چرا مینویسم؟
نویسنده: مهدی امیراحمدی (عبدالمبین)
---
یادداشت نویسنده:
من یک انسان عادی هستم با دیپلم ردی و هیچگونه تحصیلات حوزوی یا دانشگاهی در علوم دینی، فلسفه یا روانشناسی ندارم. آنچه مینویسم، نه تفسیر قرآن است، نه فتوا، نه نظریهٔ علمی، و نه ادعای مرجعیت. صرفاً «یادداشتهای یک تشنه» است در مسیر فهم حقیقت.
هر آنچه دارم، از راه حق، اسلام ناب محمدی، قرآن پاک و اهل بیت علیهمالسلام دارم. اما از آنجا که اهل علم و تخصص در این حوزه نیستم، هیچگاه جرأت ورود به مباحث تخصصی فقه، تفسیر و معارف را به پای بزرگان نداشته و ندارم. این نوشته، صرفاً «حسِ بودن» من است در سایهٔ آنان.
---
۱. از تاریکترین نقطه به سوی نور
زندگیام از جایی شروع شد که بسیاری شاید از شنیدنش بلرزند؛ اما من امروز با افتخار از آن سخن میگویم، چون نشانهٔ قدرت رحمت الهی است.
من خود را از اوج پستی و تاریکیهای نفسانی، به راه هستی هدایت شده میبینم. نه با لیاقت خود، که با لطف حضرت حق و دستگیری اهل بیت (ع).
امروز، وقتی به گذشته نگاه میکنم، فقط یک چیز را میبینم:
«آنجا که من بودم، دستی نبود. اما دستی مرا گرفت و بالا کشید.»
و این دست، همان اسلام ناب محمدی بود – همان راهی که نه در ظاهر خشکیده، نه در باطن گم شده است.
به همین دلیل است که با تمام وجود، به مسلمان و شیعه بودن خود افتخار میکنم. این افتخار، نه از سر تعصب، که از سر «تجربهٔ نجات» است.
---
۲. بیسوادی، اما تشنهی حقیقت
چرا مینویسم، در حالی که سواد کافی ندارم؟
این سوالی است که بارها از خودم پرسیدهام. پاسخش را در یک کلمه یافتهام:
«تشنگی».
میتوانستم در همان نقطهای که بودم بمانم و به زندگی عادی ادامه دهم. اما حقیقت، مرا رها نمیکرد. انگار یک طنین درونی مدام میگفت: «برو، بجو، ببین، بگو». و من با همان دستِ خالی، با همان ذهن بیپیرایه، با همان دلِ تشنه، راهی شدم.
میدانم که در مباحث تخصصی اسلام – فقه، اصول، تفسیر، فلسفه – جایگاه من، جایگاه یک «آغازگر» است، نه یک «متخصص». جرأت ندارم بنشینم پای تفسیر قرآن مانند بزرگان، یا فتوایی صادر کنم. نه. آن کارِ من نیست.
من فقط میتوانم از «حسِ بودن» خود بگویم – از آنچه در این مسیر به من آموخته شده است.
و این را مدیون لطف حضرت حق هستم که «بقدر نیاز» سیرابم میکند. نه بیشتر، نه کمتر. به اندازهای که بتوانم یک قدم بردارم و یک کلمه بنویسم.
و این، برای من معجزهای بزرگ است.
---
۳. نماز، روزه، واجبات؛ ابزار رامکردن نفس
در این مسیر، یک نکته را به خوبی درک کردهام:
نماز و واجبات الهی، برای رام کردن نفس اماره هستند.
نفس، همان اسب سرکشی است که اگر مهار نشود، انسان را به هر کجایی میبرد.
نماز، مانند «لگام» این اسب است.
روزه، مانند «مهار» آن.
حج، «تمرین رهایی» از تعلقات.
و امر به معروف و نهی از منکر، «مراقبت» از انحراف.
هدف نهایی، این نیست که فقط نماز بخوانیم و روزه بگیریم؛
هدف این است که این عبادات، ما را به «سلوک» برسانند.
سیر و سلوکی که در آن، ابعاد وجودی ما – نفس، عقل، دل، روح – یکییکی هموار میشوند تا راه برای تعالی، هموارتر گردد.
این، هدف اصلی مذهب است:
ساختن «انسانِ متعالی»، نه انسانِ خودبنیاد، که انسانِ «عبدِ حق»؛ نه انسانِ اسیر شهوات، که انسانِ «سالکِ راهِ الهی».
---
۴. دین، بار سنگینِ عاشقانه
گاه این دین، بر دوش من به صورت «باری سنگین» احساس میشود.
باری که نمیتوانم از آن فرار کنم و نمیخواهم.
این بار، از جنس «تکلیف عاشقانه» است. یعنی:
«خدایا، تو مرا نجات دادی. من اگر سکوت کنم، خائن به آن نجات هستم. پس باید بگویم. باید بنویسم. باید فریاد بزنم – هر چند با صدای لرزان.»
دین برای من، یک «دستورالعمل خشک» نیست. یک «راهِ زندگی» است.
راهی که در آن، من هر روز با «خود» و «خدا» و «خلق» درگیر میشوم تا به تعالی برسم.
و این، سخت است. اما شیرین.
---
۵. پس چرا مینویسم؟
به خاطر همان یک نفر.
شاید یک نفر در تاریکی خود، این نوشتهها را بخواند و جرقهای در دلش بزند.
شاید یک نفر، با خواندن این روایت، به خود بگوید:
«اگر او توانست، من هم میتوانم.»
نه برای شهرت، نه برای نام، نه برای اثبات چیزی.
فقط برای اینکه «یاد بماند»: یاد او، یاد راه، یاد عهدی که در ازل بستهام.
و در نهایت، برای اینکه به خودم یادآوری کنم که
«من» نیستم که مینویسم؛ «او»ست که از من مینویسد.
و من، فقط مجراییام برای «جاری شدن نور».
هر چند ناقص، هر چند بیسواد، هر چند لرزان.
---
وَ السَّلَامُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ النُّور
---
نوشتهٔ مهدی امیراحمدی (عبدالمبین)
(برداشت شخصی – بدون وابستگی به هیچ گروه یا نهاد)
---
یادداشت کوتاه
این متن، هیچ ارتباطی به هیچ گروه، تشکیلات، فرقه یا جنبشی ندارد. صرفاً روایت شخصی یک مسلمان شیعه از دل تاریکی به سوی نور است. نویسنده هیچ ادعای علمی، فقهی یا تفسیری ندارد و این نوشته را صرفاً به عنوان «یادداشتهای یک تشنه» در مسیر فهم حقیقت منتشر میکند.
هر کس آزاد است آن را بخواند یا نخواند، قبول کند یا نکند.