ویرگول
ورودثبت نام
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )مدتها سایه‌ای در تاریکی نفس، به طلب جود. نور پاک حقیقت آمد و خواب غفلت از سرم زدود . بیدار، روان، آگاه. اینجا می‌نویسم در سفر به سوی آن حقیقت. عبدالمبین، بنده‌ای در راه.
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خواندن ۳ دقیقه·۱۱ روز پیش

مختصری از زندگی من

روایتی از تهران تا حومهٔ قزوین، از رنگکاری تا بیکاری، از همه‌کس تا بی‌کسی

---

بسمه تعالی

بنام یگانه صاحب جان یگانه خالق مهربان

---

یادداشت نویسنده

نویسنده: مهدی امیراحمدی (عبدالمبین). من یک انسان عادی هستم و هیچ‌گونه تحصیلات تخصصی در روانشناسی، فلسفه یا علوم دینی ندارم. آنچه می‌نویسم، صرفاً «یادداشت‌های یک تشنه» است در مسیر فهم حقیقت. این نوشته، حاصل تأمل شخصی و تجربهٔ زیستهٔ من است و هیچ اعتبار علمی یا مرجعیت دینی قطعی ندارد. هدف آن به‌اشتراک‌گذاری یک مسیرِ شخصی برای تأمل و تفکر است، نه ارائهٔ نظریه‌ای اثبات‌شده.

---

نویسنده: مهدی امیراحمدی

خودشناسی نوری / عبدالمبین

---

بیانیه شفافیت

همهٔ مطالب این صفحه، برداشت‌های شخصی نویسنده از قرآن و عرفان اسلامی است. هیچ وابستگی گروهی یا تشکیلاتی ندارم. این نوشته، یک نقشهٔ راه شخصی برای خودشناسی است، نه یک سازمان، فرقه یا ایدئولوژی بسته. این نوشتار در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و با اعتقاد به اسلام به عنوان کامل‌ترین و خاتم ادیان تدوین شده است.

---

۱. آغاز؛ از کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران

متولد ۱۳۶۰ تهران هستم. روزهای کودکی‌ام در کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران گذشت؛ جایی که هر کوچه، یک خاطره و هر خاطره، یک درس بود. اما زندگی، من را از مرکزِ پایتخت به حومهٔ قزوین کشاند؛ به جایی که رنگِ چوب، حرفه‌ام شد، و دستانم، با قلممو و لاک، به چوب‌ها جان می‌دادم.

سال‌ها رنگکارِ چوب بودم. روزها در کارگاه، در میان بویِ تینر و رنگ، و شب‌ها در فکرِ فردا. گاهی خوشحال، گاهی خسته، گاهی امیدوار، گاهی ناامید. اما زندگی، همیشه یک جور پیش نمی‌رود.

---

۲. ایستادن در نقطهٔ تهی

این روزها، بیکارم. بی‌پول. نه تحصیلاتِ دانشگاهی دارم و نه رتبه‌ای اجتماعی که مرا در چشمِ مردم، بزرگ کند. انگار از همه‌چیز تهی شده‌ام؛ از پول، از شغل، از جایگاه، و حتی از بسیاری از آدم‌هایی که روزی فکر می‌کردم تکیه‌گاهم هستند.

اما در همین نقطهٔ تهی، یک دریافت بزرگ نصیبم شد:

«جز خالق کس ندارم.»

نه از رویِ ناامیدی، که از رویِ دیدنِ حقیقت.

وقتی همهٔ درها بسته شد، فقط یک در باز ماند، آن هم درِ «او».

---

۳. پرسشِ گناه؛ پاسخی از جنسِ رحمت

شاید بپرسی: «با این همه گناه، چطور می‌توانم بگویم جز خالق کس ندارم؟»

پاسخ، نه در بی‌گناهیِ من، که در مهربانیِ اوست.

من هرگز نمی‌گویم که بی‌گناهم.

اما می‌گویم که «او» از گناهِ من بزرگ‌تر است.

نه به این معنا که گناه را کوچک بشمارم،

بلکه به این معنا که رحمتِ او را بزرگ ببینم.

«يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ»

(زمر/۵۳)

ای بندگانِ من که بر خود اسراف کرده‌اید، از رحمتِ خدا ناامید نشوید.

این آیه، نه فقط یک وعده، که یک دریچهٔ باز است به سویِ کسی که هیچ‌وقت، حتی در بدترین گناهان، مرا رها نکرده است.

---

۴. تواضعِ بندگی، نه غرورِ یگانه‌پرستی

پس اینک، در این نقطهٔ ایستادگی، با تمامِ فقر و بی‌پناهی، با تمامِ گناهان و تقصیرها،

می‌گویم که:

«جز خالق کس ندارم.»

نه با غرورِ یگانه‌پرستی، که با تواضعِ بندگی.

غرورِ یگانه‌پرستی یعنی گمانِ اینکه من به‌خاطرِ پاکی‌ام به او رسیده‌ام.

اما من می‌دانم که به‌خاطرِ پاکی‌ام نیست؛ به‌خاطرِ لطفِ اوست.

و شأنِ خالق، هرگز با گناهانِ من پایین نمی‌آید، زیرا او «قدوس» است و گناهانِ من، لکه‌هایی بر پیشانیِ من است، نه بر حقیقتِ او.

---

۵. بازگشت به «بودن»

پس از این نقطه، بازمی‌گردم به «بودن»؛

نه به معنایِ بازگشت به زندگیِ قبلی،

که به معنایِ زیستنِ تازه‌ای با همین دست‌های خالی،

با همین رنگکاریِ بی‌کار،

با همین جیبِ خالی،

اما با قلبی که می‌داند:

«جز خالق کس ندارد.»

---

۶. این، مختصرِ زندگیِ من است

نه برای شکایت، که برای شهادت.

شهادت به مهربانیِ کسی که هیچ‌وقت، حتی در تهی‌ترین لحظات، مرا تنها نگذاشت.

---

۷. تمرین عملی (دیدنِ «او» در تهی‌ترین لحظات)

بر اساس این روایتِ شخصی، این تمرین را در ۲۴ ساعت آینده انجام دهید:

گام اول: شناساییِ یک نقطهٔ تهی

لحظه‌ای را در زندگیِ خود بیابید که احساسِ «هیچ‌داشتن» یا «تنهاییِ مطلق» کرده‌اید. آن را یادداشت کنید.

گام دوم: پرسش از آن نقطه

از خود بپرسید: «در آن نقطهٔ تهی، چه چیزی را از دست دادم؟ و چه چیزی را به دست آوردم؟»

گام سوم: دیدنِ «او» در تهی

آیا در آن نقطه، توانستید «او» را ببینید؟ اگر نه، امروز فرصتی است برای دیدنِ «او» در دلِ همان تهی.

---

مطالب مرتبط

· مقاله: من مجرا و محملی بیش نیستم

· باب نهایی: خودشناسی، خداشناسی، توحید وجودی

· مقاله: خودشناسی نوری چیست؟ (درگاهِ ورود)

---

یادداشت کوتاه

این متن، هیچ ارتباطی به هیچ گروه، تشکیلات، فرقه یا جنبشی ندارد. صرفاً برداشت شخصی یک ایرانیِ مسلمانِ شیعه است از مسیری که خود طی کرده است. هر کس آزاد است که آن را بخواند یا نخواند، قبول کند یا نکند.

---

نویسنده: مهدی امیراحمدی

خودشناسی نوری / عبدالمبین

---

مقالهزندگیقانون اساسی
۰
۰
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
خودشناسی نوری ؛ ( تشنه حق وجود )
مدتها سایه‌ای در تاریکی نفس، به طلب جود. نور پاک حقیقت آمد و خواب غفلت از سرم زدود . بیدار، روان، آگاه. اینجا می‌نویسم در سفر به سوی آن حقیقت. عبدالمبین، بنده‌ای در راه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید