علیت پدیده ای است که در آن یک علت معلول علت دیگر است. این اصل یا فرض اساس فیزیک ارتدکس را تشکیل می دهد. اگر همه علل شناخته شده باشند، از نظر نظری می توان همه آثار را با قطعیت مطلق شناخت و پیش بینی کرد. علیت نمی تواند به خودی خود آغاز یا خاتمه یابد، زیرا بنا به تعریف، در یک سیستم کاملاً خطی 1 هر علتی معلول دیگری است که پیش از آن وجود دارد، یک «زنجیره علّی» که برای همیشه به گذشته امتداد می یابد.
در حقیقت، یک زنجیره علّی متناهی است. با انتخاب شروع می شود و پایان می یابد. اراده آزاد تنها علت واقعی است. همه چیز صرفاً اثر است. بنابراین، اراده آزاد هم آغاز و هم پایان است. علیت صرفاً با ایجاد پیامد از انتخاب، اراده آزاد را کاهش داده و تسهیل می کند. از نقطه نظر فیزیک، انتخاب زمانی رخ می دهد که حالت های کوانتومی نامشخص توسط توانایی فروپاشی امواج آگاهی مشخص شود. 2 سیستم های غیرخطی به اندازه کافی حساس هستند که علل کوانتومی را به اثرات کلاسیک ترجمه کنند، در نتیجه به آگاهی اجازه می دهند تا زنجیره های علی خطی را آغاز کند که به دنیای ماکروسکوپی گسترش می یابد. 3
بدون چند انتخاب، فقط علیت وجود دارد. هنگامی که شما فقط یک انتخاب یا یک اثر را درک می کنید، تبدیل به یک حلقه منفعل در یک زنجیره علّی می شوید که توسط شخص دیگری آغاز شده است. هرچه دانش و درک بیشتری داشته باشید، انتخاب های واقعی تری می بینید و نقش شما به عنوان علت به جای معلول بیشتر می شود. عدم آگاهی است که فرد را تحت تأثیر علیت قرار می دهد. شما نمی توانید چیزی را که نمی بینید تغییر دهید، زیرا بدون دیدن نمی توانید انتخاب کنید.
سرنوشت نتیجه علی انتخاب هایی است که خارج از قلمرو زمان خطی شما انجام می شود. از آنجا که شما سرنوشت خود را نمی بینید، نمی توانید - یا به عبارت دقیق تر، نمی بینید - آن را تغییر دهید. بنابراین شما تبدیل به یک حلقه منفعل در زنجیره علیت می شوید که توسط یک منبع فوق بعدی آغاز می شود. در مورد سرنوشت، آن منبع، خود برتر شماست، جنبه بزرگتری از وجود شما که پس از مرگ فیزیکی با او ادغام می شوید تا تجسم اخیر خود را مرور کنید و دیگری را برنامه ریزی کنید. در این مرحله برنامه ریزی، در حالی که با خود برتر ادغام می شوید، درس ها و رویدادهای کلیدی را انتخاب می کنید که تجسم آینده شما را مشخص می کند. پس از تجسم، انتخاب اصلی برای یادگیری آن درس ها قبلاً انجام شده است. همانطور که Oracle در The Matrix Reloaded گفت ، نکته این است که بفهمیم چرا آنها ساخته شدهاند و بنابراین درسهایی را که توسط رویدادهای سرنوشتساز برانگیخته شدهاند یاد بگیریم.
اما اراده آزاد تابع سرنوشت نیست. برعکس، اختیار غایی پیش شرط وجود است. سرنوشت فقط هماهنگ می کند، در حالی که علیت اجرا می کند. اراده آزاد زمانی که اعمال نمی شود تابع به نظر می رسد، مانند موردی که فرد از سرنوشت خود اطلاعی ندارد و بنابراین هیچ انتخابی برای تغییر آن ندارد. اما سرنوشت اگر شناخته شود می تواند تغییر کند.
در جای خود، سرنوشت تصمیم میگیرد که چه درسهایی و چرا باید آموخت ، در حالی که اراده آزاد تصمیم میگیرد که چگونه و در چه زمانی آموخته شوند . رویدادهای جایگزین میتوانند به همان درسهای آموختهشده منتهی شوند، بنابراین این جزییات پیش پا افتاده رویدادها نیست که توسط سرنوشت اداره میشوند، بلکه معانی اصلی آنها هستند. از آنجا که اراده آزاد در مورد زمان بندی و همچنین ماهیت کیفی نحوه آموختن درس ها تصمیم می گیرد، نه زمان بندی و نه کیفیت تجربیات قطعی نیست.
چیزهای یک بازی فقط در داخل بازی واقعی هستند. مانند هر بازی، واقعیت ما وجود دارد زیرا ما به طور توافقی آن را با تعیین قوانین و محدودیت هایی برای تعریف ماهیت تعاملات متقابل خود ایجاد می کنیم. به بیان انتزاعی، ما بی نهایت را در یک جعبه قرار می دهیم، بنابراین جدایی ناپذیرهای قبلی را در واقعیتی ساختاریافته متشکل از عناصر منفرد که از قوانین مشخص تبعیت می کنند، جدا می کنیم. ریاضیات همانطور که می دانیم جزئیات محدودیت های توافقی ما در مورد بی نهایت است. 4 تمام معادلات ریاضی شامل یک متغیر پنهان است که نشان دهنده تأثیر بالقوه اراده آزاد است. از آنجا که اراده آزاد در مواردی که از قوانین پیروی می شود وجود ندارد، این متغیر اغلب ساکت می ماند. با این وجود، نشان دهنده خروج از بازی یا برنامه، انتخابی برای شکستن قوانین و تبدیل شدن به یک ناهنجاری است.
از آنجایی که ریاضیات یک بازی فقط در داخل بازی دقیق و واقعی است، کسانی که انتخاب های مشخص شده با قوانین آن را انتخاب می کنند، قابل پیش بینی هستند و به راحتی توسط کسانی که ریاضیات را می دانند، چرایی یک اثر را کنترل می کنند. این دانش است که به دستکاریکنندگان اجازه میدهد تا انتخابهای معینی را از دیگران ببینند و بهطور استراتژیک آن را انکار کنند. هنگامی که افراد از کثرت انتخاب محروم می شوند، به عناصر منفعل در زنجیره علی تبدیل می شوند که توسط صاحبان قدرت آغاز شده است. چیزی که نمی بینید شما را از طریق علیت کنترل می کند
برای انتخابی فراتر از آنهایی که بازی ارائه می کند، به ویژه بازی تجسم فیزیکی که زمان خطی بر آن حاکم است، باید با چیزی فراتر از مرزهای آن ارتباط برقرار کرد. این ارتباط اجازه می دهد تا متغیرهای غیرخطی را در معادله رفتار فرد معرفی کنیم. آنچه را که نمی توان پیش بینی کرد، قابل کنترل نیست. "قابل پیش بینی بودن یعنی شکار شدن."
نمونه هایی از چنین ارتباطی شامل دانش بالاتر و احساسات بالاتر است، احساساتی که از خود برتر ما سرچشمه می گیرند. دانش بالاتر به فرد امکان می دهد انتخاب های متعالی را ببیند، در حالی که احساسات بالاتر به فرد کمک می کند تا وجود احتمالی آنها را به طور شهودی احساس کند. اتفاقاً، هر دوی اینها از ارتباط فرد با خود برتر ناشی می شود، همان جنبه ای که سرنوشت را تنظیم می کند. از آنجا که آنها منبع یکسانی دارند، سرنوشت اغلب با دانش بالاتر و احساسات بالاتر همراه است. در موارد نادر، ما به غیرممکنها یا غیرممکنها دست مییابیم، زیرا سرنوشت انجام آنها را داشتیم، زیرا میدانستیم و احساس میکردیم که آنها باید بدون توجه به قوانین بازی باشند.
انتخاب تلاش برای غیرممکنها از دو فرآیند ناشی میشود: شناخت منطقی آنچه که نباید باشد، و انگیزه احساسی غیرمنطقی برای به خطر انداختن انجام آنچه در عوض ممکن است باشد.
انتخاب سرنوشتساز نئو برای نجات ترینیتی علیرغم احتمالات غیرممکن، این را کاملاً نشان میدهد: 1) او عقلاً میدانست که انتخاب در سمت راست منجر به ادامه بقای مطمئن اما به بردگی بشریت میشود، انتخابی که پیشینیان او احمقانه انجام دادهاند و میدانست که باید از آن اجتناب شود، و 2) او احساس سهگانهای داشت، یک اجبار غیرمنطقی در را برای عشق انتخاب کرد. "او را به روی امکانات نامحدود باز کرد" و به او اجازه داد کاری را انجام دهد که معمار با تمام کمال محاسباتی خود نمی توانست پیش بینی کند.
معمار شخصیتی است که محدودیت ها و اشتباهات استدلال قیاسی را نشان می دهد. استدلال قیاسی با بدیهیات اساسی شروع میشود و از آنها نتیجه میگیرد و تلاش میکند بداند که از آنچه در نهایت فرض میشود چیست . مشکل این است که این فرضیات ریشه در خود بازی دارند، بنابراین امکان کسر احتمالات خارج از بازی را ندارند.
در مقابل، استدلال از طریق تضاد برتر است زیرا دیدن آنچه نیست آسانتر از دانستن دقیق آنچه هست است . هنگامی که انتخاب های درون یک بازی به عنوان احتمالات قابل اجرا حذف می شوند، ریاضیات متناهی اعلام می کند که هیچ کدام باقی نمانده است. اما در جهانی بینهایت که همه چیز ممکن است، انتخابهای خارج از بازی باید باقی بمانند. هر دیوار حداقل دو طرف دارد. آنچه به یک دامنه پایان می دهد دامنه دیگری را آغاز می کند.
حقیقت در درون خود سازگار است، به این معنی که با خود تناقض ندارد، بنابراین در حالی که استدلال قیاسی می تواند به اشتباه حقیقت را از نتایج خود حذف کند، زمانی که فرد با فرضیات نادرست شروع می کند، استدلال از طریق تضاد همیشه حقیقت را به عنوان گزینه ای در میان مجموعه احتمالات غیرمتضاد خود باقی می گذارد. این انگیزه های غیرمنطقی ایمان، امید و عشق است که ما را به کشف این احتمالات تشویق می کند.
اگر ما انتخابی را صرفاً بر اساس عقل انجام دهیم، زیرا محاسبات نشان میدهد که این مسیر کمخطرترین مسیر با مطلوبترین نتیجه است، در دام بازی باقی میمانیم زیرا بهطور خودکار همه احتمالات فراتر از آنهایی که توسط قوانین بازی مشخص شده را انکار میکنیم. مانند میم های هذیانی، ما پیش بینی می کنیم، وانمود می کنیم، و بنابراین محدودیت های خود را مشخص می کنیم. اگر کسی بخواهد در بازی پیشرفت کند، این به خوبی کار می کند ، اما برای تکامل یا گسترش به شیوه ای متعامد، به چیزهای بیشتری نیاز است. 5 محدودیتهای واقعی باید آزمایش شوند، نه آشکار، هرچند ضعیفها هرگز حاضر نیستند این ریسک را بپذیرند. اما ریسک چیست؟
ریسک شانس شکست است، شانس مواجه شدن با یک محدودیت . این یک کمیت نسبی است زیرا بستگی به این دارد که فرد به کدام اهداف میکوشد، چه محدودیتهایی را آزمایش میکند، و اینکه آیا شکست حتی یک احتمال است یا خیر. برخی فقط برای دریافت پاداش های دنیوی مانند توجه اجتماعی، هجوم آدرنالین، یا ارتقاء حرفه ای - پاداش هایی که به خاطر بازی یا برنامه داده می شود، ریسک های دنیوی را متحمل می شوند. اگرچه ممکن است به نظر ریسکپذیر شجاعی باشند، اما این افراد وقتی با خطرات واقعی روبرو میشوند میلرزند که علیرغم بازی پاداشهایی را ارائه میدهند، پاداشهایی که واقعاً ارزش به دست آوردن دارند