ویرگول
ورودثبت نام
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )مدتها سایه‌ای در تاریکی نفس، به طلب جود. نور پاک حقیقت آمد و خواب غفلت از سرم زدود . بیدار، روان، آگاه. اینجا می‌نویسم در سفر به سوی آن حقیقت. عبدالمبین، بنده‌ای در راه.
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خواندن ۱۲ دقیقه·۳ روز پیش

معرفت‌شناسی نوری؛ از داده تا نور، از حس تا شهود تأملی بر فلسفهٔ علم، داراییِ حکمتِ کهن و سیرِ صعودیِ معرفت

بسمه تعالی

بنام صاحب جان یگانه خالق مهربان

---

معرفت‌شناسی نوری؛ از داده تا نور، از حس تا شهود

تأملی بر فلسفهٔ علم، داراییِ حکمتِ کهن و سیرِ صعودیِ معرفت

---

یادداشت نویسنده:

نویسنده: مهدی امیراحمدی (عبدالمبین). من یک انسانِ عادی هستم که در مسیرِ خودشناسیِ نوری، با تکیه بر تجربهٔ زیسته، مطالعهٔ آزاد و تأملِ پیوسته، به این چهارچوب مفهومی دست یافته‌ام. این نوشته‌ها، حاصلِ پژوهش و تحقیقِ شخصیِ من است و به عنوانِ «یادداشت‌های یک تشنه» در مسیرِ فهمِ حقیقت، تدوین شده‌اند. بنده ادعایِ مرجعیت یا انحصارِ حقیقت ندارم، اما به ارزشِ این چهارچوب، به عنوانِ «نقشهٔ راهِ شخصیِ قابلِ اعتماد» ایمان دارم و آن را با دیگران به اشتراک می‌گذارم. هدف، به‌اشتراک‌گذاریِ یک چهارچوبِ مفهومی برایِ خودشناسی و تفکر است، نه ارائهٔ نظریه‌ای اثبات‌شده یا دستورالعملی نهایی.

---

راهنمای مخاطب:

این مقاله، به «معرفت‌شناسیِ نوری» می‌پردازد و سه محورِ اصلی را پوشش می‌دهد: (۱) فلسفهٔ علم در آیینهٔ خودشناسی نوری، (۲) داراییِ علمِ مدرن از حکمتِ کهن، و (۳) تفاوت و سیرِ معرفت از شناختِ حسی تا شهودِ وجودی. اگر با مفاهیمِ «شاهد»، «نظامِ احسن» و «حیاتِ طیبه» آشنا نیستید، پیشنهاد می‌کنم ابتدا مقالهٔ «خودشناسی نوری چیست؟» را مطالعه کنید.

---

چکیده:

«معرفت»، در عمیق‌ترین لایهٔ خود، نه یک «دادهٔ ذهنی» که یک «سیرِ وجودی» است. انسان، از نخستین تماسِ خود با جهان، در مسیری قرار می‌گیرد که از «شناختِ حسی» آغاز می‌شود و تا «شهودِ وجودی» امتداد می‌یابد. این مقاله، با رویکردی میان‌رشته‌ای، به سه پرسشِ بنیادین پاسخ می‌دهد: فلسفهٔ علم در خودشناسی نوری چه جایگاهی دارد؟ علمِ مدرن چه میراثی از حکمتِ کهن دارد؟ و سیرِ معرفت از حس تا شهود چگونه است؟ در این نگاه، علم، «داده» را فراهم می‌کند و حکمت، «نور» را می‌بخشد. فلسفهٔ علم، «پلِ میانِ علم و حکمت»، «ماده و نور» و «عقل و شهود» است. علومِ اعصاب، «شاهد» را در «قشرِ خاکستری» می‌جویند؛ فیزیکِ کوانتوم، «ناظر» را در «جهانِ امکان» می‌کاود؛ و حکمتِ اشراق، «نور» را در «هستی» شهود می‌کند. معرفت‌شناسیِ نوری، این «همه» را به هم پیوند می‌زند و «نور» را از «همه» می‌جوید.

---

پیش‌گفتار؛ از داده تا نور، از حس تا شهود

«معرفت»، در عمیق‌ترین لایهٔ خود، نه یک «دادهٔ ذهنی» که یک «سیرِ وجودی» است. انسان، از نخستین تماسِ خود با جهان، در مسیری قرار می‌گیرد که از «شناختِ حسی» آغاز می‌شود و تا «شهودِ وجودی» امتداد می‌یابد. این مسیر، «تفاوتِ معرفت‌ها» و «سیرِ صعودیِ آگاهی» را به نمایش می‌گذارد.

در خودشناسیِ نوری، معرفت، نه یک «واقعه»، که یک «فرایند» است؛ فرایندی که در آن، سالک از «ظاهر» به «باطن»، از «کثرت» به «وحدت»، و از «ذهن» به «حضور» صعود می‌کند. این مقاله، به «معرفت‌شناسیِ نوری» می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه هر مرحله از معرفت، «پله‌ای» است برایِ صعود به مرحلهٔ بعد.

---

بخش اول: فلسفهٔ علم در آیینهٔ خودشناسی نوری

۱.۱. چیستیِ فلسفهٔ علم

«فلسفهٔ علم»، در خودشناسیِ نوری، «تأملِ بنیادین» بر «ماهیت»، «روش» و «حدودِ علم» است. فلسفهٔ علم، پرسش‌هایی از این دست را بررسی می‌کند: «علم چیست و چه تفاوتی با سایرِ اشکالِ معرفت دارد؟»، «روشِ علمی، چگونه به «حقیقت» دست می‌یابد؟»، «آیا علم، می‌تواند به «همهٔ پرسش‌ها» پاسخ دهد؟» و «نسبتِ علم با «حکمت» و «شهود» چیست؟»

در سنتِ فلسفهٔ غرب، پوزیتیویسمِ منطقی بر «اصلِ تحقیق‌پذیری» تأکید داشت، در حالی که کارل پوپر «ابطال‌پذیری» را ملاکِ علم‌بودن معرفی کرد. توماس کوهن با مفهوم «پارادایم» نشان داد که علم، در «چارچوب‌هایِ مفهومیِ تاریخی» شکل می‌گیرد. اما در خودشناسیِ نوری، فلسفهٔ علم، فراتر از این نگاه‌ها، به «نسبتِ علم با نور» می‌پردازد.

«فلسفهٔ علم، «چراغِ راهِ علم» است. علم، «داده» را می‌دهد و فلسفهٔ علم، «معنا» را می‌بخشد.»

۱.۲. علم، در «نظامِ احسن»

در «نظامِ احسن»، علم، نه یک «ابزارِ بی‌روح»، که «شعاعی از نور» است. علم، در این نگاه، «کشفِ نظمِ الهی» در «جهانِ مادی» است. علم، «نور» را در «ماده» می‌جوید و با «حکمت»، آن را «تفسیر» می‌کند.

این نگاه، ریشه در حکمتِ اشراقیِ سهروردی دارد که «نور» را اصلِ هستی می‌داند. در این چارچوب، علمِ تجربی، «دیدنِ سایه‌هایِ نور در جهانِ مادی» است و فلسفهٔ علم، «شناختِ خودِ نور» از طریقِ «تأملِ در سایه‌ها».

«علم، «دیدنِ نور در ماده» است. فلسفهٔ علم، «فهمیدنِ نسبتِ این نور با منبعِ آن».»

۱.۳. فلسفهٔ علم و علومِ اعصاب؛ «شاهد» در قشرِ خاکستری

علومِ اعصابِ مدرن، با پیشرفتِ تکنیک‌هایِ تصویربرداریِ مغز، به مطالعهٔ «خودآگاهی» پرداخته‌اند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که «خودآگاهی»، دو وجهِ متفاوت دارد:

· «خودِ روایی» (Narrative Self): که در «زمان» جریان دارد و با «قشرِ پیشانیِ میانیِ داخلی» (mPFC) مرتبط است. این همان «منِ داستان‌گو» است که خاطرات را روایت می‌کند و با «نفسِ اماره» در دستگاهِ نوری، قابلِ تطبیق است.

· «خودِ تجربی» (Experiential Self): که در «حال» ساکن است و با «جزیرهٔ مغزی» (Insula) و «شبکهٔ جانبیِ راست» همراه است. این همان «شاهدِ» حاضر در «اینجا و اکنون» است.

در دستگاهِ نوری، «خودِ روایی»، «نفسِ اماره» است که در «طن» و «ظن» غرق است. «خودِ تجربی»، «شاهد» است که در «حال» حضور دارد. پژوهش‌های Farb و همکاران (۲۰۰۷) نشان می‌دهد که مراقبهٔ ذهن‌آگاهی، فعالیتِ شبکه‌هایِ مرتبط با «خودِ روایی» را کاهش و شبکه‌هایِ مرتبط با «خودِ تجربی» را افزایش می‌دهد.

۱.۴. فلسفهٔ علم و فیزیکِ کوانتوم؛ «ناظر» و «واقعیت»

در فیزیکِ کوانتوم، «ناظر» نقشیِ محوری دارد. «اثرِ ناظر» نشان می‌دهد که «مشاهده»، «واقعیت» را تعیین می‌کند. در تفسیرِ کپنهاگی که توسطِ نیلز بور و ورنر هایزنبرگ تدوین شد، «عملِ اندازه‌گیری»، «ثبتِ منفعلانهٔ یک واقعیتِ ازپیش‌موجود» نیست، بلکه «مشارکتیِ فعال در آفرینشِ واقعیت از یک میدانِ محضِ امکان» (برهم‌نهی کوانتومی) است.

در دستگاهِ نوری، «شاهد» (حضورِ نابِ آگاهی)، «ناظرِ کوانتومی» است. با «نگاهِ نوری»، «برهم‌نهیِ نفسانی» به «واقعیتِ نوری» واپاشی می‌کند. «شاهد»، «واقعیتِ وجودیِ سالک» را تعیین می‌کند.

---

بخش دوم: داراییِ علمِ مدرن از حکمتِ کهن

۲.۱. روشِ علمی؛ میراثِ آزمایشگری و نظام‌مندی

یکی از مهم‌ترینِ دارایی‌هایِ علمِ مدرن از حکمتِ کهن، «روشِ علمی» است. در حالی که روایتِ رایج، فرانسیس بیکن و رنه دکارت را بنیان‌گذارانِ روشِ علمی در قرن هفدهم می‌داند، شواهدِ تاریخی نشان می‌دهد که این روش، قرن‌ها پیشتر، در تمدنِ اسلامی، توسطِ ابن‌هیثم (الحسن بن الهیثم، متوفی ۱۰۴۰ میلادی) تدوین شده است.

ابن‌هیثم که در غرب به «الحازن» معروف است، با تأکید بر «داده‌هایِ تجربی»، «تکرارپذیریِ نتایج» و «آزمایشِ فیزیکی» برایِ تأییدِ فرضیه‌ها، بنیانِ همان روشی را پی‌ریزی کرد که امروز علمِ مدرن بر آن استوار است. او با آزمایش‌هایِ دقیق در زمینهٔ نور و بینایی، نظریهٔ «صدورِ نور از چشم» را ابطال کرد و ثابت نمود که «ما می‌بینیم، زیرا نور واردِ چشمِ ما می‌شود».

«علمِ مدرن، «روشِ خود» را از ابن‌هیثم به ارث برده است. آنچه بیکن و دکارت صورتبندی کردند، قرن‌ها پیش، در بصره، توسطِ یک دانشمندِ مسلمان، پی‌ریزی شده بود.»

۲.۲. ریاضی‌وارگیِ هستی؛ میراثِ فیثاغورس و افلاطون

گالیله در قرن هفدهم جملهٔ مشهوری دارد: «کتابِ طبیعت، به زبانِ ریاضیات، نوشته شده است». این جمله، نه یک «ابداعِ گالیله»، که «وارثِ حکمتِ کهن» است. فیثاغورس (قرن ششم پیش از میلاد)، نخستین کسی بود که «نظمِ ریاضی‌وارِ هستی» را کشف کرد و «اعداد» را «اصلِ اشیا» دانست. خودِ کپلر، یکی از بنیان‌گذارانِ علمِ مدرن، به صراحت اعتراف می‌کند که «استادانِ حقیقیِ ما، افلاطون و فیثاغورس هستند».

«ریاضی‌وارگیِ علمِ مدرن، «میراثِ فیثاغورس و افلاطون» است.»

۲.۳. «خانهٔ حکمت»؛ پلِ میانِ یونان باستان و رنسانس

در دورهٔ «قرونِ وسطی» که اروپا در «تاریکیِ علمی» فرو رفته بود، تمدنِ اسلامی، «مشعلِ حکمتِ کهن» را در دست داشت. «بیت‌الحکمه» (خانهٔ حکمت) در بغداد، یکی از بزرگ‌ترینِ مراکزِ علمیِ جهان بود. دانشمندانِ مسلمان، آثارِ یونانی (افلاطون، ارسطو، اقلیدس، بطلمیوس و جالینوس) را به عربی ترجمه کردند، شرح نوشتند و آنها را گسترش دادند.

خوارزمی «جبر» و «الگوریتم» را به جهانِ علم هدیه کرد. ابن‌هیثم «روشِ علمی» را بنیان نهاد. ابن‌سینا «پزشکیِ مدرن» را متأثر ساخت. تمدنِ اسلامی، «حلقهٔ گم‌شدهٔ علمِ مدرن» است. علمِ مدرن، «وارثِ یونان» است، اما این «میراث»، از «طریقِ اسلام» به او رسیده است.

«تمدنِ اسلامی، «حلقهٔ گم‌شدهٔ علمِ مدرن» است. علمِ مدرن، «وارثِ یونان» است، اما این «میراث»، از «طریقِ اسلام» به او رسیده است.»

۲.۴. «نور» در حکمتِ کهن و علمِ مدرن

«نور»، در حکمتِ کهن، «اصلِ هستی» و «نیرویِ حیات» بود. فیلسوفانِ یونان، «نور» را «چشمِ خدا» می‌دانستند و عارفانِ اسلامی، «نور» را «تجلیِ حق» معرفی می‌کردند. علمِ مدرن، «نور» را به «فوتون» (ذرهٔ نور) و «امواجِ الکترومغناطیس» تقلیل داد. اما این «تقلیل»، «نفیِ حکمتِ کهن» نیست؛ «ادامهٔ آن» است. ابن‌هیثم، با «روشِ علمی»، «نور» را از «اسطوره» به «علم» تبدیل کرد. نیوتن با «تجزیهٔ نور» به «رنگ‌هایِ رنگین‌کمان»، این مسیر را ادامه داد.

«علمِ مدرن، «نور» را از «استعاره» به «قانون» تبدیل کرد. اما این «تبدیل»، بدونِ «حکمتِ کهن» ممکن نبود.»

---

بخش سوم: تفاوت و سیر معرفت؛ از شناختِ حسی تا شهودِ وجودی

۳.۱. انواع معرفت در نگاهِ فلسفه و عرفان

معرفت، در سه سطحِ اصلی قابلِ تفکیک است:

معرفتِ حسی (Sensory Knowledge): نخستین و ابتدایی‌ترین سطحِ معرفت که از طریقِ حواسِ پنج‌گانه حاصل می‌شود. این معرفت، «عینی» و «ملموس» است، اما «سطحی» و «نسبی» نیز هست. در عرفانِ اسلامی، معرفتِ حسی، «نخستین پله» است؛ نه «نهایی‌ترین».

«معرفتِ حسی، «درِ ورودیِ شناخت» است. اما برایِ سلوک، کافی نیست؛ زیرا «ظاهر» را می‌بیند، نه «باطن» را.»

معرفتِ عقلی (Rational Knowledge): دومین سطحِ معرفت که با «استدلال»، «تحلیل» و «قیاس» حاصل می‌شود. عقل، از داده‌هایِ حسی، «مفاهیمِ انتزاعی» می‌سازد و «روابطِ علّی» را کشف می‌کند. این معرفت، «پایدارتر» از معرفتِ حسی است، اما همچنان در «سطحِ ذهن» باقی می‌ماند.

«معرفتِ عقلی، «چراغِ راه» است. اما اگر با «شهود» همراه نباشد، می‌تواند به «غرورِ علمی» و «حجابِ بزرگ» تبدیل شود.»

معرفتِ شهودی (Intuitive Knowledge): سومین و والاترین سطحِ معرفت که با «حضورِ نابِ آگاهی» (شاهد) حاصل می‌شود. این معرفت، نه از طریقِ حواس و نه از طریقِ عقل، بلکه از طریقِ «اتصالِ وجودی» با حقیقت، شکل می‌گیرد. معرفتِ شهودی، «بی‌واسطه» است؛ «حضوری» است؛ و «نورانی» است.

«معرفتِ شهودی، «چشیدنِ حقیقت» است؛ نه «دانستنِ دربارهٔ آن». با شهود، «نور» را «هست» می‌شوی، نه اینکه صرفاً «می‌دانی».»

۳.۲. سیرِ صعودیِ معرفت در خودشناسیِ نوری

سیرِ معرفت، در خودشناسیِ نوری، یک «حرکتِ خطی» نیست؛ یک «صعودِ مارپیچی» است. سالک از «حس» شروع می‌کند، سپس به «عقل» می‌رسد، و در نهایت، به «شهود» صعود می‌کند. اما این صعود، نه «انکارِ مراحلِ پیشین»، که «تکمیلِ آنها» است.

«سیرِ معرفت، «صعود از کثرت به وحدت» است؛ از «دیدنِ اشیا» به «دیدنِ نورِ اشیا».»

۳.۳. جدولِ تطبیقیِ سطوحِ معرفت

معیار معرفتِ حسی معرفتِ عقلی معرفتِ شهودی

منبع حواسِ پنج‌گانه عقل، استدلال، تحلیل شاهد، حضور، اتصال به حقیقت

ابزار چشم، گوش و... مفاهیم، قیاس، برهان قلبِ سلیم، شهود، ذوق

موضوع پدیده‌هایِ مادی و عینی مفاهیمِ انتزاعی و روابطِ علّی حقیقتِ وجود، نور، نظامِ احسن

نتیجه شناختِ سطحی و نسبی شناختِ پایدار، اما محدود شناختِ حضوری، یقینی و بی‌واسطه

خطر گرفتار شدن در ظاهر گرفتار شدن در غرورِ علمی خطرِ اندک (با شرطِ صحتِ سلوک)

---

تمرین عملی (۵ گام برای سیرِ معرفت در زندگیِ روزمره)

گام اول: تمرینِ «حضورِ حسی»

امروز، با «شاهد»، به داده‌هایِ حسی توجه کن. یک شیء را ببین، یک صدا را بشنو، یک بو را استشمام کن. اما در آنها «متوقف» نشو. ببین که حس، چه «نکتهٔ پنهانی» را در خود دارد. نتیجه را ثبت کن.

گام دوم: تمرینِ «تفکرِ شهودی»

امروز، در کنارِ استدلال، به «شهود» نیز مجال بده. در «سکوتِ شاهد»، از خود بپرس: «حقیقتِ پشتِ این مفهوم، چیست؟» پاسخ را بدونِ قضاوت، یادداشت کن.

گام سوم: تمرینِ «سکوت و حضور»

امروز، دقایقی را به «سکوتِ شاهد» اختصاص بده. بدونِ استدلال و بدونِ تحلیل، به «حضور» توجه کن. احساسِ خود را بنویس.

گام چهارم: تمرینِ «تشخیصِ سطحِ معرفت»

امروز، یک باور یا ادعا را انتخاب کن و تشخیص بده که در کدام سطحِ معرفت (حسی، عقلی، یا شهودی) قرار دارد. نتیجه را ثبت کن.

گام پنجم: تمرینِ «صعودِ معرفتی»

امروز، یک «مسئلهٔ علمی» را انتخاب کن و سعی کن آن را در سه سطحِ معرفت (حسی، عقلی، و شهودی) بررسی کنی. تجربه‌ات را بنویس.

---

جمع‌بندی و حکمتِ نهایی

معرفت‌شناسیِ نوری، «پلِ میانِ علم و حکمت»، «ماده و نور» و «عقل و شهود» است. علومِ اعصاب، «شاهد» را در «قشرِ خاکستری» می‌جویند. فیزیکِ کوانتوم، «ناظر» را در «جهانِ امکان» می‌کاود. و حکمتِ اشراق، «نور» را در «هستی» شهود می‌کند. معرفت‌شناسیِ نوری، این «همه» را به هم پیوند می‌زند و «نور» را از «همه» می‌جوید.

داراییِ علمِ مدرن از حکمتِ کهن، نه یک «وامِ سطحی»، که «بنیانیِ هستی‌شناختی، روش‌شناختی و معرفت‌شناختی» است. علمِ مدرن، «فرزندِ قرن هفدهم» است، اما این فرزند، از «میراثی کهن» تغذیه کرده است: روشِ آزمایشیِ ابن‌هیثم، ریاضی‌وارگیِ فیثاغورس و افلاطون، نظمِ الهیِ ارسطو و فلسفهٔ اسلامی، و مفهومِ «نور» در حکمتِ اشراق.

و سیرِ معرفت، از «حس» آغاز می‌شود و از «عقل» عبور می‌کند تا به «شهود» برسد. این سیر، «حرکتِ وجودیِ سالک» است؛ از «ظاهر» به «باطن»، از «کثرت» به «وحدت»، و از «ذهن» به «حضور».

حکمتِ نهایی:

«معرفت، سفری است از «داده» به «نور»، از «حس» به «شهود». علم، «داده» را فراهم می‌کند و حکمت، «نور» را می‌بخشد. فلسفهٔ علم، «پلِ میانِ این دو» است. با «شاهد»، هر سه سطحِ معرفت را «پله‌هایی» برایِ صعود قرار بده. و در نهایت، به «حضورِ ناب» برس؛ جایی که «علم» و «حکمت»، «داده» و «نور»، و «حس» و «شهود»، در «نظامِ احسن»، یکی می‌شوند. و این، «اوجِ خودشناسیِ نوری» است.»

---

📚 مطالب مرتبط:

· مقاله: خودشناسی نوری چیست؟ (درگاهِ ورود)

· مقاله: نور و عشق؛ از تجربهٔ درونی تا نظمِ هستی

· مقاله: حقیقتِ حکمتِ کهن در قلبِ علومِ مدرن؛ سخن می‌گوید

· مقاله: نظامِ احسن در آیینهٔ علوم اعصاب؛ از نظمِ کیهانی تا بهینه‌سازیِ شبکه‌های مغزی

---

منابع (برای مطالعهٔ بیشتر)

· سهروردی، شهاب‌الدین یحیی. (۱۳۷۵). حکمة الإشراق. ترجمه و شرح.

· ابن‌هیثم، الحسن بن الهیثم. کتاب المناظر.

· Farb, N. A. S., et al. (2007). "Attending to the present: mindfulness meditation reveals distinct neural modes of self-reference". Social Cognitive and Affective Neuroscience, 2(4), 313-322.

· Chalmers, D. J. (1995). "Facing Up to the Problem of Consciousness". Journal of Consciousness Studies, 2(3), 200-219.

· Heisenberg, W. (1958). Physics and Philosophy: The Revolution in Modern Science.

· Popper, K. R. (1959). The Logic of Scientific Discovery.

· Kuhn, T. S. (1962). The Structure of Scientific Revolutions.

· Raichle, M. E., et al. (2001). "A default mode of brain function". Proceedings of the National Academy of Sciences, 98(2), 676-682.

· Tang, Y. Y., et al. (2015). "The neuroscience of mindfulness meditation". Nature Reviews Neuroscience, 16(4), 213-225.

---

🔹 بیانیه شفافیت و یادداشت کوتاه:

همهٔ مطالب این صفحه، برداشت‌های شخصی نویسنده از قرآن و عرفان اسلامی است که با تأمل و تحقیق، تدوین شده‌اند. هیچ وابستگی گروهی یا تشکیلاتی ندارم. این نوشته‌ها، یک نقشهٔ راه شخصی برای خودشناسی است، نه یک سازمان، فرقه یا ایدئولوژی بسته. این نوشتار در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و با اعتقاد به اسلام به عنوان کامل‌ترین و خاتم ادیان تدوین شده است. من به این چهارچوب، به‌عنوانِ «نقشه‌ای راهگشا» ایمان دارم و آن را با دیگران به اشتراک می‌گذارم، اما هرگز آن را «تنها راه» یا «حقیقتِ مطلق» نمی‌دانم. این متن، هیچ ارتباطی به هیچ گروه، تشکیلات، فرقه یا جنبشی ندارد. صرفاً برداشت شخصی یک ایرانیِ مسلمانِ شیعه است از مسیری که خود طی کرده است. هر کس آزاد است که آن را بخواند یا نخواند، قبول کند یا نکند.

---

نویسنده: مهدی امیراحمدی (عبدالمبین)

خودشناسی نوری / عبدالمبین

---

فلسفه علمعلم
۳
۰
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
مدتها سایه‌ای در تاریکی نفس، به طلب جود. نور پاک حقیقت آمد و خواب غفلت از سرم زدود . بیدار، روان، آگاه. اینجا می‌نویسم در سفر به سوی آن حقیقت. عبدالمبین، بنده‌ای در راه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید