خون در رگ

همیشه خون ها در رگ ها جریان دارند . همیشه پاها در میان بودند . همیشه دست ها در کاسه ها بوده اند . همیشه آدم بد ها بوده اند .

پلیس در شب بیدار است ، ولی کسی نمی داند چه کار می کند ؛ پلیس در روز هم بیدار است ، ولی باز هم کسی نمی داند که چه کار می کند . می رود آهو شکار می کند ، با ماه بستنی می خورد ، و یا در روز با خورشید سلفی می گیرد ؟

مردم با کاسه ها نذری می دهند . بعضی ها کاسه هایشان را می برند و بعضی ها نمی برند ؛ ولی آنها که نمی برند ، حتما کاسه های یک بار مصرف داده اند . کسی از کاسه های چینی گران قیمت نمی گذرد .

فرهنگ ها که فرهنگ شده اند ، یخ ها که ذوب شده اند ، رود ها که ابر ها شده اند ، فرهنگ ها ، فرهنگ شدند . همیشه پایی در میان است ؛ گاهی میان ها ، آنقدر پا می کشند که ظرفیت تمام می شود ؛ روشن می کند و به سمت تهران حرکت می کند .

برگه آزمایش خون را که نگاه می کنی ، فقط میزان قند خون را نوشته است ؛ فقط تعداد گلبول ها را می نویسد و وضعیت سلامت را به شما می گوید . به علاوه ، شاید منبع خون را هم بنویسند ؛ موقع تحویل ، درست بخوانید ، شاید خون ، خون بنی امیه باشد !