
این روزها کارها مثل سابق نیست . قطره چکانی فرم میاد .
پنج شنبه بعدظهر صاحبکار تعطیل کرد و امروز هم هر طوری بود گذشت . تو این یکی دوهفته قبل یه کتاب ۲۰ جلدی عربی برای دوره کردن اومد . هر دوره ۵ جلد .
کتاب سنگینی هم بود بعضی از جلداش ۷ سال پیش چاپ و صحافی شده بود .

چند وقتی است که آی فیلم مردان آنجلس را نشان میدهد . آن پیرمرد نمیدونم ندیده یا نتیجه یا شاید هم نبیره ماکسیمومیم است :)
سنی پیرمرد کوچکتر است ولی در ظاهر بزرگتر است :)
معجزه ازین کارها میکند .

این عکس را خیلی دوست دارم . چندین بار تو شبکه های اجتماعی به عنوان عکس نمایه استفاده کردم دوست دارم ریش هم براش بذارم ولی ابزارش را ندارم . منظورم برنامه موبایلی است .

دیروز تو خونه میگفتن مامورا خونه ها را میگردن .
اگه از داداشت پرسیدن بگو رفته دهات :))
تو این چند وقت داداشم طبقه دوم را مهمانسرای رفقاش کرده بود . فلاسک فلاسک چایی بالا میبرد . وقت برای اغتشاش مگه داشت :)))
برف : شرمنده عکسی وجود ندارد
دیروز برای بار دوم اینجا برف بارید ولی مثل دفعه قبل نرسیده به زمین آب میشد . در هوا برف دیدیم ولی زمین نه :)
فکر کنم آخوندای اینجا برف را تو جیبشون ریختن و بردن عراق و سوریه :))
پرده کارگاه :
صاحبکار گوشه کارگاه پرده کشیده .اون اوایل دختر لباس و مانتو عوض میکرد ولی بعد دید اونجوری نمیشود . با لباس کار میومد ومیرفت .
بچه مدرسه ای بودن و اون اوایل فقط شیفت بعد ظهر میومدن .
یکبار پنج شنبه به خیال اینکه نیستن پرده را خواستم کنار بزنم که دیدم دختره اونجاست . البته دیگه عوض کرده بود .
بچه ها گفتن چرا رفتی ؟ گفتم من چه میدانستم امروز صبح میان :)
چند باری هم دختره پرده را زده کنار منو دیده یهو ببخشید گفته . البته فقط کاپشن در می اوردم :))
خلاصه اون اوایل اون پرده مکافات بود .
زندگی با آیه ها :
سال پیش ماه رمضان تو مسابقه قرآنی شرکت کردم و چند تا جایزه با امتیازهام بردم ولی هنوز که هنوزه نامردا اون جوایز را ندادن 😑