
نویسنده این کتاب نسیم نیکولاس طالب مقاله نویس، محقق، تحلیلگر و تحلیلگر ریسک آمریکایی-لبنانی است که در سال ۱۹۶۰ متولد شد. در سراسر جهان او را فیلسوف احتمالات و عدم قطعیت می دانند. فعالیت های او در حوزه مسائل تصادفی بودن و احتمال و عدم قطعیت متمرکز است. او در سال ۲۰۰۷ کتاب «قوی سیاه» را منتشر کرد که در ارزیابی ساندی تایمز، این کتاب به عنوان یکی از ۱۲ کتاب تاثیرگذار بعد از جنگ جهانی دوم معرفی شد.
در پشت جلد کتاب قوی سیاه اینگونه نوشته شده است:
پیش از کشف استرالیا، مردم دنیاى کهن بی چون و چرا باور داشتند هر قویى سفید است چون تجربیات ایشان پیوسته این باور را تأیید می کرد.دیدن نخستین قوى سیاه براى چند پرنده شناس باید شگفتى جالبى بوده باشد؛ اما اهمیت داستان در این نیست.اهمیت داستان در این است که شکنندگى دانش ما را نمایان مىکند و نشان میدهد آموختن ما از تجربیات و مشاهدات با چه محدودیت هاى شدیدى روبه رو است.
تنها یک مشاهده کافى است تا گزارهاى کلى که دستاورد هزاران سال تماشاى میلیون ها قوى سفید است بی اعتبار شود، تنها با دیدن یک قوى سیاه.
استعاره قوی سیاه برای پدیده هایی با سه ویژگی زیر به کار گرفته شد:
پیشامد هایی به شدت نادر، غیرقابل پیش بینی و بسیار دورتر از میانگین؛ با احتمال وقوعی بسیار ناچیز ولی بسیار جنجالی و تاثیرگذار. (مثل اعلام یافتن انسان تکامل یافته با قد ۵ سانتی متر)
پیامدهای وقوع چنین پیشامدهای نادر و اثرگذاری (consequences) غیرقابل پیشبینی است.
بدین معنی که حتی اگر بتوانید احتمال وقوع چنین رخدادهایی را در مقادیر بسیار ناچیز تخمین بزنید هرگز قادر نخواهید بود پیامدها و عواقب ناشی از وقوع آنها را در یک ساختار منظم علت و معلولی پیش بینی کنید.
احتمال وقوع کم و عدم مشاهده آنها در شرایط طبیعی باعث می شود که عوام در مورد آنها دچار پیش داوری های خرافی، غیرمنصفانه و غیرمنطقی شوند.
این رده از پدیده ها در طول تاریخ تاثیر بسیار شگرفی بر جوامع بشری و نحوه زندگی آنها گذاشته است. برای مثال قبائلی بدوی، زلزله را خشم خدایان تلقی و برای فرونشاندن این خشم انسان قربانی می کردند.
نامنتظر است، پیامدى سنگین دارد، پس از وقوع پیش بینى پذیر مى نماید ( اما پیش از وقوع پیش بینى شدنى نیست.)
کتاب قوی سیاه به بررسی اثرات شدید ناشی از برخی از رویدادهای غیرقابل پیش بینی و نادر و همچنین تمایل انسان به یافتن توضیحاتی ساده برای این رویدادها می پردازد.
نظریه مطرح در این کتاب، بعدها به عنوان نظریه قوی سیاه معروف شد.
نظریه قوی سیاه، استعاره ای از پیشامدهایی است که مشاهده آنها شگفت انگیز و بسیار نادر است و چون کسی به طور معمول انتظار وقوع آنها را ندارد، پس در زمان وقوع چنین پدیده هایی، مردم گاه به استدلال غیرعقلانی و حتی خرافی روی می آورند.
وجه تسمیه این پدیده ریشه در فرهنگ غرب دارد که قوی سفید را پرنده ای سفید و مظهر پاکی تصور می کردند و از آنجایی که بیشتر مردم قوی سیاه ندیده بودند، وجود آن را مظهر شیطان و نماد شر و جادوگری می پنداشتند.
با کشف قاره استرالیا، مهاجرینی که به این سرزمین هزاران ساله پای گذاشتند در کمال شگفتی در جنوب این قاره با دسته هایی بی شمار از قوی سیاه روبرو شدند که بین آنها فقط قوی سفید مایه تعجب بود.
آنها این نوع قوی سیاه را با خود به اروپا بردند و به تدریج باور قوی سیاه لااقل به عنوان مظهر شر و ناپاکی در تخیل مردم رنگ باخت.