داستان یک تجربه پروژه ای: قسمت اول...

خب داستان از اون جایی شروع شد که من خیلی بچه بودم!

بعد داستان خیلی سریع و مثل یه چشم به هم زدن رسید به همین تابستون سال ۹۸ یعنی اون وقتی که من وارد مرکز نوآوری دانشگاه شدم. حقیقتا روز های خیلی خوب و با حالی بود.

اون موقع می خواستن یک مدرسه تابستانه برگزار کنند و به دنبال نیرو های اجرایی برای برگزاری برنامه می گشتند. من هم که اولا سرم برای این جور کارا درد می کرد و ثانیا می خواستم این مدرسه رو رایگان شرکت کنم رفتم و اعلام آمادگی کردم برای کمک به تیم مرکز.

اون مدرسه کارآفرینی از یه برنامه ی یک هفته ای شلوغ در نهایت تبدیل شد به سه تا کارگاه خیلی خلوت و نسبتا ضعیف که هعیییی!

این لوگو هم همون موقع ها تولید شد!
این لوگو هم همون موقع ها تولید شد!

خلاصه گذشت و گذشت تا اینکه رسیدیم به آبان ماه و هفته جهانی کارآفرینی!

ناگفته نمونه از قبل طی یک جلسه فشرده ۳ نفری که شامل من و مدیر و کارشناس مرکز می شد نشستیم و برای یک سال برنامه ریزی کردیم!!! برنامه ی این هفته هم از همون زمان چیده شده بود.

نزدیکای هفته بود و مرکز که هنوز هیچ کار قابل ارائه ای انجام نداده بود به تلاطم افتاده بود که باید یه برنامه برگزار بشه و برند ما رو داخل دانشگاه مطرح کنه...

اما هیچ کس نبود که این برنامه رو قبول بکنه چرا که اندازه برنامه خیلی بزرگ بود و معمولا کسایی که انقدر توانمند بودند خودشون مشغول کار بودند! پس این شد که قرعه ی کار افتاد به اسم من...

این منم! وقتی داشتم پروژه رو قبول می کردم...
این منم! وقتی داشتم پروژه رو قبول می کردم...

حالا این که من تفهیم ماموریت شدم و یا جوگیر بودم که قبول کردم کار رو انجام بدم بماند!!!

بالاخره کار شروع شد و رفتیم سراغ اولین قدم:

هدفمون از برگزاری این برنامه چیه دقیقا؟

خب جواب های زیادی به این سوال داده شد از جمله:

خب همه برگزار می کنند ما هم باید برگزار کنیم

باید برای تقویت برندمون یه کار توی چشم بکنیم

و ....

اما بعد از کلی بحث هدف از برگزاری مجموعه برنامه های هفته کارآفرینی آشنا شدن دانشجویان با ضرورت، زیست بوم و راه و روش نوآوری و کارآفرینی تعیین شد و بر مبنای همین موضوع هم رفتیم برای مرحله دوم یعنی برنامه ریزی که بماند برای نوشته بعدی!



پی نوشت یک: این مجموعه نوشته حاصل تجربه ی شخصی من در مدت مدیریت پروژه هفته کارآفرین بوده که البته شامل نظرات و نگاه های شخصی من به اتفاقات هم بوده پس قطعا قابل نقده و خوشحال میشم نقد بکنید.

پی نوشت دوم: واقعا خوشحالم که این پروژه رو قبول کردم و توی این استخرِ پر از کوسه ماهی پریدم. هرچند آسیب هایی هم خودم و تیمم دیدیم اما یه تجربه ی خیلی عالی برای من رقم زد.