امسال مُحَرَّم، دلِ نامَحرَمِ من، ندانم که چرا محروم گشت از ماتم. ماتمی زیبِ فلک در بر گیر؛ میرسم پَرِ عَلَمَت هرچند دیر!
توجه: شعر نیست!
قلب من، از همهمه خالی شده. وقت نوایِ گوشنوازِ کربلایی شده. گو که چرا بختِ من، سازِ فرارش شده؟ با وجود گلشنِ گلرویِ شما یا حسین! گیر و گرفتار در پنجۀ آتش شده؟ تو همانی که دلم، عاشق و رامش شده. با اولین بانگ حسین، شیفته و خامش شده. دل من تنها نیست! یک دنیا، متحیر از سَرَش، از قدرت نامش شده.
خون تو دریاییست که فرعون، قبلِ میلاد شما گیر و گرفتارش گشت. ایهاالناس! بدانید حسین الگوییست که هر آزاده، مملوک و مغلوبِ سیره و رفتارش گشت. هر کسی نامِ حسین روشنیِ راهش گشت، جام وی را نوشید و مست خراباتش گشت، شک ندارم که به همراه بهشت، کل دنیا و در آن محو رُخِش خواهد گشت.
هروقت جهان را راه حسین شیوه شد، صلح و دوستی همه جا بر ناکسان چیره شد! نوشته چون جاری گشت بر سر و دست و زبان، مست و هشیار، کهنسال و جوان، چون که آشکار شود ذاتِ همه واژگان، روز شود ذاتِ بد و شوم فرومایگان. آن قلم کیست که ننویسد از این واقعه؟ آن چه دلیست درد نیاید از غم این فاجعه؟ آن کدام سنگدل است خوش ز غم رقیه؟ یا هوادار جنایت، مکر وَ حِربَ بنیامیه؟ برخلاف این همه دشمن که دارای بسی باطن زشت است، اولادِ حسین و شیعۀ راستین امام، پاک سرشت است... .
شیعۀ مجنون حسین گر نیزه به پهلویش کنی، برای فاطمه گریان است. گر صورتش با سوز سیلی داغ کنی، به یاد رقیه لرزان است. جام می را ساقی! زود برسان؛ نوشیدن آب برای من حرام، چون که عباسِ علی عطشان است... .
