ویرگول
ورودثبت نام
علي فغان نژاد
علي فغان نژادحسابدارم با تجربه استقرار نرم‌افزارهای مالی. به تحلیل، یادگیری مداوم، و ساخت ابزارهای کاربردی با SQL و پایتون علاقه‌مندم.
علي فغان نژاد
علي فغان نژاد
خواندن ۶ دقیقه·۵ ماه پیش

مفاهیم اولیه حسابداری به زبان ساده: قدم اول برای ورود به دنیای مالی

حسابداری به زبان ساده:

تاحالا به این فکر کردین که شرکت‌های بزرگ چطوری حساب کتاب پول‌هاشون رو دارن؟ راستش رو بخواین، یه چیزی به اسم «حسابداری» وجود داره که انگار زبان مشترک همه بیزینس‌های دنیاست. فرقی هم نمی‌کنه مدیرعامل یه شرکت بزرگ باشین، یه کارآفرین که تازه کارش رو شروع کرده، یا حتی کسی که فقط می‌خواد بدونه تو دنیای اقتصاد چه خبره؛ دونستن الفبای حسابداری واقعاً به دردتون می‌خوره.

تو این نوشته، می‌خوام خیلی خودمونی و با مثال‌های آشنا از شرکت‌های ایرانی، مفاهیم اصلی حسابداری رو براتون باز کنم. پس با من همراه باشین!

اصلاً این حسابداری که میگن یعنی چی؟

اگه بخوام خیلی ساده بگم، حسابداری مثل اینه که شما داستان مالی یه شرکت رو با عدد و رقم تعریف کنی. یه فرآیند کاملاً مرتب و منظمه که توش هر اتفاق مالی که میفته – از خرید یه خودکار گرفته تا فروش یه محصول بزرگ – شناسایی، اندازه‌گیری و ثبت می‌شه. بعدش این اطلاعات رو دسته‌بندی و خلاصه می‌کنن و در نهایت، یه گزارش خوشگل و تمیز ازش درمیارن.

هدف اصلی این کار چیه؟ اینکه یه سری اطلاعات شفاف و قابل اعتماد به دست آدمای مختلف برسه تا بتونن تصمیم‌های درستی بگیرن.

فکر می‌کنم بهترین تشبیه اینه که حسابداری، قصه مالی یه شرکت رو تعریف می‌کنه. این قصه به مدیرها میگه که اوضاع کسب‌وکارشون چطوره، کجاها قوی هستن و کجاها ضعف دارن و برای آینده باید چه برنامه‌ای بچینن. از اون طرف، به سرمایه‌گذارها و بانک‌ها هم کمک می‌کنه تا بفهمن یه شرکت چقدر پول داره و آیا ارزش داره روش سرمایه‌گذاری کنن یا بهش وام بدن.

یه مثال از بازار خودمون: فکر کنین شرکت ایران خودرو رو داریم. حسابدارهای این شرکت هر ریالی که خرج می‌شه (مثلاً برای خرید قطعه یا دادن حقوق کارمندها) و هر ریالی که به دست میاد (از فروش ماشین‌ها) رو با دقت ثبت می‌کنن. آخر هر سال، یه سری گزارش مثل «صورت سود و زیان» و «ترازنامه» آماده می‌کنن. این گزارش‌ها به ما میگن که مثلاً ایران خودرو امسال سود کرده یا ضرر؟ چقدر دارایی (مثل کارخونه و ماشین) و چقدر بدهی داره. کسی که می‌خواد سهام این شرکت رو تو بورس تهران بخره، با خوندن همین گزارش‌هاست که تصمیمش رو می‌گیره. جالبه، نه؟

این اطلاعات به درد کیا می‌خوره؟

خب، اطلاعات حسابداری دو گروه اصلی مشتری داره:

۱. داخل شرکت (استفاده‌کنندگان داخلی):

اینا همون کسایی هستن که تو خود شرکت کار می‌کنن و برای انجام وظایفشون به این اطلاعات نیاز دارن. مثل:

  • مدیرها: که با این اطلاعات، برنامه‌ریزی می‌کنن و می‌فهمن هر بخش از شرکت داره چیکار می‌کنه.

  • تیم مالی: که باید حواسشون به پول نقد شرکت باشه و ببینن از کجا می‌تونن پول بیارن و کجا سرمایه‌گذاری کنن.

  • خود کارمندها: که دوست دارن بدونن شرکتی که توش کار می‌کنن اوضاعش خوبه یا نه، تا خیالشون از بابت آینده شغلی‌شون راحت باشه.

مثال: فرض کنین مدیر تولید شرکت کاله می‌خواد ببینه تولید هر پنیر چقدر هزینه برمی‌داره. با گزارش‌های حسابداری، می‌تونه هزینه‌ها رو تحلیل کنه و راهی برای کاهش اون‌ها و تولید بهینه‌تر پیدا کنه.

۲. اونایی که از بیرون می‌بینن (استفاده‌کنندگان خارجی):

اینا افراد یا سازمان‌هایی هستن که بیرون از شرکتن ولی سرنوشت شرکت براشون مهمه. مهم‌ترین‌هاشون اینان:

  • سرمایه‌گذارها: که می‌خوان بدونن سهام یه شرکت رو بخرن، نگه دارن یا بفروشن.

  • بانک‌ها و موسسات مالی: که قبل از اینکه به شرکتی وام بدن، باید مطمئن بشن که از پس بازپرداختش برمیاد.

  • دولت (مخصوصاً اداره مالیات): که بر اساس همین گزارش‌ها مالیات شرکت‌ها رو حساب می‌کنه.

  • مشتری‌ها: به خصوص اونایی که قراردادهای بزرگ و طولانی‌مدت با یه شرکت دارن و می‌خوان بدونن اون شرکت چند مرده حلاجه.

مثال: بانک ملت قبل از اینکه یه وام کلان به شرکت فولاد مبارکه بده، حتماً گزارش‌های مالیش رو زیر و رو می‌کنه تا مطمئن بشه این شرکت می‌تونه قسط‌هاش رو بده. سازمان امور مالیاتی هم که همیشه پای ثابت ماجراست و با همین گزارش‌ها، سهم خودش رو از سود شرکت‌ها برمی‌داره!

قانون و قاعده‌های بازی حسابداری

حسابداری هم مثل هر کار تخصصی دیگه‌ای، یه سری اصول و قواعد برای خودش داره. این قواعد کمک می‌کنن که اطلاعات مالی همه شرکت‌ها یکدست و قابل مقایسه باشه. بریم چندتا از مهم‌ترین‌هاش رو با هم ببینیم:

  • فرض تداوم فعالیت (Going Concern): این فرض خیلی جالبه! ما از اول فرض می‌کنیم که یه شرکت قراره تا سال‌های سال به کارش ادامه بده و قرار نیست به این زودی‌ها تعطیل بشه. به نظرم این فرض خیلی منطقیه، چون به حسابدارها اجازه می‌ده که مثلاً هزینه خرید یه ساختمون رو توی ۲۰ سال تقسیم کنن (یعنی مستهلک کنن)، نه اینکه همون سال اول کل پولش رو هزینه حساب کنن.

    • مثال: شرکت همراه اول رو در نظر بگیرین. این شرکت کلی دکل مخابراتی داره. بر اساس همین فرض، این دکل‌ها رو به عنوان یه دارایی بلندمدت ثبت می‌کنه و هزینه اون رو طی سال‌های زیاد مستهلک می‌کنه. اگه این فرض نبود، باید ارزش دکل‌ها رو به قیمت آهن قراضه حساب می‌کرد!

  • فرض دوره مالی (Time Period): عمر یه شرکت خیلی طولانیه. برای اینکه بتونیم عملکردش رو بسنجیم، میایم و عمرش رو به بازه‌های زمانی مساوی (معمولاً یک ساله) تقسیم می‌کنیم. اینجوری می‌تونیم بفهمیم تو هر سال چه کرده.

    • مثال: شرکت‌های توی بورس تهران مجبورن هر سه ماه یک بار گزارش مالی بدن. این کار به سرمایه‌گذارها کمک می‌کنه تا نبض شرکت رو همیشه تو دستشون داشته باشن.

  • فرض واحد پولی (Monetary Unit): همه چیز باید با یه واحد پول مشخص (تو ایران، ریال) ثبت بشه. نمی‌شه که یه جا به ریال بنویسیم، یه جا به دلار! اینطوری می‌تونیم سیب‌ها رو با سیب‌ها مقایسه کنیم.

  • فرض تفکیک شخصیت (Economic Entity): اینم یه فرض مهمه. یعنی حساب و کتاب صاحب شرکت از حساب و کتاب خود شرکت کاملاً جداست. پولی که صاحب شرکت برای خودش خرج می‌کنه، ربطی به هزینه‌های شرکت نداره.

  • اصل بهای تمام شده (Historical Cost): این اصل میگه هر دارایی که می‌خرین، باید به همون قیمتی که خریدین توی حساب‌ها ثبت بشه. حتی اگه فردا قیمتش صد برابر شد، شما همون قیمت خرید رو نشون می‌دین. شاید یه کم عجیب به نظر برسه، ولی دلیلش اینه که قیمت خرید، یه عدد قطعی و قابل اثباته.

    • مثال: فرض کنین شرکت مپنا سال ۹۵ یه زمین رو خریده ۱۰ میلیارد تومن. امروز اگه اون زمین ۱۰۰ میلیارد هم بیارزه، توی گزارش‌های اصلی شرکت همون ۱۰ میلیارد ثبت می‌شه. البته معمولاً تو توضیحات کنار گزارش‌ها، به قیمت روزش هم اشاره می‌کنن.

  • اصل تحقق درآمد (Revenue Recognition): این اصل میگه درآمد رو وقتی باید ثبت کنی که «به دستش آوردی»، نه لزوماً وقتی که پولش رو گرفتی. یعنی به محض اینکه کالا رو تحویل دادی یا خدمتت رو ارائه کردی، می‌تونی بگی «آخ جون، درآمد کسب کردم!».

    • مثال: یه شرکت ساختمونی مثل سابیر رو تصور کنین. این شرکت یه پروژه بزرگ برداشته. هر چقدر از پروژه که جلو میره، به همون نسبت درآمدش رو ثبت می‌کنه، حتی اگه پولش رو آخر پروژه بگیره.

  • اصل تطابق هزینه و درآمد (Matching): این اصل میگه هزینه‌هایی که برای کسب یه درآمد کردی، باید دقیقاً تو همون دوره‌ای ثبت بشن که اون درآمد رو ثبت کردی. خیلی منطقیه دیگه! اینطوری می‌فهمی برای به دست آوردن اینقدر درآمد، چقدر خرج کردی و سود واقعیت چقدر بوده.

    • مثال: کارخونه لاستیک‌سازی بارز، هزینه مواد اولیه و حقوق کارگرهایی که برای تولید لاستیک‌های فروخته شده در امسال صرف کرده رو دقیقاً تو همین امسال به عنوان هزینه ثبت می‌کنه، نه سال دیگه.

خب، اینم از الفبای حسابداری! به نظرم درک همین مفاهیم اولیه، یه قدم بزرگ برای ورود به دنیای جذاب و البته پیچیده مالیه. این دانش به همه ما، چه مدیر و چه کارمند، کمک می‌کنه که با چشم بازتری به اتفاقات اقتصادی اطرافمون نگاه کنیم و تصمیم‌های هوشمندانه‌تری بگیریم.

حسابداریمالیسود زیانفروش محصولآموزش حسابداری
۰
۰
علي فغان نژاد
علي فغان نژاد
حسابدارم با تجربه استقرار نرم‌افزارهای مالی. به تحلیل، یادگیری مداوم، و ساخت ابزارهای کاربردی با SQL و پایتون علاقه‌مندم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید