ویرگول
ورودثبت نام
Ahya
Ahyaخورشید پشتش به ماست، اگر برگرده همه چیز را می‌سوزاند ، آدمها درخت ها کوه‌ها را میسوزانه، می‌دونی چرا؟ منظومه بالا می‌ره مثل راه پله:)
Ahya
Ahya
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

برگه اول

قصه عشق پری را ز اهی بپرس

از خلوت اهی هرچه خواهی بپرس

هرچی بردی و گرفتی در این شادی

هر قصه که داری و شنفتی ز اهی بپرس

قصه ی عشق سرانجام خدا را

قصه ی درد فجیع بینوا را

از بی قافیه، اهی بپرس

دنیا بگذشت و گر ندیده عشقی ولی

قصه ی عشق بی انتها، هرچه خواهی بپرس

اینهمه عشق در شعرم ولیکن

نفرت از خودم دارم ،سری زن

میرود شعر دروغ بر سرراه

تا بسازد خیالی در برچاه

کوته و کوته مینویسم

هرچه دارم مابقی در سینه ریزم

در کویر غم نه دنبال رد پایم

نه میخورد بر سایه جای پایم

_نظری، تعریفی، تخریبی..خوشحال میشم:)

نننندگرهم ریزی نمانده بر سر رایم

شعر نوشته
۰
۰
Ahya
Ahya
خورشید پشتش به ماست، اگر برگرده همه چیز را می‌سوزاند ، آدمها درخت ها کوه‌ها را میسوزانه، می‌دونی چرا؟ منظومه بالا می‌ره مثل راه پله:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید