ای به چشمانِ سیاهِ تو وحوش
زلف تو برد جهان را از هوش
از غمِ عشق درونم گلههاست
تیرِ مژگانِ تو کردم خموش
سَرُ سیمای تو قالی کرمان
میدود در تو هزاران نقوش
آمدی رفت دلم تا به کجا
زُلفِ تو کرد دلم را چه چموش
جنگ دل میطلبم، پیش تو صلح
شیر این بیشهاَمو پیشِ تو موش
مستو شبگردو خرابات توام
با غزل شعر به جانم بفروش
حرف بزن لب شکرِ خوش سخنم
میدرد حرف تو این پردهی گوش
سیاوش شفاعت