اولین مسافرت من باماشین ۲۰۶ بارانندگی مامانم به تهران
صبح روز سه شنبه در ۲۷اسفندساعت ۶صبح به همراه خانواده به راه افتادیم در راه ذوق بسیار زیادی داشتم دوست داشتم زودی به تهران برسیم چون اون اولین باری بود که به تهران میرفتم داخل ماشین هی از بیرون فیلم بر میداشتم چون واقا ذوق داشتم ما داخل ماشین اهنگ باز کرده بودیم چون معمولا کار ی هست که وقتی با ماشین جایی میریم انجام میدیم.
از اینکه داخل ماشین به اهنگ گوش بدم خوشم میاد
سر راه بعضی جا ها نگه میداشتیم تا استراحت کنیم
و بعد به حرکت ادامه میدادیم .
سر راه کمی داخل ماشین خوابیدیم ولی خوابیدن داخل ماشین خیلی حس خوبی داره سر راه کلی حرف زدیم کلی خراکی خوردیم اما واقا خوب بود یکی از اعضای خوانوادم میگفت که اهنگ رو ببندیم و خودمون باهم حرف بزنیم
همین کارو هم کردیم
یکی یکی شهر هارو با ماشین طی میکردیم تا رسیدیم تهران وقتی وارد تهران شدیم خیلی خوشحال شدم چون واقا دوست داشتم روزی برم تهران اونجا پر ماشین های مختلف بود ما باز به راه ادامه دادیم تا به جایی که قرار بود اونجا بمونیم رسیدیم فرداش با ماشین به جا های مختلفی رفتیم و روز های بعد هم این کار رو کردیم
اما کاش ماشین ها میتونستن حرف بزنن
تا ادم بدونه اون ها چه حسی دارن اما واقا سفر با ماشین به تهران خیلی کیف میده
پایان