لباس سیاه و دل سفید

جهان ما آش است . بعضی از مردم ، نخودش را دوست دارند و بعضی ها لوبیای آن را دوست دارند . بعضی ها فقط دوست دارند آش بخورند . بعضی ها سرشان به سنگ می خورد و به جای آش ، بستنی می خورند . بعضی ها آش را با نان می خورند ؛ بعضی ها آش را با جایش می خورند . بعضی ها آش نمی خواهند ؛ بعضی ها پیتزا و ماکارونی می خواهند ، با سس خرسی ! بعضی ها یادشان می رود که فقط آش دارند ؛ آری ، آن هم آش نذری !

نمی دانم کسانی که امسال آش نذری می دهند ، با خود چه فکری کرده اند ؟ نمی دانند مردم ماکارونی می خواهند ؟ نمی ‌دانند مردم پیتزا می خواهند ؟ نمی دانند بعضی ها لوبیا دوست ندارند ؟ نمی دانند مردم برنج را بیشتر دوست دارند ؟ آیا کسانی که آش نذری می دهند هنوز مردم را نشناخته اند ؟ نمی دانند که بعضی ها حاضرند سس خرسی را با دنیا و آش عوض کنند ؟ نمی دانند که این مردم حاضرند برای سس خرسی ، آخرتشان را هم بفروشند ...؟ نمی دانند و هنوز هم با سینی هایشان ، آش نذری می دهند .

گول این لباس های سیاه را نخورید ؛ لباس سیاه و دل سفید ؛ مسئله این است .