یک انشا بچگانه

سلام ابر ها ! سلام دریا ! سلام خورشید ! سلام برگ ها !

بچگانه نوشتن یادمان رفته است . از زمان بچگی تا زمان های دیگر ، غرق سفر بودیم و بچگانه نوشتن ، فقط مخصوص بچگی ها بود . بچه که بودیم ، بچگانه می نوشتیم ؛ « بابا آب داد !» هایمان با طعنه نبود ، « او خانه دارد » هایمان با حسد نبود . بچه که بودیم ، بچگانه می نوشتیم ؛ حتی اگر جمله های عاشقانه هم می نوشتیم ، در دل آهی نداشتیم ؛ وقتی بچه بودیم ، ما بچگانه می نوشتیم ، مثل فرشتگان می زیستیم ، و مثل دریا حرکت می کردیم .

ما دیگر بچه نیستیم !

بزرگ که شدیم ، انشا ها را از یاد بردیم . حسادت کردیم و طعنه زدیم . آه گفتیم و آهنگ ها شنیدیم .