراتر می‌رود.

هشدارِ روش‌شناختی:

این تطبیق‌ها، هرچند جذاب‌اند، اما در زمرهٔ «تمثیلِ مفهومی» قرار دارند و نه «هم‌ارزیِ علمی». فیزیکِ کوانتوم، نظریه‌ای دربارهٔ عالمِ خرد است و تعمیمِ بی‌واسطهٔ آن به قلمرویِ آگاهی و عرفان، نیازمندِ دقتِ بسیار است.

---

بخش چهارم: علومِ کاربردی

فصل هفتم: سه تمرینِ تلفیقی

در ادامه، سه تمرینِ تأملی ارائه می‌شود که با الهام از این نگاهِ تلفیقی، طراحی شده‌اند. این تمرین‌ها، بیش از آنکه «دستورالعملِ علمی» باشند، «ابزارهایِ خودشناسی» هستند.

تمرینِ اول: مراقبهٔ میدانِ کوانتومی

۱. در حالتِ مراقبه بنشینید.

۲. خود را نه به‌صورتِ جسم، که به‌صورتِ میدانِ انرژی تصور کنید.

۳. احساس کنید این میدان تا بی‌نهایت گسترده است و با میدانِ انرژیِ کلِ جهان درهم‌تنیده است.

۴. در این حالت، هر فکری که بیاورید، گویی بر کلِ شبکه اثر می‌گذارد.

تمرینِ دوم: شفایِ ارتعاشی

۱. ناحیهٔ بیمارِ بدن را شناسایی کنید.

۲. دست‌ها را روی آن قرار دهید.

۳. فرکانسِ سالمِ آن ناحیه را به یاد آورید (مثلاً فرکانسِ قلبِ سالم = عشق).

۴. آن فرکانس را از قلبِ خود به آن ناحیه بفرستید.

۵. باور داشته باشید که ناحیهٔ بیمار، به‌مرور با این فرکانس هماهنگ می‌شود.

تمرینِ سوم: پروژه‌سازیِ هوشیاری

۱. در حالتِ آرامشِ عمیق، هوشیاریِ خود را از جسم جدا کنید.

۲. آن را به مکان یا زمانیِ خاص پروژه کنید.

۳. تأثیرِ خود را در آن مکان یا زمان احساس کنید.

۴. سپس، به‌آگاهیِ کاملِ جسمی بازگردید.

---

فصل هشتم: جدولِ تبدیلِ مفاهیم

در این جدول، برخی از مفاهیمِ سنتی با زبانی تلفیقی بازخوانی شده‌اند:

مفهومِ سنتی تفسیرِ تلفیقی تمرینِ کاربردیِ پیشنهادی

قدرتِ نیت اثرِ ناظرِ کوانتومی در مقیاسِ کلان هر روز صبح، حالتِ مطلوبِ روز را به‌صورتِ آگاهانه «مشاهده» کن

دعا ارسالِ سیگنال به میدانِ کوانتومیِ واحد دعا را با احساسِ کامل بفرست، گویی که قبلاً اجابت شده است

معجزه تونل‌زنیِ کوانتومی در مقیاسِ ماکرو در شرایطِ غیرممکن، بر امکان تمرکز کن تا راهیِ تونلی گشوده شود

تناسخ برهم‌نهیِ حالت‌هایِ وجود زندگی‌هایِ گذشته را به‌عنوانِ حالت‌هایِ برهم‌نهی‌شدهٔ هوشیاریِ خود در نظر بگیر

---

بخش پنجم: نظریهٔ نهاییِ وحدت

نظریهٔ میدانِ هوشیاریِ یکپارچه

در این نگاه، جهان نه از ماده، که از هوشیاری ساخته شده است. ماده، انرژیِ منجمد شده است؛ انرژی، هوشیاریِ کند شده است؛ و هوشیاری، صورتِ نابِ وجودِ محض است.

معادلهٔ نمادینِ وحدت (به‌مثابهٔ یک تمثیل):

```

ماده (M) ← انرژی (E) ← هوشیاری (C) ← وجودِ محض (B)

M = E/c² ← E = C × f ← C = B × A

(که در آن f فرکانس و A میزانِ آگاهی است)

```

هفت لایهٔ واقعیت (از غلیظ به لطیف)

```

۱. بعدِ فیزیکی (Physical)

۲. بعدِ اثیری (Etheric)

۳. بعدِ احساسی (Emotional)

۴. بعدِ ذهنی (Mental)

۵. بعدِ علّی (Causal)

۶. بعدِ بودایی (Buddhic)

۷. بعدِ اتمن (Atmic)

```

هر بعد، قوانینِ فیزیکیِ خاصِ خود را دارد و ابعادِ لطیف‌تر، بر ابعادِ غلیظ‌تر اثر می‌گذارند. این مدل، هرچند قابلِ آزمایشِ تجربی نیست، اما می‌تواند به‌عنوانِ یک نقشهٔ مفهومی برایِ سیرِ درونی، راهگشا باشد.

---

ختامه: انسان به‌مثابهٔ پلِ کوانتومی

در این نگاهِ تلفیقی، انسان، موجودی است که می‌تواند آگاهانه بینِ ابعادِ مختلفِ واقعیت حرکت کند: جسمِ او در بعدِ فیزیکی، نفسش در بعدِ انرژی، قلبش در بعدِ احساسی، ذهنش در بعدِ ذهنی، روحش در بعدِ علّی، و ذاتش در ابعادِ بالاتر.

رسالتِ نهایی:

انسان، پلِ کوانتومیِ میانِ جهانِ ماده و جهانِ معناست. هر بار که عشق می‌ورزد، دعا می‌کند، یا اثری هنری می‌آفریند، در حالِ ایجادِ «درهم‌تنیدگیِ مقدس» میانِ زمین و آسمان است.

آزمایشِ نهایی (به‌مثابهٔ یک فرضیه):

اگر این نظریه درست باشد، پس می‌توان انتظار داشت که:

· عشق ورزیدن، میدانِ انرژیِ اطرافِ بدن را تغییر دهد (امکان‌سنجی با دستگاه‌هایِ ثبتِ میدان‌هایِ ضعیف)

· مراقبهٔ عمیق، امواجِ مغزی را به حالتِ هماهنگیِ کیهانی نزدیک کند

· شفایِ از راهِ دور، از طریقِ درهم‌تنیدگیِ کوانتومی، ممکن باشد

---

تمرین عملی (۳ گام برای زیستِ روزمره)

گام اول: تمرینِ تشخیصِ لایه

امروز، یک بار در طول روز، توقف کن و از خود بپرس: «من در حالِ حاضر، در کدام یک از پنج بدن (فیزیکی، انرژی‌ای، ذهنی، حکمت، سعادت) بیشتر حضور دارم؟» پاسخ را ثبت کن.

گام دوم: تمرینِ مراقبهٔ میدان

پنج دقیقه بنشین و خود را به‌صورتِ میدانی از انرژی تصور کن که با تمامِ هستی درهم‌تنیده است. احساسِ خود را پس از این مراقبه، بنویس.

گام سوم: تمرینِ نسبتِ طلایی

امروز، یک پدیدهٔ طبیعی (گل، درخت، یا حتی ساختارِ بدنِ خودت) را نگاه کن و سعی کن نسبتِ طلایی (۱.۶۱۸) را در آن بیابی. این مشاهده را با نگاهِ شگفتی، انجام بده.

---

سخنِ پایانی

این رساله، تلاشی است برای ایجادِ پل میانِ دانشِ قدیم و جدید. آن را به آزمایش بگیرید، اما نه فقط در آزمایشگاه، که در آزمایشگاهِ وجودِ خودتان. حقیقت، هم علم است، هم هنر، هم عرفان. و انسانِ کامل، دانشمندِ این سه‌گانه است.

---

یادداشتِ پیوند با «خودشناسی نوری»

این رساله، در امتدادِ مقالاتِ پیشینِ «خودشناسی نوری» نوشته شده است. اگر در آن مقالات، از «نظریهٔ میدان–هویت انسان» و «معماریِ مادر» (لایه‌هایِ تن، روان، خودآگاهی و خویشتن) سخن گفتیم، در اینجا، همان نگاه با زبانی تلفیقی و با اشاره به مفاهیمِ کوانتومی و سنت‌هایِ حکمی، گسترش یافته است. هر دو تلاش دارند تا با زبانی امروزی، نقشه‌ای برایِ سیرِ درونیِ انسان ترسیم کنند؛ نقشی که در آن، علم و عرفان، نه در تقابل، که در مکالمه‌ای سازنده، به هم نزدیک می‌شوند.

---

📚 مطالب مرتبط:

· مقاله: خودشناسی نوری چیست؟ (درگاهِ ورود)

· مقاله: معماریِ میدانِ سلوک؛ چهار لایه، سه جریان و شاهدِ ناظر

· مقاله: حکمت زنده، وجدان عمل، نظام احسن؛ حضورِ خالقِ یکتا در میدانِ سلوک

· مقاله: تمام این میدان در «نظام احسن»؛ هندسهٔ کلانِ هستی

---

یادداشت کوتاه:

این متن، هیچ ارتباطی به هیچ گروه، تشکیلات، فرقه یا جنبشی ندارد. صرفاً برداشت شخصی یک ایرانیِ مسلمانِ شیعه است از مسیری که خود طی کرده است. هر کس آزاد است که آن را بخواند یا نخواند، قبول کند یا نکند.

---

نویسنده: مهدی امیراحمدی (عبدالمبین)

خودشناسی نوری / عبدالمبین

---

نمادمقاله
۰
۰
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
مدتها سایه‌ای در تاریکی نفس، به طلب جود. نور پاک حقیقت آمد و خواب غفلت از سرم زدود . بیدار، روان، آگاه. اینجا می‌نویسم در سفر به سوی آن حقیقت. عبدالمبین، بنده‌ای در راه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید