کارگاه همآفرینی: بازتعریف نقش انسان در هستی
چرا اینجا هستیم؟ پاسخی فراتر از یک مأموریت ساده
تصور کنید در کارگاهی عظیم و بیانتها ایستادهاید. دیوارها، سقف و کف این کارگاه، فراتر از جنس ماده، از نور و آگاهی بافته شدهاند. در این کارگاه، خبری از خط تولید تکراری و محصولات یکسان نیست. اینجا «کارگاه همآفرینی» است؛ عرصهای که در آن، انسان نه یک تماشاگر منفعل، نه یک بازیگر فاقد اختیار، و نه یک مهندس خودمختار، بلکه شریکِ آفرینش است. این، دعوت اصلی مکتب حقیقت برای فهم جایگاه ما در هستی است.
این ایده، پاسخی مستقیم به سرگردانی انسان معاصر است که میان دو روایت متضاد گرفتار شده است:
۱. روایت سنتی جبرگرا: که انسان را عروسکی بیاختیار در دستان تقدیر میبیند و خلاقیت و اراده او را به سخره میگیرد. در این نگاه، زندگی یک «فیلمنامه از پیش نوشته شده» است و نقش انسان، تنها اجرای بیچون و چرای آن.
۲. روایت مدرن اومانیستی: که انسان را «خدای کوچک» و مالک بلامنازع زمین میپندارد؛ موجودی که میتواند خارج از هر نظام اخلاقی و معنوی، هر طور که بخواهد جهان را تغییر دهد و به فاجعه بکشاند. در این نگاه، زندگی یک «بوم نقاشی سفید» است که انسان میتواند هر رنگ کدر و تاریکی بر آن بپاشد.
مکتب حقیقت، راه سومی را میگشاید که ریشه در ژرفترین لایههای معرفت قرآنی و عرفانی دارد. پرسش این نیست که «یا اختیار داریم یا نداریم». پرسش این است: «سهم ما در این خلقت مداوم چیست؟»
---
از «کن فیکون» تا «لیبلوکم»
برای فهم کارگاه همآفرینی، باید میان دو فعل الهی تمایز قائل شویم: «خلق» و «امر».
آفرینش اولیه و ابداعی جهان، با کلمه «کُنْ فَیَکُونُ» (باش، پس میشود) انجام شد. این همان خلق دفعی و بیواسطه ماده و قوانین اولیه است. اما پس از این خلقت، «امر» الهی جریان یافت. «امر»، همان «نرمافزار» هستی است؛ قوانین پویا، مسیرهای رشد، و فرایندهای تکاملی که جهان را به سوی غایتش هدایت میکند.
انسان در بخش «خلقِ» دفعی ماده نقشی نداشت، اما در بخش «امر» و جریان تکامل و معنابخشی به هستی، به عنوان خلیفه (جانشین و نماینده) دعوت به همکاری شده است. خداوند جهان را ناقص نیافرید، بلکه آن را کامل در امکان آفرید؛ یعنی جهانی که ظرفیت شکوفایی و تکامل دارد، اما این شکوفایی بدون مشارکت انسان به فعلیت نمیرسد.
اینجاست که آیه شگفتانگیز قرآن معنا مییابد:
«وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»
(و او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، در حالی که عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید.) (هود: ۷)
هدف از خلقت جهان، نه یک «امتحان» به معنای ساده آن، که یک «عرصه ظهور» است. کارگاه همآفرینی، آزمایشگاهی است که در آن، هر انسانی با «عمل» خود، یک امکان از بینهایت امکان نهفته در وجودش را به فعلیت میرساند و «احسن عمل» خود را خلق میکند. «احسن عمل» فقط کارِ خوبِ ساده نیست، بلکه آن عملی است که بیشترین هماهنگی را با فطرت الهی، بیشترین خلاقیت و بیشترین خدمت به کل هستی داشته باشد.
---
اجزای کارگاه: ماده بکر، ابزار آگاهی و نقشه فطرت
هر کارگاهی سه جزء اصلی دارد. کارگاه هستی نیز چنین است:
۱. ماده خام: وجودِ ما و جهانِ پیرامون. این ماده، خنثی نیست، بلکه سرشار از قابلیت و استعداد است. جسم ما، احساسات ما، رویدادهای زندگی ما، همه «ماده بکری» هستند که در اختیار خلاقیت ما قرار دارند. یک شکست، ماده خام «صبر و حکمت» است. یک استعداد، ماده خام «خدمت» است.
۲. ابزار: آگاهی ماست. عقل، شهود، خیال و اراده، ابزارهایی هستند که با آنها ماده خام را شکل میدهیم. مشکل انسان مدرن، داشتن ابزارهای بسیار قوی (علم و تکنولوژی) بدون داشتن نقشه است. او با قدرتی که دارد، ماده را نه به یک اثر هنری، که به یک انبار زباله تبدیل میکند.
۳. نقشه: همان «فطرت» و «عهد ازلی» ماست. این نقشه، از پیش در نهاد ما نهاده شده است. «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم: ۳۰). این نقشه، «صورت» نهایی اثر هنریِ «انسان کامل» را به ما نشان میدهد. وظیفه ما در کارگاه، کشف این نقشه از لابهلای خراشها و غبارهای «خودِ کاذب» و سپس پیادهسازی آن بر روی ماده خام وجودمان است.
---
از «همآفرینی» تا «حلّ به فلایک»
پس ما نه مسافریم و نه زندانی. ما معمارانِ هستیم که در کارگاه همآفرینی مشغول به کاریم. هر انتخاب ما، هر نیتی، و هر عملی، ضربهای است که با چکش اراده بر پیکره ماده خام وجودمان فرود میآوریم و یا خالق یک «مجسمه زیبا» هستیم یا مخرب یک «سنگ یکپارچه».
غایت این همآفرینی، رسیدن به مقام «حلّ به فلایک» است؛ جایی که شکاف میان نقشه (فطرت) و عمل (شخصیت بیرونی) به حداقل میرسد. در این مقام، انسان چنان با حقیقت هماهنگ میشود که فعل او، تجلیگاه فعل خدا میگردد:
«وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»
(و آنگاه که تیر انداختی، تو نبودی که انداختی، بلکه خدا بود که انداخت.) (انفال: ۱۷)
این آیه، غایت قصوای کارگاه همآفرینی را نشان میدهد: فردیتِ من، شفاف میشود تا فعل الهی از ورای آن بدرخشد. من هستم که عمل میکنم، اما عمل من چیزی جز تحقق اراده او نیست. این همان تعادل معجزهآسای میان اختیار و عبودیت است.
---
بازگشت به کارگاه
حال، با این تصویر، به زندگی روزمره خود بازگردید. صبحگاهان که از خواب برمیخیزید، درب کارگاه خود را باز میکنید. مواجهه با همسر، فرزند، همکار، ترافیک، یک چالش کاری، یک بیماری، یک موفقیت... همه و همه، ماده خامی هستند که روی میز کار شما قرار گرفتهاند. ابزارتان آگاهی و اختیارتان، و نقشهتان آن ندای آرام و حکیمانهای است که در قلبتان زمزمه میکند: «این راه را برو، آن راه را نرو.»
امروز، چه مجسمهای از «خود» خواهید ساخت؟ یک گلایه و غرغر ممتد، یا یک شکرگزاری عمیق؟ یک عمل از روی عادت، یا یک آفرینش از روی آگاهی؟
جهان، نه یک دادگاه است که منتظر مجازات شما باشد، و نه یک هتل مجلل که برای آسایش شما طراحی شده باشد. جهان یک کارگاه است. دعوت شدهاید برای همآفرینی. پس آستینها را بالا بزنید؛ ماده خام و ابزار و نقشه آماده است.
«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»
(و بگو: عمل کنید! به زودی خدا و پیامبرش و مؤمنان عمل شما را خواهند دید.) (توبه: ۱۰۵)
---
پرسشی برای تأمل:
امروز، مهمترین «ماده خامی» که زندگی بر روی میز کارگاه شما قرار داده چیست و با کدام یک از ابزارهای آگاهیتان (عقل، عشق، صبر، خلاقیت) میخواهید آن را به یک «اثر هنری» تبدیل کنید؟
نظرتان را در زیر همین پست بنویسید تا در مسیر همآفرینی، همکار یکدیگر باشیم.
---
از مجموعه مقالات «مکتب حقیقت» | عبدالمبین (حمال حق)