
همه فکر می کنند کیومرث ماشین ندارد!
چون هیچ وقت در پارکینگ این خونه باز نشده، یعنی تا حالا هیچ کس ندیده!
این در خیلی وقته که بسته بوده و کیومرث از درب کوچک خانه رفت و آمد می کرده اما همیشه اینطور نبوده
خیلی وقت پیش هر روز صبح ساعت ۵ یک پیکان جوانان مدل ۵۰ از در این خونه بیرون می آمده و بعد از یک ربع در جا کار کردن کیومرث سوار میشده و میرفته به سمت خیابون آزادی.
خیلی ها به او گفته بودند که نیازی نیست ماشین را یک ربع الکی روشن نگه دارد! این ماشین ها نیازی به این کار ندارند، اما هیچ وقت به خرجش نرفته بود!
چون خودش از یک تعمیرکار حرفه ای جنرال شنیده بود که هر ماشینی باید اول گرم بشود و بعد سوارش شد!
- طرف آمریکایی بود! الکی که نمی گفت! خودش با اون لحجه ی غلیظ تگزاسیش این رو به من گفت، دقیقا گفت فیفتین مینِت...
این ماشین را وقتی ۲۵ سالش بود خرید! نه به خاطر اینکه خیلی آدم های آن دوره عاشقش بودند، و نه به خاطر جوانان بودنش...
نه...
فقط به این خاطر که اولا: توی تبلیغات گفته بودند ماشین را از یک کارخانه ی انگلیسی به اسم تالبوت آورده اند و ثانیا: کیومرث از ماشین های آمریکایی خوشش نمی آمد!
البته بعد تر ها کیومرث از یکی از تعمیر کار های پادگان شنیده بود این ماشین ها را در ایران خوب درست نمی کنند و جنس بنجل روی ماشین سوار می کنند!
از آن موقع کیومرث خیلی از ماشین خوشش نمی آمد و منتظر فرصت بود تا عوضش کند.
شنیده بود تویوتا را چشم بادامی ها میسازند و پژو را فرانسوی ها!
خب مسلما فرانسوی ها به چشم بادامی ها ترجیح داشتند، برای همین هم چند باری به نمایندگی پژو داخل خیابان نادری رفته بود تا مدل های مختلف پژو را ببیند.
همان اول یک پژوی ۵۰۴ اتومات چشمش را گرفته بود و می خواست با حقوق ماه بعد یکی از اینها بخرد!
پیکان ایرانی ها هم بماند برای خودشان!
کودن ها! ماشین به این خوبی، چرا باید جنس بنجل روش سوار کنند! چرا این کودن ها فکر می کنند از انگلیسی ها بیشتر می فهمند؟؟ به درک! حقوق ماه بعد رو که گرفتم میفرستمت اون دنیا... اونجایی که طرفای زور آباد ماشینا رو اوراق می کنند!
اما خب هیچ وقت نشد کیومرث پیکان جوانان مدل ۵۰ خودش رو ببرد طرف زور آباد!
حتی هیچ وقت هم نتونست، یا شایدم نخواست آن پژو ۵۰۴ اتومات را بخرد....
اما اگر آن اتفاق لعنتی نمی افتاد....
ادامه دارد....
پی نوشت: زندگی کلی اتفاقای جالب داره، هیچ وقت فکر نمی کردم بعد از این همه مدت دوباره بنشینم و بنویسم و از نوشتن لذت ببرم... اگر داستان رو خوندی و دوستش داشتی خوشحال میشم نظرت رو بگی!