ویرگول
ورودثبت نام
A.M
A.M
A.M
A.M
خواندن ۸ دقیقه·۱۳ روز پیش

حذف فاصله‌ی طبقاتی: توهم یا واقعیت؟!

واقعیت چیست...؟
واقعیت چیست...؟

از زمانی که به یاد دارم اغلب مردم همیشه آرزو می‌کردند که ای کاش فاصله‌ی طبقاتی در کشور وجود نداشت...

ای کاش همه‌ی مردم ما میتوانستند مثل مردم سراسر دنیا صاحب خودرو ها و خانه های لوکس باشند.

بگذارید قبل از اینکه در بحث عمیق تر شویم، ببینم چه کشور یا کشور هایی در دنیا هستند که فاصله‌ی طبقاتی در آنها وجود ندارد.

بهتر است قبل از آن بدانیم که فاصله‌ی طبقاتی در واقع همان نابرابری توزیع ثروت است که آن را با ضریب جینی اندازه گیری می‌کنند. ضریب جینی یک جامعه هر چقدر به یک نزدیکتر باشد یعنی درآمد آن جامعه بیشتر در دسترس افراد خاصی است و هر چقدر به صفر نزدیکتر باشد یعنی افراد بیشتری از آن جامعه درآمد برابر دارند (یعنی فاصله‌ی کمتری بین افراد جامعه وجود دارد).

ضریب جینی چند کشور مطرح در دنیا سال ۲۰۲۴:

برزیل: ۰.۸۲

امارات: ۰.۸۱

آمریکا: ۰.۷۴

آلمان: ۰.۶۸

قطر: ۰.۴۷

ایران: ۰.۳۸

میتوانیم برای چند ساعت، یک روز یا حتی یک ماه تحقیق کنیم؛ اما حتی اگر تا آخر عمر خود به دنبال کشوری باشیم که اغلب مردم آن در رفاه کامل و برابر به سر می‌برند، آن را پیدا نمی‌کنیم، زیرا هرگز چنین کشوری وجود ندارد و هیچوقت هم وجود نخواهد داشت.

همانطور که آمار می‌گویند، برزیل و امارات جزو کشور هایی با بیشترین نابرابری هستند. حتی قطر بعنوان یک کشور توسعه یافته نابرابری بیشتری از ایران دارد (باید بگویم که کمی شوکه شدم چون دقیقا برعکس فکر میکردم!).

باز اگر خیلی دقیق شوید، میبینید در کشور موناکو هم که بعنوان بهشت ثروتمندان شناخته میشود، فاصله‌ی طبقاتی وجود دارد؛ چون در این کشور افرادی وجود دارند که با ماشینی که ۲۰ سال عمر دارد رانندگی میکند و در عین حال افرادی وجود دارند که با بوگاتی دور دور می‌کنند؛ بله!

اگر قرار باشد کمی بیشتر شوکه زده شوید خیلی مفید است که بدانید حتی در آمریکا که در دنیا بعنوان سرزمین فرصت ها شناخته میشود، در سال ۲۰۲۴ حدود ۷۷۱ هزار نفر بی‌خانمان بودند و بی خانمانی حتی از فقر هم پایین تر است..

مگر میشود در کشوری که سرزمین فرصت هاست، بی‌خانواری وجود داشته باشد؟ (دلیل آن را در ادامه توضیح میدهیم).

بگذریم از این مقایسه ها؛ چرا که این یک مقاله‌ی سیاسی و یا با دیدگاه تعصبانه نیست؛ بلکه برای شک، تردید و تفکر دوباره نسبت به دیدگاه های قبلی خودمان است.

حالا اگر فرد منطقی‌ و با ذهنی باز باشید (نه فردی که شجاعت رو به رو شدن با دیدگاه های قبلی خودش را ندارد..!)، احتملا پس از تحقیق های فراوان تاکنون متوجه شده‌اید که هیچ کشوری با نبود فاصله‌ی طبقاتی وجود ندارد.

شاید از این آمار ها و حرف ها شوکه زده‌اید یا شاید هم فکر می‌کنید این حرف ها درست نیست؛ اما موضوع خیلی عمیق تر از این حرف هاست!

بگذارید یک مثال بزنیم. با این مثال میخواهیم به همان سوالی که پرسیدیم جواب دهیم؛ یعنی واقعا چطور میشود که در کشوری که بعنوان سرزمین فرصت ها شناخته میشود، حدود ۷۷۰ هزار بی‌خانوار وجود داشته باشد و چطور میشود که در هر کشوری فاصله‌ی طبقاتی وجود دارد؟

تصور کنید که دو کارمند بانک وجود دارد. هر دو کارمند در یک کشور (برای مثال ایران)، یک شهر و بطور کلی یک شرایط قرار دارند.

طوری که کارمند اول فکر می‌کند:

من بی‌استعدادم

جایگاه های بالا برای آدم های خیلی خاص است

من در یک شهر کوچک زندگی میکنم و پول کافی برای رفتن به یک شهر بهتر را ندارم. پس نمیتوانم کار خاصی انجام دهم

اگر استعداد هم داشته باشم و در شهر خوبی زندگی کنم، به هر حال که آدم بد شانسی‌ام!

حتی اگر خوش شانس باشم، باز هم نمیخواهم ثروتمند شوم چون ثروت مخالف با خدا و اسلام است؛ پس مطمئنم بلا های بدی به سرم می‌آید!!

و حتی اگر خدا هم با ثروت من مشکلی نداشته باشد، به هر حال سرنوشت من از قبل توسط خدا نوشته شده و هر کاری بکنم باز هم فایده‌ای ندارد

(تیر خلاص برای اینکه خود را توجیه کند که نمی‌شود!)

طوری که کارمند دوم فکر میکند:

باور دارم که در دنیا هر کسی در یک کاری خوب است و حتی اگر من در کاری خوب نباشم، میتوانم آن را یاد بگیرم؛ چون چیزی از بقیه کم ندارم

آدم های سرشناس زیادی هستند که در پایین ترین جایگاه ها بودند و هیچ بویی از خاص بودن نبردند اما حالا بهترین زندگی ها را دارند

قبول دارم شهری که در آن زندگی میکنم امکانات خیلی زیادی ندارد اما میتوانم ده ها و صد ها نفر را در همین شهر ببینم که با ماشین های لوکس خود دور دور می‌کنند.

وقتی زندگینامه‌ی جی کی رولینگ را میخوانم، میتوانم او را جزو بد شانس ترین آدم های روی زمین قرار دهم (افسردگی، فقر شدید، بیماری، طلاق، رد شدن توسط بسیاری از ناشران)؛ اما او چه کرد؟ خودش شانس خود را ساخت...

من میدانم که همه‌ی پیامبران خدا در زندگی خود ثروتمند بودند؛ پس چرا خدا ثروت را دوست نداشته باشد؟

اعتقادی به سرنوشت ندارم؛ زیرا من همین الان میتوانم خود را از ساختمانی ۱۰ طبقه به پایین بیندازم و یا میتوانم مهارت مورد علاقه‌ام را یاد بگیرم و با آدم های پولدار وقت بگذارنم. در هر صورت خودم با تصمیماتم انتخاب میکنم که چه سرنوشتی در انتظارم باشد!

حالا فکر می‌کنید این دو کارمند چگونه زندگی می‌کنند؟ آیا فکر می‌کنید اقدامات و نتایج حاصل از آن اقدامات برای این دو فرد یکسان است؟

وقتی کارمند اول با یک فرصت مواجه میشود، با خود میگوید: فرصت خوبی بنظر میرسد، اما به هر حال شانس و استعداد لازم برای استفاده از این فرصت را ندارم. ترجیح میدهم در درگاه خدا به سر ببرم و خدا مرا دوست داشته باشد! (در واقع برخی فکر می‌کنند اگر به سمت ثروت بروند خدا آنها را در زمره‌ی کافران قرار خواهد داد...!)

کارمند اول وقتی کاری را شروع می‌کند و در آن کار با چند چالش مواجه میشود، آنقدر آن چالش ها را در ذهن خود بزرگ می‌کند که ناگهان به یاد می‌آورد: انگار واقعا سرنوشت من از قبل نوشته شده است. فکر میکنم باید به زندگیه قبلی خود برگردم.

وقتی کارمند دوم با یک فرصت مواجه میشود، با خود میگوید: میتوانم مثله همه‌ی هم‌نوعان خودم از این فرصت استفاده کنم و هر چالشی که بر سره راه پیش بیاید را حل کنم؛ میتوانم، همانطور که بقیه توانستند. همانطور که بقیه با دست خالی‌تر از من تواستند، من هم میتوانم. درست است که بعضی ها حمایت مالی یا احساسی خانواده را داشتند؛ اما افرادی در همین شهر و کشور وجود دارند که با شرایطی مثل من و یا حتی پایین تر از من تواستند. اگر آنها توانستند، چرا من نتوانم؟

کارمند دوم وقتی کاری را شروع می‌کند و در آن کار با چند چالش مواجه میشود، آنها را به چشم ایستگاه های یادگیری می‌بیند. چرا؟ چون اولا می‌داند که خودش در هر لحظه میتواند با تصمیماتش سرنوشت و سرانجام خود را تعیین کند؛ دوما می‌داند (تحقیق کرده و یا دیده است) که بقیه با شرایطی مشابه و حتی شرایطی بدتر او، به چیزی که او می‌خواهد رسیده‌اند.

فکر میکنید در ۱۰ سال آینده زندگی این دو کارمند چگونه خواهد بود؟

من فکر میکنم در ۱۰ سال آینده، کارمند اول غرق در ترس و نگرانی است؛ برای چه چیزی؟ برای پرداخت قرض و قسط های فراوان خود، بیکار نشدن از کار، برای پیدا کردن لقمه‌ای برای سیر شدن، ترس و نگرانی برای تورم و بالا رفتن قیمت ها، برای...

همچنین فکر میکنم کارمند دوم مدیر عامل یا حتی موسس یکی از شرکت های مطرح کشور خواهد بود؛ کارمندی که اطرافیانش به اون برچسب خوش شانسی می‌زنند؛ درحالیکه اگر واقعا به عمق ماجرا نگاه کنید می‌بینید قضیه کاملا فرق دارد

اینها شعار یا حرف های زرد نیستند؛ بلکه حتی منطقی تر از قوانین ریاضی‌اند. البته فقط برای افراد با ذهن باز!

هم اکنون به کجا می‌روید؟ فکر کنید.
هم اکنون به کجا می‌روید؟ فکر کنید.

فقط افرادی با ذهن باز می‌فهمند که کارمند اول چه در آمریکا باشد و چه در افغانستان، در هر صورت شکست با آغوش باز در انتظار اوست. و فقط افرادی با ذهن باز می‌فهمند که کارمند دوم حتی در دور افتاده ترین نقطه‌ی جهان هم میتواند به جایگاه های والا برسد.

البته اگر به صحت این اطلاعات شک داشتید کافیست فقط دو فرد موفق و شکست خورده صحبت کنید؛ حتی بدون حرف زدن با دو فرد افراد، با همان طرز ایستادنشان میتوانید به تفاوت افکاری که در سر دارند پی ببرید!

مثالی که زدیم یک مثال واقعی از زندگی واقعی میلیون ها نفر در سراسر جهان است. همه‌ی اینها گفته شد که بدانید دقیقا همینجاست که شکاف فاصله‌ی طبقاتی شکل می‌گیرد.

اینجاست که افرادی مثل کارمند اول شاکی میشوند که چرا عده‌ای (افرادی مثل کارمند دوم) به امکانات و ثروت بالا دسترسی دارند ولی ما نداریم؟ شاکی میشوند که چرا خدا و دولت اینقدر در حق ما ظلم می‌کنند و همه‌ی نعمت ها را در اختیار افرادی دیگر قرار می‌دهد؟

احتمالا تا الان کمی متوجه شده‌اید که برای حذف فاصله‌ی طبقاتی در هر کجای دنیا (چه ایران، چه سوییس و چه آمریکا)، باید طرز فکر همه‌ی مردم را تغییر دهید.

به این موضوع فکر کنید.

آیا این واقعا امکان پذیر است؟

هزارن نفر این نوشته ها را می‌خوانند اما من با اطمینان می‌گویم که افرادی وجود دارند که با چیز هایی که گفته شد کاملا مخالف هستند و ممکن است شما هم یکی از آنها باشید. این هیچ مشکلی ندارد و کاملا طبیعی است؛ زیرا هیچوقت قرار نیست همه‌ی مردم مثل هم فکر کنند. اگر اینگونه باشد آن موقع فقط یک شغل، یک ماشین، یک شخصیت، یک نوع خانه و خلاصه از هر چیزی یک نوع وجود خواهد داشت.

درحالیکه دنیا با تفاوت هایش زیباست :)

وقتی اینطور است، چرا هنوز اکثر ما منتظر یک منجی از آسمان هستیم تا بیاید و زندگیه همه‌ی ما را از این رو به آن رو کند؟

هیچ دولت و هیچ فردی نمیتواند فاصله‌ی طبقاتی را از بین ببرد؛ زیرا برای از بین بردن فاصله‌ی طبقاتی باید طرز فکر تک تک افراد را تغییر داد.

با خود میگویید یعنی همه‌ی این مدت در توهم بودیم؟ در توهم حذف فاصله‌ی طبقاتی؟

خطاب به «افراد با ذهن باز» می‌گوییم:

به این موضوع فکر کنید. به واقعیت نگاه کنید.

دیدگاه های جدید منتظر شما هستند. زندگی جدید منتظر شماست...

من AM هستم، منتظر مقاله‌ی خوب بعدی باشید.

توسعه فردیتفکرموفقیتموفقیت فردی
۰
۰
A.M
A.M
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید