ویرگول
ورودثبت نام
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )مدتها سایه‌ای در تاریکی نفس، به طلب جود. نور پاک حقیقت آمد و خواب غفلت از سرم زدود . بیدار، روان، آگاه. اینجا می‌نویسم در سفر به سوی آن حقیقت. عبدالمبین، بنده‌ای در راه.
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خواندن ۱۳ دقیقه·۴ روز پیش

درد و درمان از رنجِ گم‌شدگی تا شفایِ نوری

بسمه تعالی

بنام صاحب جان یگانه خالق مهربان

---

درد و درمان

از رنجِ گم‌شدگی تا شفایِ نوری

---

یادداشت نویسنده:

نویسنده: مهدی امیراحمدی (عبدالمبین). من یک انسان عادی هستم و هیچ‌گونه تحصیلات تخصصی در روان‌شناسی، فلسفه یا علوم دینی ندارم. آنچه می‌نویسم، صرفاً «یادداشت‌های یک تشنه» است در مسیر فهم حقیقت. این نوشته، حاصل تأمل شخصی، مطالعهٔ آزاد و تجربهٔ زیستهٔ من است و بنده ادعایی ندارم. هدف آن به‌اشتراک‌گذاری یک چهارچوب مفهومی برای خودشناسی و تفکر است، نه ارائهٔ نظریه‌ای اثبات‌شده.

بیانیه شفافیت:

همهٔ مطالب این صفحه، برداشت‌های شخصی نویسنده از قرآن و عرفان اسلامی است. هیچ وابستگی گروهی یا تشکیلاتی ندارم. این نوشته، یک نقشهٔ راه شخصی برای خودشناسی است، نه یک سازمان، فرقه یا ایدئولوژی بسته. این نوشتار در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و با اعتقاد به اسلام به عنوان کامل‌ترین و خاتم ادیان تدوین شده است.

---

راهنمای مخاطب:

این نوشتار، به یکی از بنیادین‌ترین پرسش‌هایِ وجودی می‌پردازد: نسبتِ درد و درمان. اگر با مفاهیمِ پایهٔ «خودشناسی نوری» (چون عصب و نسب، شاهد، یا الگوریتم Ψ) آشنا نیستید، پیشنهاد می‌کنم ابتدا مقالهٔ «خودشناسی نوری چیست؟» را مطالعه کنید. در این مقاله، خواهیم دید که چگونه می‌توان با «شاهد» و «نگاهِ نوری»، درد را از یک «نقص» به یک «دروازه» تبدیل کرد و به «شفایِ حقیقی» دست یافت.

---

چکیده:

درد، در دستگاهِ «خودشناسی نوری»، نه یک نقص یا شرِّ مطلق، که «دروازه‌ای» به سویِ آگاهی، رشد، و اتصال به «نظامِ احسن» است. این نوشتار، با کالبدشکافیِ درد در سه سطحِ جسمانی، روانی و وجودی، نشان می‌دهد که هر دردی، «پیامی» برای سالک دارد: هشدارِ خرابی، دعوت به درون‌نگری، افزایشِ آگاهی، و محرکِ حرکت. در برابرِ سه رویاروییِ اشتباه با درد (فرار، غرق‌شدن، و تقابلِ خشمگینانه)، «رویاروییِ نوری» را معرفی می‌کند که با چهار گامِ «توجه، پذیرش، پرسش و سپردن»، درد را به پله‌ای برایِ صعود تبدیل می‌کند. درمان، در این نگاه، «بازگشت به تعادلِ وجودی» و «اتصالِ دوباره به نظامِ احسن» است که با «الگوریتم Ψ» (تخلیه، تحلیه، تجلیه) و سه دارویِ وجودیِ «صبر، توکل و رضا» تحقق می‌یابد. در نهایت، شفایِ حقیقی، نه نابودیِ مطلقِ درد، که «تحولِ نگاه به درد» و «هماهنگیِ ارادهٔ سالک با ارادهٔ خدا» است.

---

پیش‌گفتار؛ دروازه‌ی سلوک، از جنسِ درد است

پس از آنکه در مقاله‌ی «فقر و غنا» نشان دادیم که «فقرِ وجودی» درِ ورود به سلوک است، و در مقالهٔ پیشین، با سه مصراعِ «ناز و نیاز، خود شده راز؛ سمت دگر راه شده باز» به عبور از دوگانه‌ها اشاره کردیم، اکنون به یکی از بنیادین‌ترین مفاهیمِ این سلسله‌نوشته‌ها می‌رسیم: نسبتِ درد و درمان.

بسیاری از انسان‌ها، درد را یک «نقص» و «شرّ» مطلق می‌پندارند و از آن می‌گریزند. اما در دستگاهِ «خودشناسی نوری»، درد، نه یک نقص، که یک «دروازه» است؛ دروازه‌ای به سویِ آگاهی، رشد، و اتصال به «نظامِ احسن». و درمان، نه نابودیِ مطلقِ درد، که «تحولِ نگاه به درد» و «بازگشت به تعادلِ وجودی» است.

این مقاله، به کالبدشکافیِ درد و درمان در این دستگاه می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه سالکِ نوری، با «شاهد» و «نگاهِ نوری»، درد را به «پله‌ای برایِ صعود» تبدیل می‌کند و به «شفایِ حقیقی» دست می‌یابد؛ شفایی که همان «اتصال به نورِ مطلق» و «هماهنگی با نظامِ احسن» است.

---

بخش اول: ماهیتِ درد در نظامِ نوری

۱.۱. درد چیست؟

درد، در دستگاهِ نوری، به معنایِ «احساسِ گسست از نظمِ طبیعیِ وجود» است. درد زمانی پدیدار می‌شود که «نظامِ احسن» در سطحی از وجودِ سالک، مختل شود. درد، یک «علامتِ هشدار» است که می‌گوید: «اینجا، تعادل بر هم خورده است. به این نقطه توجه کن.»

درد، سه سطح دارد که با لایه‌های میدانِ آگاهی در «نظریهٔ میدان–هویت انسان» همخوانی دارد:

· دردِ جسمانی (فیزیکی): در لایهٔ تن رخ می‌دهد و نشانه‌هایی چون احساسِ آسیب، بیماری، یا اختلال در نظامِ زیستی دارد.

· دردِ روانی (عاطفی و ذهنی): در لایهٔ روان و خودآگاهیِ شرطی رخ می‌دهد و با غم، اندوه، اضطراب، افسردگی، ترس، کینه، و هرگونه رنجِ عاطفی همراه است.

· دردِ وجودی (روحانی): در لایهٔ خویشتنِ اصیل رخ می‌دهد و با پوچی، بی‌معنایی، تنهاییِ مطلق، دوری از مبدأ، و گم‌شدگیِ معرفتی همراه است.

دردِ وجودی، عمیق‌ترین و ریشه‌ای‌ترینِ دردهاست. این درد، نشانه‌ی گسست از «نورِ مطلق» است و سالک را به بازتعریفِ نسبتِ خود با هستی فرامی‌خواند.

۱.۲. درد، نه شرِّ مطلق، که «دروازه‌ی آگاهی» است

در نگاهِ سطحی، درد یک شرّ است که باید از آن گریخت. اما در نگاهِ نوری، درد، یک «پیام» و یک «دروازه» است که سالک را به «خودشناسی» و «بازگشت به نظامِ احسن» دعوت می‌کند.

قرآن، در این باره، می‌فرماید:

«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ»

(و قطعاً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهشی از اموال و جان‌ها و محصولات، آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت بده به صابران.)

درد، یک «ابتلا» و «آزمایش» است؛ اما در پسِ آن، یک «بشارت» نهفته است: بشارتِ «صبر» و «ارتقا». این همان نکته‌ای است که در مقالهٔ «تبدیل رنج به معنا» نیز بر آن تأکید شد: رنج، هنگامی که با آگاهی همراه شود، به «کیمیا» تبدیل می‌گردد.

---

بخش دوم: درد به مثابهٔ پیام؛ چهار نقشِ تعلیمیِ درد

۲.۱. درد، «هشدارِ خرابی» است

همان‌طور که دردِ جسمانی، هشدارِ اختلال در بدن است، دردِ وجودی نیز هشدارِ اختلال در «نظامِ احسنِ جان» است. سالکِ نوری، به جایِ فرار از این هشدار، به آن توجه می‌کند و به دنبالِ «علتِ اصلیِ درد» می‌گردد.

یادداشتِ تطبیقی (رویکردِ شناختی):

این رویکرد، در علومِ شناختی با مفهوم «خطایِ پیش‌بینی» (Prediction Error) قابلِ تطبیق است؛ جایی که مغز، با دریافتِ سیگنال‌هایِ غیرمنتظره، سیستمِ توجه را فعال می‌کند تا عدمِ تطابق را اصلاح کند. البته این تطبیق، از سنخِ «تمثیلِ مفهومی» است و نه هم‌ارزیِ اثباتی.

۲.۲. درد، «دعوت به درون‌نگری» است

درد، سالک را از سرگرمی‌هایِ بیرونی بازمی‌دارد و او را به سمتِ «خود» و «درون» دعوت می‌کند. درد می‌گوید: «به من نگاه کن. ببین که چه چیزی، در تو، به هم ریخته است. به سویِ خود بازگرد.» این دعوت، در واقع، فراخوانی است برای فعال‌سازی «شاهد»؛ همان ناظرِ فعالی که در لایه‌هایِ عمیق‌ترِ آگاهی، جای دارد.

۲.۳. درد، «افزایشِ آگاهی» است

دردِ تجربه‌شده و پشت‌سرگذاشته‌شده، حکمت می‌آفریند. سالک، با عبور از هر دردی، یک «سوادِ وجودی»ی تازه کسب می‌کند و به «نظامِ احسن» نزدیک‌تر می‌شود. درد، معلمی است بزرگ، اما به شرطی که سالک، «شاگردیِ» آن را بپذیرد. این همان چیزی است که در روان‌شناسیِ فراشخصی، «دگرگونیِ پس‌آسیبی» (Post-Traumatic Growth) نامیده می‌شود؛ فرایندی که در آن، فرد از دلِ رنج، به سطوحِ بالاتری از معنا و یکپارچگی دست می‌یابد.

۲.۴. درد، «محرکِ حرکت» است

درد، سالک را از «انجماد» خارج می‌کند و به سمتِ «تخلیه»، «تحلیه» و «تجلیه» به حرکت وامی‌دارد. بسیاری از سالکان، با «دردِ وجودی» به سلوک روی می‌آورند. این درد، همان «شوقِ بی‌پایان»ی است که در مقاله‌ی «هزارتو» از آن سخن رفت؛ شوقی که سالک را از تاریک‌ترین نقطه، به سویِ نور، رهنمون می‌شود.

---

بخش سوم: رویارویی با درد؛ نگاهِ نوری به رنج

۳.۱. سه رویاروییِ اشتباه با درد

۱. فرار از درد: انکار، سرگرمی، اعتیاد، و هرگونه تلاش برای نادیده‌گرفتنِ درد. این رویارویی، درد را عمیق‌تر می‌کند و سالک را از مسیرِ درمان دور می‌سازد. در دستگاهِ نوری، این حالت، مصداقِ «خودبنیادیِ نفسانی» (عصب) است که با تکیه بر توانایی‌هایِ شخصی، خود را بی‌نیاز از مواجهه می‌پندارد.

۲. غرق شدن در درد: عزاداریِ بی‌پایان، خودویرانگری، و گرفتار شدن در گردابِ رنج. این رویارویی، سالک را در تاریک‌ترین نقطه، زندانی می‌کند و او را از «شاهد» دور می‌سازد.

۳. تقابلِ خشمگینانه با درد: خشم بر خدا، بر تقدیر، و بر خود. این رویارویی، سالک را از «نظامِ احسن» و «خدابنیادیِ نوری» (نسب) دور می‌کند و او را در دوگانه‌ای بی‌فرجام، گرفتار می‌سازد.

۳.۲. رویاروییِ نوری با درد

«بله، من این درد را می‌بینم. اما من، خودِ این درد نیستم. من، «شاهد» این درد هستم.»

سالکِ نوری، با «شاهد»، به درد نگاه می‌کند، نه با «نفسِ مضطرب». او با درد، هم‌ذات‌پنداری نمی‌کند، بلکه آن را به عنوانِ یک «پدیده» مشاهده می‌کند و از آن می‌آموزد. این همان «حضورِ نابِ آگاهی» است که در فلسفهٔ اشراق سهروردی، با «نور الانوار» مقایسه شده است.

رویاروییِ نوری با درد، شاملِ چهار گامِ اساسی است:

· توجه: درد را می‌بینم و انکارش نمی‌کنم.

· پذیرش: درد را می‌پذیرم و با آن نمی‌جنگم، اما آن را دشمنِ مطلق نمی‌دانم.

· پرسش: از خود می‌پرسم: «این درد، چه پیامی برایِ من دارد؟»

· سپردن: درد را به «حکمتِ الهی» و «نظامِ احسن» می‌سپرم.

---

بخش چهارم: درمان در نظامِ نوری

۴.۱. درمان چیست؟

درمان (Healing)، در دستگاهِ نوری، به معنایِ «بازگشت به تعادلِ وجودی» و «اتصالِ دوباره به نظامِ احسن» است. درمان، نه صرفاً «رفعِ علامت»، که «تحولِ ریشه‌ای» است.

درمانِ نوری، سه سطح دارد که با سه سطحِ درد، متناظر است:

· درمانِ جسمانی: در بسترِ تن با مراقبت از تن، تغذیهٔ سالم، تحرک، و استفاده از طبِّ مجاز.

· درمانِ روانی: در بسترِ روان و خودآگاهیِ شرطی با شناختِ هیجانات، پردازشِ خاطراتِ دردناک، و رهایی از الگوهایِ روانیِ ناسالم.

· درمانِ وجودی (شفایِ نهایی): در بسترِ خویشتنِ اصیل با اتصالِ دوباره به «مبدأ»، پذیرشِ «فقرِ وجودی»، و دست‌یابی به «رضا و توکل».

۴.۲. درمانِ نوری، یعنی «هماهنگیِ ارادهٔ سالک با ارادهٔ خدا»

درمان، زمانی کامل می‌شود که سالک، ارادهٔ خود را با «ارادهٔ خدا» و «نظامِ احسن» هماهنگ کند. او می‌پذیرد که «مصلحتِ او»، در آن چیزی است که خدا برایش برگزیده است، نه در آنچه خود می‌خواهد.

«شفایِ حقیقی، در «تسلیم» است، نه در «مقاومت».»

---

بخش پنجم: الگوریتم Ψ به عنوانِ درمانِ نوری

همان‌طور که در مقالاتِ پیشین توضیح داده شد، «الگوریتم Ψ» (تخلیه، تحلیه، تجلیه)، قلبِ متدولوژیِ تحول در این دستگاهِ فکری است. این الگوریتم، دقیقاً، مسیرِ درمانِ نوری را نشان می‌دهد:

۱. تخلیه؛ شناسایی و رهاسازیِ درد

در این فاز، سالک، با «شاهد»، به شناساییِ ریشه‌هایِ درد می‌پردازد. او با «سوادِ وجودی»، لایه‌هایِ پنهانِ روان و وجودِ خود را می‌کاود و تعلقات، باورهایِ غلط، و رنج‌هایِ سرکوب‌شده را شناسایی می‌کند. سپس آنها را رها می‌سازد.

در این فاز، سالک می‌گوید: «من، این درد را می‌بینم. من، این وابستگی را می‌شناسم. آنها را رها می‌کنم. خدایا! مرا از بارِ سنگینِ آنها، آزاد کن.»

۲. تحلیه؛ تخلق به صفاتِ نوری

پس از تخلیه، سالک، جایِ خالیِ ایجادشده را با صفاتِ الهی و نوری (صبر، شکر، توکل، رضا، رحمت، عشق) پر می‌کند. او خود را به این صفات، متخلق می‌سازد و آنها را در وجودِ خود تثبیت می‌کند.

در این فاز، سالک می‌گوید: «خدایا! مرا به صبر، بیارا. مرا به رضا، روشن کن. مرا به عشق، متصل گردان.»

۳. تجلیه؛ مجرا شدن برایِ نور

در نهایت، سالک، به «مجرایِ نور» تبدیل می‌شود. درد، دیگر او را نمی‌آزارد، زیرا او خود را به «نظامِ احسن» سپرده است و از «حکمتِ زنده» و «وجدانِ عمل» جاری می‌شود. درمان، در این مرحله، کامل می‌شود.

در این فاز، سالک می‌گوید: «من، دیگر، آن «منِ» قدیمی نیستم. من، مجرایِ نورِ تو هستم. درد، از من عبور می‌کند، اما مرا نمی‌شکند. من، در تو، آرام گرفته‌ام.»

---

بخش ششم: صبر، توکل، رضا؛ سه دارویِ وجودی

در کنارِ الگوریتم Ψ، سه دارویِ وجودی نیز به سالک در مسیرِ درمان، یاری می‌رسانند:

۱. صبر (استقامت در راهِ درمان)

صبر، یعنی «نماندن در درد»، بلکه «حرکت در میانِ درد» و «عبور از آن». صبر، یعنی به خود فرصت دادن و از خدا یاری خواستن. در قرآن، صبر، کلیدِ پیروزی و رستگاری معرفی شده است: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» (همانا خدا با صابران است).

۲. توکل (سپردنِ درمان به خدا)

توکل، یعنی باور به اینکه «خدا، بهترینِ درمانگر است» و تسلیمِ تدبیرِ او شدن. توکل، سالک را از نگرانیِ بی‌حاصل رها می‌کند. همان‌گونه که در مقالهٔ «فقر و غنا» اشاره شد، توکل، ثمرهٔ «فقرِ وجودی» است.

۳. رضا (پذیرشِ حکمتِ درد)

رضا، یعنی پذیرشِ این حقیقت که «هر دردی، حکمتی دارد» و «خدا، به بنده‌اش، بیش از خودش، مهربان است.» رضا، بزرگترین کلیدِ درمانِ وجودی است. رسیدن به مقامِ رضا، همان «سمتِ دگر»ی است که در مقالهٔ پیشین از آن سخن رفت؛ جایی که دوگانه‌ها در وحدت، حل می‌شوند.

---

بخش هفتم: درمانگر کیست؟

در نظامِ نوری، درمانگرِ حقیقی، «خدا» است. اما خدا، از طریقِ «شاهدِ درونی»، «حکمتِ زنده»، و «وجدانِ عمل»، سالک را در مسیرِ درمان هدایت می‌کند. سالک، خودش، درمانگرِ خود است، اما با «یاریِ الهی».

درمانگرانِ بیرونی (پزشکان، روانشناسان، و مشاوران)، ابزارهایی در دستِ «درمانگرِ حقیقی» (خدا) هستند. سالکِ نوری، از این ابزارها استفاده می‌کند، اما در نهایت، شفا را از خدا می‌خواهد. این نگاه، نه تنها با توکل، که با «خدابنیادیِ نوری» (نسب) نیز همخوانی دارد؛ جایی که انسان، خود را وابستهٔ مطلق به منبعِ نور می‌داند.

---

بخش هشتم: درد و درمان در معماریِ مادر

برای درکِ عمیق‌تر، می‌توان درد و درمان را در سه معماریِ دستگاهِ نوری، بازخوانی کرد:

در معماریِ الیه‌ای (میدانِ آگاهی):

· دردِ جسمانی و روانی: در لایهٔ ۵ (طبیعت و ماده) و لایهٔ ۴ (برزخ و خیالِ آشفته) رخ می‌دهد.

· دردِ وجودی (گسست از مبدأ): در لایهٔ ۳ (عقلِ کلی) و لایهٔ ۲ (اسماء و صفات الهی) قابلِ تشخیص است.

· درمانِ نهایی (شفایِ وجودی): در لایهٔ ۱ (ذاتِ غیب) و اتصال به «نورِ مطلق» رخ می‌دهد.

در معماریِ جریانی (مراحلِ سلوک):

· درد: سالک را از «انجماد» به سمتِ «تخلیه» سوق می‌دهد.

· درمان: در فازهایِ «تخلیه»، «تحلیه»، و «تجلیه» کامل می‌شود.

در معماریِ شبکه‌ای (ارتباط با نظامِ احسن):

· درد: سالک را از «گسست از شبکه» به «طلبِ اتصال» می‌کشاند.

· درمان: در «اتصال به شبکهٔ نور» و «هماهنگی با نظامِ احسن» تحقق می‌یابد.

---

تمرین عملی (چهار گام برای زیستِ روزمره)

برای درگیر شدنِ فعالانه با این مفاهیم، می‌توان دست‌کم چهار گامِ تأملی را در زیستِ روزمره پی گرفت:

گام اول: شناساییِ درد

امروز، یکی از دردهایِ خود را (جسمانی، روانی، یا وجودی) انتخاب کن. آن را با «شاهد»، مشاهده کن و نامش را بگذار. بنویس: «دردی که امروز حس می‌کنم، … است.»

گام دوم: پرسش از درد

از خود بپرس: «این درد، چه پیامی برایِ من دارد؟ از چه چیزی، به من، هشدار می‌دهد؟ مرا به کدام «خودشناسی» دعوت می‌کند؟» پاسخ را بنویس.

گام سوم: انتخابِ یک درمانِ نوری

یکی از داروهایِ وجودی (صبر، توکل، رضا) یا یکی از فازهایِ الگوریتم Ψ (تخلیه، تحلیه، تجلیه) را برایِ امروز انتخاب کن و تمرین کن. تجربه‌ات را ثبت کن.

گام چهارم: سپردنِ درد به خدا

امروز، در سکوت، دردِ خود را به خدا بسپار. بگو: «خدایا! این درد، از آنِ توست و درمان، از آنِ تو. مرا به شفایِ حقیقی، برسان.» احساسِ خود را پس از این سپردن، بنویس.

---

جمع‌بندی و حکمتِ نهایی

درد، دروازه‌ی سلوک است. درمان، بازگشت به «نظامِ احسن». سالکِ نوری، درد را انکار نمی‌کند، از آن فرار نمی‌کند، و در آن غرق نمی‌شود. او با «شاهد»، به درد نگاه می‌کند، پیامِ آن را می‌شنود، و با «الگوریتم Ψ» و «داروهایِ وجودی» (صبر، توکل، رضا)، از آن عبور می‌کند. او می‌داند که شفایِ حقیقی، در «اتصال به نور» است و درد، پله‌ای است برایِ این اتصال.

حکمتِ نهایی:

«درد، شمعی است که در تاریکیِ وجود، روشن می‌شود تا راهِ نور را به تو نشان دهد. اگر از آن بگریزی، در تاریکی می‌مانی. اگر در آن غرق شوی، می‌سوزی. اما اگر به آن، به عنوانِ یک «پیام» بنگری و با «صبر و توکل و رضا»، از آن عبور کنی، به «نورِ مطلق» می‌رسی. و آنگاه، درمی‌یابی که تمامِ دردها، برایِ این بوده‌اند که تو به «شفایِ ابدی» دست یابی. پس درد را، نه به عنوانِ دشمن، که به عنوانِ «معلمِ بزرگِ سلوک» بپذیر. و درمان را، نه به عنوانِ رهایی از درد، که به عنوانِ «اتصال به نور»، طلب کن.»

---

📚 مطالب مرتبط:

· مقاله: خودشناسی نوری چیست؟ (درگاهِ ورود)

· مقاله: فقر و غنا؛ از تهی‌دستیِ وجود تا غنایِ نوری

· مقاله: ترس و وهم؛ حجاب‌هایِ نور در هزارتویِ وجود

· مقاله: ناز و نیاز، خود شده راز؛ سمت دگر راه شده باز

· مقالهٔ بعدی: حیات طیبه (زندگیِ پاک و معنادار در سایهٔ نور)

---

یادداشت کوتاه:

این نوشتار، حلقه‌ای از زنجیرۀ یادداشت‌های «خودشناسی نوری» را تشکیل می‌دهد و بیش از آنکه مدعیِ ارائۀ نظریه‌ای اثبات‌گرا باشد، کوششی است در جهتِ ترجمۀ مفاهیمِ عرفانی به زبانی قابلِ تأمل برای مخاطبِ امروز. هرگونه تطبیق با داده‌های علومِ شناختی در این مسیر، از سنخِ «گشودگیِ مفهومی» (Heuristic) است و نه «هم‌سنگ‌سازیِ اثباتی». این متن، هیچ ارتباطی به هیچ گروه، تشکیلات، فرقه یا جنبشی ندارد. صرفاً برداشت شخصی یک ایرانیِ مسلمانِ شیعه است از مسیری که خود طی کرده است. هر کس آزاد است که آن را بخواند یا نخواند، قبول کند یا نکند.

---

نویسنده: مهدی امیراحمدی (عبدالمبین)

خودشناسی نوری / عبدالمبین

---

درددرمان
۰
۰
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
مدتها سایه‌ای در تاریکی نفس، به طلب جود. نور پاک حقیقت آمد و خواب غفلت از سرم زدود . بیدار، روان، آگاه. اینجا می‌نویسم در سفر به سوی آن حقیقت. عبدالمبین، بنده‌ای در راه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید