ویرگول
ورودثبت نام
علي فغان نژاد
علي فغان نژادحسابدارم با تجربه استقرار نرم‌افزارهای مالی. به تحلیل، یادگیری مداوم، و ساخت ابزارهای کاربردی با SQL و پایتون علاقه‌مندم.
علي فغان نژاد
علي فغان نژاد
خواندن ۵ دقیقه·۶ ماه پیش

سفر پرماجرای یک محصول: داستان هزینه‌ها در قلب کارخانه

سفر پرماجرای یک محصول: داستان هزینه‌ها در کارخانه!

تا حالا از خودتان پرسیده‌اید پشت درهای یک کارخانه تولیدی چه خبر است؟ آنجا هر روز یک داستان هیجان‌انگیز در جریان است، داستان سفر هزینه‌ها! این قصه‌ای است که حسابداران حرفه‌ای با دقت تمام، هر قدمش را ثبت می‌کنند. بیایید با هم، مثل کاری که در کتاب آقای محمد قسیم عثمانی با شرکت‌های «آلفا» و «بتا» شده، رد پای مواد اولیه، حقوق کارمندان و هزینه‌های دیگر را بگیریم و ببینیم چطور یک مشت ماده خام تبدیل به محصولی می‌شود که دست ما می‌رسد.

فصل اول: مواد اولیه، جایی که همه چیز شروع می‌شود

داستان ما با یک خرید ساده شروع می‌شود. فرض کنید شرکت آلفا تصمیم می‌گیرد به ارزش ۵ میلیون ریال مواد اولیه بخرد. به محض اینکه این مواد وارد انبار می‌شوند، حسابدارها یک حساب به اسم «کنترل مواد» را شارژ می‌کنند. انگار که بگویند: «خب، انبار مواد ما ۵ میلیون ریال باارزش‌تر شد!» حالا اگر پولش را نقدی داده باشند، از حساب «بانک» کم می‌شود و اگر نسیه خریده باشند، به حساب «حساب‌های پرداختنی» (یعنی بدهی‌هایمان) اضافه می‌شود.

گاهی وقت‌ها یک سری هزینه‌های جانبی هم هست، مثلاً ۲۰۰ هزار ریال هزینه حمل. این مبلغ هم مستقیم می‌رود روی قیمت مواد اولیه، چون به هر حال برای رساندنشان به کارخانه خرج شده، پس ارزششان را بالا برده.

البته این سفر همیشه هم جاده‌اش صاف نیست! مثلاً شرکت زرنگی می‌کند و بدهی‌اش را زودتر پرداخت می‌کند و از فروشنده ۷۵ هزار ریال تخفیف می‌گیرد. این تخفیف مثل یک هدیه است که از قیمت تمام شده مواد کم می‌کند (یعنی از حساب «کنترل مواد» کسر می‌شود). یا فرض کنید بخشی از مواد (مثلاً به ارزش ۵۰ هزار ریال) معیوب از آب درمی‌آید. خب، خیلی راحت آن‌ها را پس می‌فرستیم و حساب «کنترل مواد» را سبک‌تر می‌کنیم.

حالا هیجان‌انگیزترین بخش: وقتی خط تولید به مواد نیاز دارد! مواد از انبار خارج شده و به دل کارخانه فرستاده می‌شوند. اینجا یک تفکیک جالب داریم:

  • مواد مستقیم: این‌ها موادی هستند که مستقیماً در خود محصول استفاده می‌شوند (مثلاً ۴ میلیون و ۵۰۰ هزار ریال). این مبلغ مستقیم به حساب «کالای در جریان ساخت» می‌رود. انگار که یک دیگ بزرگ داریم که مواد را داخلش می‌ریزیم تا محصول نهایی پخته شود!

  • مواد غیرمستقیم: این‌ها چیزهایی مثل روغن برای دستگاه‌ها یا چسب و میخ‌های کم‌اهمیت هستند (مثلاً ۲۵۰ هزار ریال). این هزینه‌ها به حسابی به اسم «کنترل سربار» می‌روند که بعداً در موردش بیشتر حرف می‌زنیم.

در هر دو حالت، حساب «کنترل مواد» ما سبک‌تر می‌شود، چون مواد از انبار خارج شده‌اند. راستی، گاهی هم پیش می‌آید که موادی از خط تولید اضافه بیاید و به انبار برگردد (مثلاً ۱۰۰ هزار ریال) که در این صورت همه چیز برعکس ثبت می‌شود.

فصل دوم: حقوق و دستمزد، انرژی انسانی کارخانه

بخش بعدی داستان ما، آدم‌ها هستند! انرژی و تخصصشان که تولید را ممکن می‌کند. اول از همه، حسابدارها کل حقوق کارکنان (حقوق ناخالص) را حساب می‌کنند. بعد، کسورات قانونی مثل مالیات (۱۰٪) و بیمه سهم کارمند (۷٪) از آن کم می‌شود. چیزی که باقی می‌ماند، پولی است که باید به کارمندان پرداخت شود. از طرفی، کارفرما هم باید سهم بیمه خودش (۲۳٪) را بپردازد. تمام این اعداد و ارقام در یک حساب به اسم «کنترل حقوق و دستمزد» جمع می‌شوند.

به نظر من، بخش هوشمندانه کار اینجا اتفاق می‌افتد. حسابدارها این هزینه حقوق را به دقت تقسیم‌بندی می‌کنند:

  • حقوق کارگرانی که مستقیماً با محصول سروکار دارند (مثلاً ۶۰٪ در آلفا)، مستقیم به همان دیگ بزرگ یعنی حساب «کالای در جریان ساخت» اضافه می‌شود.

  • حقوق نیروهای غیرمستقیم مثل سرپرست کارخانه یا نگهبان (مثلاً ۲۵٪ در آلفا) به حساب «کنترل سربار» می‌رود.

  • بقیه‌اش هم صرف حقوق تیم فروش و کارمندان اداری می‌شود که هزینه‌های جداگانه‌ای هستند.

در نهایت هم حقوق خالص و دوست‌داشتنی به حساب کارمندان واریز می‌شود!

فصل سوم: سربار، هزینه‌های مرموز و پیش‌بینی‌شده

خب، رسیدیم به بخش پیچیده و به نظر من جذاب ماجرا: سربار. سربار شامل تمام هزینه‌های غیرمستقیم تولید است که نمی‌توان به راحتی گفت دقیقاً چقدرش برای یک محصول خاص خرج شده. چیزهایی مثل هزینه برق سالن، اجاره کارخانه یا استهلاک دستگاه‌ها.

برای اینکه منتظر نمانند تا قبض برق آخر ماه بیاید، شرکت‌ها از یک سیستم هوشمندانه به اسم «سیستم نرمال» استفاده می‌کنند. آن‌ها اول سال یک پیش‌بینی می‌کنند و می‌گویند: «به نظرم امسال به ازای هر ساعت کار دستگاه، اینقدر هزینه سربار داریم.» به این عدد می‌گویند «نرخ جذب سربار».

در طول ماه، هر چقدر که دستگاه‌ها واقعاً کار کردند، در این نرخ ضرب می‌کنند و یک عدد به اسم «سربار جذب شده» به دست می‌آورند (مثلاً ۴ میلیون و ۴۵۵ هزار ریال در آلفا). این مبلغ هم به دیگ بزرگ «کالای در جریان ساخت» اضافه می‌شود. همزمان، هزینه‌های واقعی سربار (مثل قبض آب و برق و اجاره) هم که پرداخت می‌شوند، ثبت می‌گردند.

آخر دوره، حسابدارها یک مقایسه جالب انجام می‌دهند: چقدر سربار پیش‌بینی کرده بودیم و چقدر واقعاً خرج شد؟

  • اگر هزینه واقعی بیشتر از پیش‌بینی بود، به آن می‌گویند «کسر جذب سربار».

  • اگر هزینه واقعی کمتر بود، یعنی «اضافه جذب سربار» داشته‌ایم.

این اختلاف در نهایت به حساب «بهای تمام شده کالای فروش رفته» منتقل می‌شود تا حساب کتاب‌ها صاف شود.

فصل چهارم: محصول نهایی و فروش، پایان خوش یک چرخه!

بعد از اینکه هزینه‌های مواد، دستمزد و سربار در دیگ «کالای در جریان ساخت» با هم ترکیب شدند و محصول ما آماده شد (مثلاً به ارزش ۱۴ میلیون ریال)، از این دیگ خارج شده و به حساب «کالای ساخته شده» منتقل می‌شود. این حساب مثل قفسه‌های انبار محصولات آماده‌ی فروش است.

و بالاخره، لحظه شیرین فروش! وقتی یک محصول فروخته می‌شود (مثلاً به قیمت ۲۰ میلیون ریال)، حسابدار دو تا کار همزمان انجام می‌دهد که خیلی برایم جالب است:

  1. ثبت درآمد: ثبت می‌کند که ۲۰ میلیون ریال پول (نقدی یا نسیه) وارد شرکت شده.

  2. ثبت هزینه: از آن طرف، بهای تمام شده همان کالا (مثلاً ۱۴ میلیون ریال) را از انبار «کالای ساخته شده» خارج می‌کند و به عنوان «بهای تمام شده کالای فروش رفته» ثبت می‌کند.

و تمام! به این ترتیب، سفر پرماجرای هزینه‌ها از لحظه خرید مواد اولیه تا لبخند رضایت مشتری، در حساب‌های شرکت ثبت می‌شود. این چرخه به مدیران کمک می‌کند تا بفهمند هر محصول چقدر برایشان آب خورده و در نهایت چقدر سود کرده‌اند. و این‌گونه داستان این دوره به پایان می‌رسد، تا داستانی جدید در روزی جدید آغاز شود.

 

 

 

 

محصولارزش ریالرضایت مشتری
۰
۰
علي فغان نژاد
علي فغان نژاد
حسابدارم با تجربه استقرار نرم‌افزارهای مالی. به تحلیل، یادگیری مداوم، و ساخت ابزارهای کاربردی با SQL و پایتون علاقه‌مندم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید